• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان هنگام درنگ | ترنم واژه ها کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ترَنُّم
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها بازدیدها 274
  • کاربران تگ شده هیچ

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
هنگام درنگ
نام نویسنده:
ترنم واژه‌ها
ژانر رمان:
عاشقانه، اجتماعی
کد رمان: 5747
ناظر: @•mahgol•


خلاصه:
در هر طلوع و غروب فصل‌ها منتظر ماندم شاید بیایید و بگوید دوستم دارد؛ ولی چه کرد؟!
رها کرد و به غربت پیوست و مرا در آغوش انتظار حبس کرد، حال آمده با گذشت ماه‌ها که دیگر دیر شده است.
اما افسوس که هنوز دلم پیش او گیراست.

گفتمان آزاد رمان هنگام درنگ اثر ترنم واژه ها
 
آخرین ویرایش

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,908
پسندها
25,890
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • مدیرکل
  • #2
695148

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
احساسات را پنهان کرده بودیم روزها، ماه‌ها!
حال این روز این ساعت هردویمان را به برزخ درنگ فرستاده است؛ لحظه‌هایی که درنگ کرده بودیم و حرف دلمان را بر زبان نیاوردیم و امروز برای فکر به آن‌ها بسیار دیر است!
 

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #4
(شاپرک_تهران)
با پاهایم روی زمین ضرب گرفته بودم و نگاهم را به گیسو دوخته بودم که منتظر آمدن سهند و بقیه بچه‌های کلاس بود.
گیسو: اَه، شاپرک نکن سرم رفت.
با اخم نگاهش کردم گفتم:
- انقدر گفتی دیر شد دیر شد کو کسی نیست!
گیسو طره‌ای از موهای قهوه‌ای تیره‌اش را پشت گوشش فرستاد گفت:
- سهند گفت زود بیاییم خب چیکار کنم.
سپس شانه‌هایش را بالا انداخت. تلفن همراهم را از کیف در آوردم روی اسم سهند کلید کردم، به یک بوق نکشید جواب داد.
سهند: سلام جان؟
- جان کوفت! می‌دونی از کی اینجا معطل نشستیم؟
سهند با لحن نالانی گفت:
- شاپرک بخدا دنبال دوستم اومدم.
پوف کلافه‌ای کشیدم و تلفن را قطع کردم و دوباره به داخل کیف انداختم‌اش.
روبه گیسو گفتم:
- من شما دوتا رو می‌کشم.
قهقه‌ای سر داد و گیتاراش را از کیف خارج کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #5
نگاهی به من انداخت و دستش سمت من دراز کرد با لبخندی دستم توی دستش گذاشتم و گفتم:
- شاپرک هستم رشته نقاشی می‌خونم و هم‌سن گیسو هستم.
سهند: بشینیم الان دیگه استاد بیاد.
روی صندلی‌ها جا گرفتیم کمی بعد استاد اومد. نزدیک سه سال گیتار می‌زدم ولی دوسال فاصله افتاد بود و حالا با گیسو و سهند به این ورکشاپ پونزده جلسه‌ای آمد بودیم تا شروع تازه‌ای داشت باشیم.
سرم روی گیتار خم کرده بودم و سخت مشغول کوک کردن سیم‌ها بودم.
داراب: گیتار بلدی؟
سرم بالا آوردم و نگاهم را به داراب دوختم گفتم:
- اره سه سال تخصصی یاد گرفتم ولی دو سالی کنار گذاشت بودم.
داراب سوالی نگاهم کرد و گفت:
- چرا؟!
- مامانم فوت کرد.
داراب: متاسفم روحشون شاد... چند دقیقه درگیری می‌خوای بده من درست کنم.
با زبونم لبم را تر کردم گفتم:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #6
- اع استاد رأفتی می‌شناسی؟!
داراب: آره وقتی هیفده سالم بود پیشش کلاس پیانو رفتم.
سری تکان دادم و به همراه گیسو و سهند سمت سالن رفتیم تا آنجا منتظر داراب باشیم.
مکان جالبی بود هر یک قسمت رنگ متفاوتی داشت؛ سالن‌ها آبی آسمانی و اتاقی که ما داخلش بودیم به رنگ لیموهای ترش زرد بود، این حجم از رنگ‌های شاد و زیبا کودک درون آدم را قلقلک می‌داد. پاهایم را آرام تکان می‌دادم و گیسو سخت مشغول بازی با موبایل خود بود و سهند هم مشغول صحبت‌های کاری‌اش بود. پس از چند دقیقه داراب به همراه استاد رأفتی از اتاق خارج شد و سمت ما آمد. سهند که بالاخره به تلفنش پایان داد بود گفت:
