• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم BSY بومرنگ‌های نحس | آنام کارا کاربر انجمن یک رمان

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
کد داستان: 547
ناظر: -Ennui -Ennui
تگ: رتبه سوم BSY

بسم تعالی~
نام داستان: بومرنگ‌های نحس
نویسنده: آنام کارا
ژانر: #فانتزی


IMG_20230905_231830_638.jpg
خلاصه:
خرافه هنگامی که جان بگیرد و گوش تا گوش بگردد، تبدیل به دیوی سه سر می‌شود که برای شکار طعمه‌هایش هر لحظه آماده‌ی زنجیر دریدن است.
عددهای منحوس نامیده شده‌ای که در دل خود زندگی‌ها دارند. زندگی‌های سیاه شده‌ای که با دیو خرافه‌ها به جنون کشیده شده‌اند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : F.FATHALI❁

MONTE CRISTO

کاربر قابل احترام + سرپرست بازنشسته
کاربر قابل احترام
تاریخ ثبت‌نام
11/9/21
ارسالی‌ها
4,600
پسندها
50,826
امتیازها
77,373
مدال‌ها
79
سن
20
سطح
38
 
  • #2
1000024502.jpg
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ داستان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : MONTE CRISTO

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
مقدمه:
سه، چهار، شش، سیزده. سرزمین‌های منحوسی که توسط یک خرافه‌ی سه سری به تصرف در آمده‌اند. خرافه‌هایی از جنس خریت! خریت‌هایی که تبحر نامیده می‌شوند و در اصل خون می‌مکند. خون موجوداتی که در دنیای عددها گیر افتاده‌اند. عددهایی که در باطن مقدس‌اند و در ظاهر مرگ‌بار.
قهرمانی وجود ندارد که تمام دنیا را از این نحسی‌ای که بر سر کلام‌ها آمده، پاک کند.
این تراژدی‌ایست که ته ندارد؛ اما من قدم برمی‌دارم برای اینکه یک خون کمتر ریخته شود!
 
