دلبر که جان فرسود از او
نویسنده انجمن
- تاریخ ثبتنام
- 5/3/21
- ارسالیها
- 996
- پسندها
- 49,752
- امتیازها
- 58,773
- سن
- 30
- نویسنده موضوع
- #31
[THANKS]
کشته بودندش بی شک! منظورم قتل است، میدانی که؟ اصلاً از همان لحظهی اول که دیدمش میدانستم سرش زیادی به تنش سنگینی میکند. خداوکیلی شما بگو،کجا دیدهای دو تا جوان، تنها و شبانه اساس بیاورند به خانه؟ از همان اولش معلوم بود یک ریگی به کفششان است.
خدا گواه است حاجی آقا، تا به حال از اینها نداشتهایم در آبادی! همه قوم و خویشیم آنجا. غریبه میانمان نبوده اصلاً. خدا این اصلان نااهل را نابود کند که زیرزیرکی آن دخمهی بالای تپه را فروخته بود به این یارو! میگویم یارو چون شگون ندارد اسمش را ببرم؛ حالا عرض میکنم خدمتتان. خدا میداند که از این یارو نحوست و بلا ورمیخیزد!
اصلان را می گفتم. پسرک از همان بچگیاش چموش بود. از خانهی پدرش رفته بود قهر. چند روزی بالای تپه...
کشته بودندش بی شک! منظورم قتل است، میدانی که؟ اصلاً از همان لحظهی اول که دیدمش میدانستم سرش زیادی به تنش سنگینی میکند. خداوکیلی شما بگو،کجا دیدهای دو تا جوان، تنها و شبانه اساس بیاورند به خانه؟ از همان اولش معلوم بود یک ریگی به کفششان است.
خدا گواه است حاجی آقا، تا به حال از اینها نداشتهایم در آبادی! همه قوم و خویشیم آنجا. غریبه میانمان نبوده اصلاً. خدا این اصلان نااهل را نابود کند که زیرزیرکی آن دخمهی بالای تپه را فروخته بود به این یارو! میگویم یارو چون شگون ندارد اسمش را ببرم؛ حالا عرض میکنم خدمتتان. خدا میداند که از این یارو نحوست و بلا ورمیخیزد!
اصلان را می گفتم. پسرک از همان بچگیاش چموش بود. از خانهی پدرش رفته بود قهر. چند روزی بالای تپه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر