نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

دنباله دار ⚜️ دیــالوگ های روزانـه ⚜️

  • نویسنده موضوع MORTAL
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 81
  • بازدیدها 20,616
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Haniie

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
ارسالی‌ها
1,105
پسندها
10,924
امتیازها
38,673
مدال‌ها
20
  • #31
139847

+ یه چیزی بهت بگم؟! فردا روز دختره، روزتون مبارک گفتم بگم که نگی بابام یادش رفتا

- وااااای قربونت برم من مرسییی ( با صدایی که از شادی میلرزه )

من و پدرم.

بعد از شیش سال، برای اولین بار
عجیب به دل نشست همین چند تا جمله.
البته که نمیشه چشم بست روی:

+ شماره حسابتونو بفرست که کادوتونو واریز کنم.

=)))
 
امضا : Haniie

..TaraɲΘm..

کاربر حرفه‌ای
سطح
21
 
ارسالی‌ها
759
پسندها
11,578
امتیازها
38,673
مدال‌ها
22
  • #32
امیرحسین: عمه شما بلدی با تفنگ بادی کار کنی؟
آبجیم: تفنگ بادی؟ هه! من فقط با هفت تیر کار می‌کنم!
امیرحسین با هیجان: هفت تیر بادی؟

آبجیم پوکر: نه آبی:22:
خیلی جذابن :rof1lmao:
 
امضا : ..TaraɲΘm..

..TaraɲΘm..

کاربر حرفه‌ای
سطح
21
 
ارسالی‌ها
759
پسندها
11,578
امتیازها
38,673
مدال‌ها
22
  • #33
..امروز من و آبجیم..
- چه خوب می‌شه که من تهران هــر رشته‌ای قبول بشم تو هم دانشگاه بهشتی.
+ آره خیلی خوب می‌شه، بعد خونه می‌گیریم هر شب پارتی داریم، هـــر شب! بعد مواد مخدر می‌فروشیم، دخترا رو قاچاق می‌کنیم...
- آره واقعا من پایه‌تم.
+ نه تو همه چی رو میری به مامان میگی!
- نه قول می‌دم!
+ باشه خب! بعد من از لباسا که نور میفته برق میزنه می‌پوشم و با جامی مشروبی که دستمه و سیگارم کنارش به بقیه مهمونا نگاه می‌کنم.
- بعد همه رو از راه بدر می‌کنیم؛ ولی ناگهان با دوتا پسر بسیجی روبه‌رو می‌شیم که می‌خوان ما رو به راه راست هدایت کنن و میگن ایمان بیار!
+ بعد من می‌زنم تو دهنشون و می‌گم * نخور، این‌همه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ..TaraɲΘm..

MehrDãd.K

کاربر فعال
سطح
44
 
ارسالی‌ها
1,234
پسندها
70,701
امتیازها
61,573
مدال‌ها
27
  • #34
8\5\98

عموم : بیا اینم وضع مملکت !! امثال شماها اینجوری می کنینا ، حالا ببین !! این خونه رو در عرض یک ساعت تو دیوار، ۹۰ میلیون گذاشته روش! مملکته ؟؟
بابام : امثال من؟ اینا رو شماها اینجور بار اوردین . دانش اموزای تو بودن ک حالا ...‌ فقط علم یاد دادین تربیت صفر. مشکل از وزارت اموزش پرورشه +
■ متاسفانه چون نمی‌خواستم شغل بابام رو بگم ، همه دیالوگ حذف شد انگار ! ولی کلی خندیدم من D:
پ.ن: عموم معلم بوده قبلا ً.
 

fatool

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
11
پسندها
195
امتیازها
1,203
  • #35
بابا:ببخشید که دعوات کردم :a050:
من ::inlove:
 
امضا : fatool

iTs_MãeDe

کاربر فعال
سطح
29
 
ارسالی‌ها
1,178
پسندها
22,546
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
  • #36
داداشم: مامان بوس ب انگلیسی چی می‌شه؟
من:پوکر
مامانم:چی؟!
داداشم: بوس؟ بوس بابا چی میشه؟؟
:85: مامانم: تو بچه صاف و ساده‌ای بودی کارت به بوس و اینا کشید؟
داداشم:بابا بوس اینگلیسی رو میگم
من و مامانم: kiss میشه!
داداشم: هیس؟
من: kiiisssss!
داداشم: بوس اینگلیسی رو میگم. ایناشش
وی صفحه گوشی را جلو میاورد، و با اعصبانیت میگه: این.
و من نگاه میکنم و می‌بینم منظورش boss ئه =/
:straight-face::x-x:
و همچنان در برابر یادگیری زبان مقاومت میکنه :thinking:
 