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
***
- فقط روی شونه‌اش مار نداره؛ وگرنه کپیه همون دیو سه سرِ!
مات‌زده زل می‌زنم به موجودی که با ترس، نفرت و حس مبهمی که لابه‌لای جملاتش پنهان شده بود، این جمله را بر زبان راند. گویی در رویایی فانتزی گیر افتاده باشم. به سختی سر می‌چرخانم و نگاهم را از دهان نارنجی موجود جدا و به تیزی‌هایی که به سر نیزه شباهت داشت، می‌دوزم.
- هیس! نمی‌خوای که امشب کباب شی؟
آب دهانم را با احتیاط قورت می‌دهم و زانوهایم را بیشتر در شکمم جمع می‌کنم. درسته، من دارم خواب می‌بینم. فقط کافیه چشم‌‌هایم را ببندم و بعد از این کابوس بیدار شوم.
با سه شماره چشم می‌بندم و نفسم را در سینه حبس می‌کنم. الان که چشم‌هایم را باز کنم با کامپیوتر روشنم روبه‌رو می‌شوم و این کابوس فقط یک کابوس باقی می‌ماند.
- چشماشو بست! داره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #5
بیشتر در خود جمع می‌شوم و مردمک‌های دودو زنم را به سمت آسمان صورتی رنگ، بالا می‌گیرم. خداوندا، یعنی آنقدر در فانتزی‌های مغزم غرق شده‌ام که چنین خواب‌هایی هم می‌بینم؟ یا این شیوه‌ی جدید مغزم است که ایده‌های نو روانه‌ی ذهنم کند که جنون‌وار به قلمشان بکشم؟
- انگار ترسیده! بیاید دخلشو بیاریم تا تعداد دیوا از یکی بیشتر نشده.
با شنیدن این جمله خیز برمی‌دارم و خود را بیشتر روی زمین گِلی و نم‌دار می‌کشم. این چه بازی‌ایست که مغزم راه انداخته؟ پلک‌هایم تندتند روی هم ضرب گرفته و بدنم از سرمای بیش از حد محیط می‌لرزید. خدایا من را از این کابوس بیدار کن، واقعاً جالب نیست!
با نزدیک شدن سر نیزه‌های طلایی به بدنم، ناخودآگاه داد می‌کشم و سیخ سر جایم می‌ایستم. کف پاهای برهنه‌ام عمیق در گِل فرو می‌رود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #6
با فرو رفتن تیزی‌ای در کمرم، داد بلندی می‌کشم و با زانو در گل‌ها فرو می‌روم. همهمه‌ی اطرافم بالا می‌گیرد و قطرات اشک گونه‌های آفتاب سوخته‌ام را به جزجز می‌اندازد.
هوهوی شدید باد، نور نارنجی رنگ خورشید، درختان بلند قامت و در هم تنیده شده‌، همه و همه دور سرم می‌چرخیدند و سلول به سلول تنم را بیشتر به آتش می‌کشیدند.
سوزش شدید کمرم و تیزی‌ای که همچنان در جایی از پشتم حس می‌کردم حالم را بد می‌کند. مگر کابوس به این وضوحی، می‌شود؟ در توهم سیر می‌کنم یا چه؟ شاید آنقدر در رویاپردازی غوطه‌ور شده‌ام که کنترلش از دستم در رفته‌ است. شاید الان سر میز شام نشسته‌ام، با غذایم بازی می‌کنم و چشم‌هایم اینجا را می‌نگرد. لابد این تیزی دردآور هم که استخوان ستون فقراتم را به آتش کشیده حاصل فرو رفتن چنگال در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #7
- خونش...خونش قرمزه!
اشک از چانه‌ام پایین می‌ریزد و فکری مضحک را با خود روانه‌ی مغزم می‌کند. این خیال نیست! خیال آنقدر واقعی نمی‌شود. این موجودات قرمز رنگ که حال مدام رنگشان از قرمز به آبی تغییر می‌کند به وضوح جلوی چشمانم دهان چاک داده‌اند.
- معجزه‌اس! پنجه طلا بالأخره معجزه‌اشو فرستاد!
مات می‌شوم. هوهوی باد شدت می‌گیرد و برگ‌های بنفش رنگ درختان را در آسمان به پرواز در می‌آورد. تیزی‌ای که به حتم سر نیزه بود، با شدت از کمرم بیرون کشیده و آخ بلندم در میان هیاهوی بلند موجودات گم می‌شود.
ندیده زخم عمیقی که پشت کمرم لانه گزیده بود را حس می‌کردم. همانطور خونی که تیشرت سفید رنگم را گلگون کرده بود.
با آرنج دو دست روی زمین گلی فرود می‌آیم و از درد و سوزش عمیق کمرم به هق‌هق می‌افتم. به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #8
***
- ببند دهنتو عِیب. بذار ببینم دارم چه غلطی می‌کنم.
چندبار پلک می‌زنم تا تاری دیدم برطرف شود. چیزی مثل پنبه مدام به پوست کمرم کشیده میشد و سوزش را روانه عصب‌هایم می‌کرد. مغزم کامل تهی و هیچ درکی از اطرافم نداشتم.
- داره تکون می‌خوره! فکر کنم بیدار شده.
آخ ریزی می‌گویم و کمی سرم را می‌چرخانم. به پشت خوابیده و سرم روی انبوهی از برگ‌های سفید رنگ بود. گیج پلکی می‌زنم و آخ و اوخ‌کنان سعی می‌کنم اطرافم را دید بزنم.
برق سبز رنگ دیوارهایی که با الماس پوشیده شده بودند، اولین چیزی‌ست که چشم‌هایم را می‌زند. حدقه‌های درشت شده‌ام را از دیوارها جدا می‌کنم و به تنها میزی که آن وسط قرار داشت می‌دوزم. دورش پر از صندلی‌های شیشه‌ای و رنگی‌رنگی بود که دور پایه‌هایشان برگ‌هایی بنفش رنگ پیچیده شده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #9
گردش گردنم به عقب دست خودم نیست و چشمانی که از کاسه در می‌آیند هم ایضاً. چیزی در سینه‌ام می‌جوشد. اتفاقات هم‌چون طناب دار به دور مغزم می‌پیچند و سوت ممتد است که گوش‌هایم را کر می‌کند.
این کابوس واقعاً در توانم نیست. در حد من نیست! این موجود قرمز و کوتاه قد که با پوزخند براندازم می‌کند، نمی‌تواند واقعی باشد. حتی این دیوارهای الماس‌کوبی که با فخر کنار هم قد علم کرده‌اند.
- چرا از این کابوس لعنتی بیدار نمی‌شم؟ چرا؟!
حنجره‌ام از دادی که می‌زنم به درد می‌آید. در باورم نمی‌گنجید. نه این موجودات عجیب و غریبی که با برگ بنفش رنگ درختان خود را پوشانده‌اند، نه دیوارهای الماس‌کوب، نه گیاهانی که زمین سنگی را زینت بخشیده‌اند.
کاسه‌ی چشمم از اشک پر می‌شود و در پستوی چشمان نم‌دار و تارم، رنگ عوض...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.FATHALI❁

F.FATHALI❁

مدیر ارشد
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
1,997
پسندها
25,403
امتیازها
49,573
مدال‌ها
40
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #10
کوتوله‌های سه انگشتی‌ای که رنگشان از قرمز به زرد در نوسان بود، با دهان‌های بازشان حرارت غیرقابل باوری را به سویم روانه می‌کردند. وحشت‌زده خود را عقب می‌کشم که دست و پاهایم با چیز محکمی اسیر می‌شوند. گیاهانی که تا چندی پیش به صورت منظم در هم تنیده و زمین سنگی و پر نگار را زینت بخشیده بودند؛ حال با بی‌نظمی به دور دست و پایم پیچیده شده بودند.
- ولم کنید...شماها...شماها چه هیولاهایی هستید!
انگشتان لرزانم را به مچ پایم بند و سعی می‌کنم ساقه‌های گیاهان برگ‌دار را از خودم جدا کنم. بدنم از فرط حرارت می‌سوخت و دانه‌های عرق سر و صورتم را خیس کرده بودند. قلبم در حلقم می‌کوفت و هربار که ساقه‌ای از گیاه را از پایم جدا می‌کردم، محکم‌تر به دور مچم پیچیده میشد.
عاجزانه می‌نالم:
- خدایا خودت کمکم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.FATHALI❁

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا