- تاریخ ثبتنام
- 25/3/26
- ارسالیها
- 8
- پسندها
- 42
- امتیازها
- 33
- نویسنده موضوع
- #1
عنوان: بوسهای که صلیب شد
نویسنده: لیلیث
مقدمه: باد، از لایِ میخهای زنگخوردهٔ دار
نالهای کشید به وسعت استخوانهای ترکخوردهٔ جهان،
و بوی نانِ نپختهٔ رحمت
در دهانِ گرسنهٔ شب دفن شد.
زن، هنوز در میانهٔ باران ایستاده بود؛
دامنش چاکخورده،
موهایش آویخته از طنابهایی
که سالهاست وعدهٔ رهایی را دروغ میگویند.
نفس میکشید،
نه برای زنده ماندن،
برای آنکه صدایش
در میان بخارِ خونِ مردِ مصلوب
گم نشود.
مرد، دیوانهپریشتر از پیش،
لبهای کبودش را برهم فشرد
تا فریاد نزند:
«اگر رستگاری این است…
پس بگذار در آتش بمانم؛
شاید خاکستر
آزادتر از نجات باشد.»
نویسنده: لیلیث
مقدمه: باد، از لایِ میخهای زنگخوردهٔ دار
نالهای کشید به وسعت استخوانهای ترکخوردهٔ جهان،
و بوی نانِ نپختهٔ رحمت
در دهانِ گرسنهٔ شب دفن شد.
زن، هنوز در میانهٔ باران ایستاده بود؛
دامنش چاکخورده،
موهایش آویخته از طنابهایی
که سالهاست وعدهٔ رهایی را دروغ میگویند.
نفس میکشید،
نه برای زنده ماندن،
برای آنکه صدایش
در میان بخارِ خونِ مردِ مصلوب
گم نشود.
مرد، دیوانهپریشتر از پیش،
لبهای کبودش را برهم فشرد
تا فریاد نزند:
«اگر رستگاری این است…
پس بگذار در آتش بمانم؛
شاید خاکستر
آزادتر از نجات باشد.»