امضا : iTs_MãeDe

آنیساااااااااا

رفیق جدید انجمن
سطح
15
 
ارسالی‌ها
98
پسندها
8,882
امتیازها
23,763
مدال‌ها
10
  • #37
وقتی من حالم خوب نیست و خوابم
و به محمدصدرا میگن واسه ناهار صدام کنه


_عمه جون بیا شام
+عمه، نمیام شما غذا بخورین

در حالی که داره از اتاقم میره بیرون؛

---عمه جون نمیاد؟
_نه میگه ما بخوابیم



#کی می خوای یاد بگیری برعکس حرف نزنی اخه:banghead::laughting:
 
امضا : آنیساااااااااا

آنیساااااااااا

رفیق جدید انجمن
سطح
15
 
ارسالی‌ها
98
پسندها
8,882
امتیازها
23,763
مدال‌ها
10
  • #38
دریا
جمعه ی قبل محرم
وقتی به همه یه ابمیوه دادم


_مامان (چون دیابت دارن)اگه دلت می خواد یه لب بخور
+نه نمی خورم ممنون
_مهسی، ابمیوتو مهسان خورده ، یه لب می خوری؟
++نه خوردم دستت درد نکنه

همین حین:
^:عمه جون من عمه جون من عمه جون بده من یه لب بخورم
حالا ادای خوردن ابمیوه رو با نی در میاورد و ابمیومو که به زور می کشیدم سمت مخالف می کشید سمت خودش:laughting:
هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

(حدود ۳ دقیقه بی وقفه هوووو می کرد:laughting:)

ما هم که از خنده فلج شده بودیم
منم این وسط وسطا عین سکته ایا می گفتم
پسر این یه هورته؟ :laughting: :24:
 
امضا : آنیساااااااااا

آنیساااااااااا

رفیق جدید انجمن
سطح
15
 
ارسالی‌ها
98
پسندها
8,882
امتیازها
23,763
مدال‌ها
10
  • #39
وقتی جمعمون جمعه و البته بزرگترا هم هستن
و رو لباس پسر خالم نوشتهBoss


_bossمعنیش چی بود؟
+بوس
_خو معنیش چی بود؟
+بوسه
_نه این نه
+بوسه ی اونوریا
_نه احمق میشه رئیس اینوریا
+پس بوس چی میشه؟

من در حال غش:kiss
بقیه:عا آره همین:laughting:


#کی می خوایم ادب شیم من نمی دونم :laughting:
 
امضا : آنیساااااااااا

#Jeiran#

ویراستار آزمایشی
سطح
0
 
ارسالی‌ها
35
پسندها
795
امتیازها
4,823
  • #40
هرسال برای تابستان منو اکیپمون کلی برنامه ریزی میکنیم
برنامه ریزی ما :
- بنظرتون بریم باشگاه تیر اندازی یا والیبال یا تنیس یا هندبال یا بدمینتون یا بسکت ؟!
+آقا اصن همشو میریم
*استخر هم وستش بزن
#کافه کجا بریم ؟!
@ کافه... و... خیلی خوبه
- خو همشو میریم
* آره بعد کلاس موسیقی چه ساری بریم
@بریم سنتور، گیتار، ویالون پییانو....
یکماه از تعطیلات گذشت
+ بچه ها استخر نمیاید ؟!
@مسافرتیم
*بابام نمیزاره
- مامانم نمیزاره
#نمی تونم بیام
+ خو هیچی منم که الان از اتاق فرمان میفرمایند نمی شه...کلاسم که نه نمی شه کی ببره کی بیاره ادساین که مسافرته هشتکم لش کرده منفیم بودجه نداره ستاره هم باباش نمیزاره خو هیچی...
دومابعد از تعطیلات
@بچه ها کلاس سنتور ۲۰ درصد تخفیف زده بریم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : #Jeiran#
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 2, کاربر: 0, مهمان: 2)

عقب
بالا