معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت كمك نمي گيري؟
دانش آموز: آخ اون از دست شما دلخوره!
معلم: از دست من، چرا؟
دانش آموز: چون شما هفته ی قبل به انشاي اون نمره بدي داديد!
روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!
خشکسالی بوده
معلمه به شاگرداش میگه بچه ها بیاین امروز بریم بیرون شما برای اومدن بارون دعا کنین دعاتون مستجابه
بچه ها میگن آقا اجازه اشتباه می کنین دعای ما مستجاب نیست
میگه چطور؟ از کجا میدونین؟
بچه ها میگن آقا اجازه واضحه
اگر دعای ما مستجاب بود شما باید تا حالا صد بار مرده بودین!
معلمی در کلاس علوم از دانش آموزی پرسید:« با دیدن پای این حیوان، نام حیوان را بگو.» دانش آموز هر چه به پایی که در دست معلم بود نگاه کرد، نتوانست پاسخ دهد.
معلم پس از مدتی گفت: «بگو اسمت چیه تا برایت یک صفر بگذارم.» دانش آموز پایش را از کفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روی پای من بگویید اسمم چیه.»
معلمه سر کلاس میگه هرکی خنگه از سر جاش پاشه یکی از شاگرد ها از جاش پا میشه میگه آقا به خدا ما خنگ نیستیم پا شدیم شما تنها نمونی !
افسر :خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید
خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه
افسر :معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم،
حالا شروع کن هزار بار بنویس “من دیگه با سرعت غیر مجاز رانندگی نمیکنم”