نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.
  • تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های دالین | ماه.میم کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع .MAHA.
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 15
  • بازدیدها 192
  • Tagged users هیچ

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
«به نام موج دهنده مواج»

عنوان: دالین

از: ماه.میم
برای: دالین

مقدمه:
گوشه‌ی چشم چپم را می‌بوسی
دریایی‌تر شده دریای چشمانت:
- اگر می‌گفتی نرو، نمی‌رفتم!
نه چون تو خواستی بمانم...
چون نتوانستم به تو بی‌آموزم
از کسی تمنای ماندن نکن.


 

Zahra.Rezai

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,028
پسندها
10,331
امتیازها
29,873
مدال‌ها
16
•| بسم رب القلم |•


آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg




نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
عاجزانه بالا و پایین می‌پریدم
انگار از پشت تلفن تو می‌دیدی احوالم را!
- دال؟! تو دالی دیگه نه؟!
خودت شماره‌اتو بهم دادی!
صدایت گیج به نظر می‌رسد
+ آره فکر کنم ولی تو، آخه باید بدونم کی هستی...
...
من معرفی کردم خودمو؟!
نه...
و تو آمدی.
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4

احوالم چنان قوانین را بی‌اهمیت کرده بود
که بی‌مقدمه به آغوشت پناه می‌برم
چندمین بار است تو را می‌بینم؟!
سومین...
تا سه نشه بازی نشه...
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
امانت نمی‌دهم
بی‌وقفه تعریف می‌کنم
دستان سپید و سرد همچون برفت هنوز دورم پیچیده است
وقتی لحظه‌ای سکوت می‌کنم تا نفس بگیرم
چهره‌ی متعجب و دهان نیمه‌بازت
چون صاعقه ابر چشمانم را تشدید می‌کند.
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
حرف‌هایم که تمام می‌شود
به چهره‌ی دلنشینت چشم می‌دوزم
انگار مرددی از تمام شدن کولی بازی‌هایم
با احتیاط به طرف نیمکتی هدایتم می‌کنی:
- خب نظرت چیه بشینیم و از اول، آروم و شمرده
و البته بدون گریه برام توضیح بدی؟!
همین جمله کافی بود تا دین آن عبارت معروف را ادا کنم؛
دهانم را باز کردم و چشمانم را بستم.

 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
چهره‌ات آنگونه می‌نماید
که تو هم نمی‌خواهی مرا تنها بگذاری
و دهانت را باز کنی و چشمانت را ببندی!
ولی خداروشکر مراعات می‌کنی و می‌دانی
امروز روز گریه‌ی من است نه تو!
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
چاره‌ای نداشتم که
برایت از اول داستان کرد شبستری می‌گویم
گیج نگاهم میکنی:
- خب چرا به من زنگ زدی؟! اصلا از کجا فهمیدی باید به من زنگ بزنی؟!
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
می‌نالم
چه باعث شد فکر کنم
تو می‌توانی به من کمک کنی؟!
خنگ‌تر از آنی که می‌نمایی!
 

.MAHA.

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
33
 
ارسالی‌ها
886
پسندها
36,413
امتیازها
58,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
دومین دیدار را
به خاطر ماهی گلی‌ات مهمان می‌کنم
از فراموشی‌ات لبخندی خجل می‌زنی:
- پس عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد؟!
+ خدای من! کینه شتری! نمی‌خوای فراموش کنی؟!
هرچند این تو بودی که شروع کردی!
 
بالا