- بچه‌ها موافقین بریم یک ناهار به بدن بزنیم؟!
نگاهی به ساعت مچی نقره‌ای کاسیو دستم انداختم.
- من باید برم سرکار شما برین.
گیسو: بهانه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #7
هر سه پشت سرم به‌راه افتادن، دزدگیر ماشین زدم که بین ماشین‌های پارک شده چراغ‌هایش روشن شد یک کوییک قرمز مشکی که ماشین مشترک من و خان داداش بود.
سهند: تو و گیسو باهم برین من و داراب با ماشین من میاییم.
سری تکان دادم و همراه گیسو سوار ماشین شدیم می‌توانستم حدس بزنم هنوز درهای ماشین را نبسته‌ایم گیسو شروع به صحبت می‌کند. همینطور هم شد.
گیسو: ببین خوشگلم می‌دونم می‌خوای من تیکه‌تیکه کنی ولی بخدا گشنم بود، روم نمیشد من تنها با این دوتا برم البته اگر تنها سهند بود مورد نداشت... .
با خنده اسمش را صدا کردم که حرفش نصفه ماند.
- گیسو نیاز نیست به من افکارت توضیح بدی ما سال‌ها دوست صمیمی‌ایم و کامل می‌شناسمت قند عسل من.
بوسی برایش فرستادم که او هم مانند تمام این نه سال لبخندی زد که تمام مرواریدهای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #8
داراب کف دست‌هایش را برهم کوبید و گفت:
- بفرمایید اینم از رستوران.
به سمت در ورودی چوبی حرکت کردیم. داخل رستوران به دوبخش تقسیم شده بود، بخش اول سلطنتی و تجملاتی بود و ترکیبی از رنگ‌های پر زرق و برق بود و بخش دوم تم ساحل‌های مالزی و تایلند رو داشت.
سهند: قطعا نمی‌خواین روی این مبل‌های خشک بشینید؟!
دستش را به سمت مبل‌های سلطنتی اشاره کرد، دستم را دور بازوهای تنومندش حلقه کردم و با چشم‌های ریز شده گفتم:
- نگران نباش روی اون صندلی‌ راحتی می‌شینیم تا قشنگ لش کنی.
یک میز چهار نفره سفید رنگ با صندلی‌های حصیری انتخاب کردیم پس از چند دقیقه هرکسی غذای مورد نظر‌ش سفارش داد.
گیسو: نمایشگاه آثار کی هست؟
روم از انتهای خیابان که ماننده لونه مورچه‌های در حال کار بود گرفتم و قفل چشمان گیسو کردم .
- فکر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #9
با خداحافظی جمع را ترک کردم و از هیاهو زندگی به سمت نقطه امنم که برایم پر از سکون بود درست مثل باغ سبزی که با امنیت خاطر و لبخند پابرهنه روی چمن‌هایش قدم میزنی روانه شدم. سر راه از کیک و شیرینی فروشی کیک کوچک نسکافه‌ای رنگ و خامه‌های ریز در لبه‌های کیک به رنگ قهوه‌ای و یک شمع مشکی خریدم؛ امروز تولد عمو ضیا بود کسی که صمیمی‌ترین دوست پدرم هست و من را قابل دونست و توی گالریش جایی بهم داد.
جلوی گالری توقف کردم، دیوارهای کوتاه حیاط که آجرهای چهارسانتی و قدیمی بودن و در دولنگه قهوه‌ای بزرگ که همیشه یک لنگه‌اش باز بود و تابلوی بزرگ به صورت قدیمی اسم گالری دیدار رویش خودنمایی می‌کرد.
وارد حیاط که می‌شوی گویی از تلاطم ساختمان‌های بلند و بی رنگ روح و فریب‌کار وارد دنیا رنگارنگ قصه‌ها می‌شوی، حوض...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #10
نیلو: خب خانوم، عمو ضیا رفت. شما ساعت دیدین؟!
چهره ام درهم رفت و دستم را بالا آوردم و به نشانه دوستانه دور گردنش حلقه کردم و گفتم:
- فدات بشم بخدا تقصیر من نبود، کل این ماجراهای دیر اومدن مرتبط به سهند و گیسو هست.
نیلو چشم‌هایش را ریز کرد و گفت:
- باز چی شده؟!
- داداش جنابعالی کلی مارو معطل کرده و بعد با گیسو خانوم من مجبور کردن برم باهاشون ناهار بخورم؛ منم چون دوست سهند بود تو رودروایسی گیر کردم.
همینطور که با نیلو صحبت می‌کردم پالتوم را از تنم در آوردم و روی جالباسی آویزان کردن، نیلو دست به سینه ایستاده بود و با ابروهای بالا رفت گفت:
- کدوم دوستش اومده بود؟!
همینطور که صندلی را عقب می‌کشیدم تا پشت بوم بزرگ نصفه و نیمه‌ام بنشینم گفتم:
- داراب! همون که رشته موسیقی می‌خونه.
نیلو «آها»...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا