• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه اول تراژدی رمان ریسمان کبود | ریحانه نصیری نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .REIHANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 267
  • بازدیدها بازدیدها 14,126
  • کاربران تگ شده هیچ

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #261
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #262
این روزا قلم دلش میخواد چیزای دیگه بنویسه...ولی حیف که مجبوره به بی‌راهه بره و حتی گاهی سکوت کنه!
بالاخره روزی میرسه که با قلمی آزاد و کلماتی بی‌پروا، داستان‌هایی واقعی مینویسم...!
مراقب خودتون و قلبای قشنگتون باشید :heart-suit:


جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #263
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #264
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #265
شما هم مثل من دوست دارید این یک تیکه از داستان استپ بشه و هیچ وقت اتفاق نیوفته؟!
فکر کنم راز قتل حسین قرار بین من و شما بمونه...چون همه فکر میکنن که خودکشی کرده :)


جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #266
بریم تو دل یک غم بزرگ؟ مثل غم از دست دادن پدر یا همسر :)
نظراتتون رو خیلی خریدارما! چون این روزا مغزم دست قلمم نیست و ممکنه کلی خطا کنم. هرجا احساس کردید بد نوشتم بهم بگید


جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #267
این روزا وقتی رمان مینویسم یاد نوازنده‌های تایتانیک میوفتم. کشتی داشت غرق میشد ولی اونا برای اینکه لحظات آخر ، از زندگی یکم لذت ببرن و فراموش کنن چیشده، هنوز می‌نواختن! منم هنوز می‌نویسم بلکه فقط چند ساعت از اخبار دور بشم و یادم بره چه اتفاقاتی داره میفته. امیدوارم هرجا هستید حالتون خوب باشه و کلی مراقب خودتون باشید. :heart-suit:


جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,539
پسندها
45,798
امتیازها
71,673
مدال‌ها
38
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #268

تنم سرده و دلم سوخته پریدم ولی پرم خونیه
فدای سرت که من قسمتم مثل موی تو پریشونیه




جواهر وقتی دید هیچ واکنشی از آصف دریافت نمی‌کند، به سمت مادرش رفت. دست‌های کوچک یخ کرده‌اش را بر روی شانه‌ی افتاده‌ی مادر گذاشت و با لحنی ملتمسانه گفت:
- مامان‌جون بیا بابا رو ببریم دکتر تا خوب بشه. دستاش زخمی شده!
مریم به سمت جواهر چرخید و مچ دستش را آرام گرفت و او را به آغوش خود کشید. سرش را به سمت خود چرخاند تا دیگر بوی تعفن خون خشک شده به مشام دخترکش نرسد. تمام بدنش می‌لرزید و با همه‌ی وجودش او را به آغوشش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 13)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا