• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دل اَسوار | آنام کارا کاربر انجمن یک رمان

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,083
پسندها
29,039
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام رمان:
دل اَسوار
نام نویسنده:
آنام کارا
ژانر رمان:
#تاریخی #عاشقانه #فانتزی

کد رمان: 4696
ناظر: @ZARY MOSLEH

دل اسوار.jpg
خلاصه:
اگر از من بپرسند ترسناک‌ترین چیز در دنیا چیست؛ بی‌درنگ خواهم گفت: «حُّبِ قدرت!». حتی اگر پدرت کوروش بزرگ باشد و مادربزرگت ماندانا، باز هم حرصِ قدرت، تو را مقابلِ برادر خونی‌ات قرار خواهد داد.
دل‌اَسوار روایت‌‌گر آن چیزیست که در لابه‌لای تاریخ گم شد. سُرخی‌ای پررنگ؛ که پهنای آسمان را شکافت و از نو در زمین شکوفه داد.
خواهیم دید... این روایت، تاریخ را از نو خواهد نوشت!


اَسوار: عنوانی که ایرانیان باستان به مردان دلیر و آزاده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

*chista*

مدیر بازنشسته
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
26/4/20
ارسالی‌ها
706
پسندها
11,439
امتیازها
28,373
مدال‌ها
25
  • #2
تایید رمان.jpg
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : *chista*

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,083
پسندها
29,039
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
سلام و درود به همگی؛ مخصوصاً خواننده‌های قدیمی^^
دل‌اَسوار همون دل‌اَسواره؛ منتها با یه شروع و پردازش جدید. امیدوارم ازش خوشتون بیاد♡

هرچه بیشتر پلک می‌زد دیدگانش تارتر می‌شدند. از میان مژگان بلند و بی‌حالتش، تنها برق شمشیری که نیمی از آسمان ابری را هدف گرفته بود، می‌دید. گویی دلش گواه این را می‌داد که نفس‌های آخرش را می‌کشد. قلبش دریده‌تر از همیشه در سینه‌اش می‌تپید و زمستان، تمام بدنش را به رعشه انداخته بود.
- تنها با جانت می‌توانی آرامش را به دنیا بازگردانی!
پلک‌هایش را جمع کرد تا بتواند صاحب آن صدای زُمخت را تشخیص دهد؛ اما تنها زره نقره‌ای و هیکل تنومند آن مرد را دید. آشنا بود، بسیار آشنا؛ اما در آن لحظه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,083
پسندها
29,039
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
پذیرای نقد و نظرات هستم^^
مردمک‌های سیاهش در خون پیچ و تاب می‌خوردند و نفس‌های بلندش، در جنب و جوش‌های پر تلاطم شیردال، گم شده بود. صدای قهقهه‌های بلند بردیا، هنوز در گوش‌هایش می‌پیچید و همین چشمانش را از خشم کور کرده بود. مرگ! آن‌دم تنها مرگ بردیا راضی‌اش می‌کرد و بس!
باد با وزشی قدرتمند، دربِ نیمه‌باز ایوان را محکم به دیوار کوبید. مردمک‌های سرخِ حیوان، پر درد به چشمان وحشی کمبوجیه دوخته شده بود. حیوانک نمی‌دانست صاحبش از برای چه اینگونه به جانش افتاده؛ اما دردی جانسوز درونش را به آشوب انداخته بود.
دانه‌های برف با گستاخی به داخل هجوم آورده و با قدرت، گرمای مطبوع اتاق را به تصرف در می‌آوردند. این بین، جانِ شیردال در قفس شده بود و از آوای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,083
پسندها
29,039
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
دیدگانش رام‌تر از قبل، روی ردپاهای نقش شده در برف نشست. ردِ پوتین‌ها از پله‌های سنگیِ مقابل پایش شروع شده و در نقطه‌ای کور، درست پشت درختان کاجِ تنومند، تمام شده بودند.
نور ماه از پس ابرهای سیاه بیرون آمده و برقی کم‌رنگ به چشمان سیاه‌رنگ کمبوجیه بخشیده بود. آن زمان از شب، پرسه زدن در محوطه‌ی قصر، امری شک برانگیز بود.
ابروهای کمانی‌اش دست در دست یک‌دیگر دادند و قدم‌هایش محکم در برف فرو رفتند. آوای زیرِ جیرجیرک‌ها میان ترک‌هایی که در برف ایجاد میشد؛ می‌پیچید و گمانه‌زنی‌های ذهن کمبوجیه را بیش از پیش می‌کرد.
رگ‌های صورتش نه از خشم، بلکه از التهابی شورانگیز بیرون زده بودند. چهره‌ی رنگ‌پریده و استخوانی‌اش نبض می‌زد و تبسمی محو، به اخم‌های تصنعی‌اش پیوسته بود. حاشیه‌های پنهانِ قصر، همیشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا