- تاریخ ثبتنام
- 27/3/24
- ارسالیها
- 65
- پسندها
- 331
- امتیازها
- 1,723
- مدالها
- 4
- سن
- 23
- نویسنده موضوع
- #51
گالری بوی رنگ تازه و چوب صیقلی میداد. دیوارها سفیدِ یکدست، نورهای نقطهای گرم، دقیقاً طوری تنظیم شده بودند که هر عکس نفس بکشد. موسیقی جَز آرامی در فضا میچرخید؛ نه آنقدر بلند که مزاحم شود، نه آنقدر کم که حس رسمی فضا را بکُشد.
آهیل کنار دیوار اصلی ایستاده بود؛ همانجایی که بزرگترین عکس نصب شده بود.
پیراهن سفید اتوکشیده با یقهی باز، کت مشکی ساده، شلوار پارچهای تیره. ساعت چرمی قهوهای تیره دور مچش، موهایش مرتب اما نه بیشازحد رسمی. ریش سهروزهاش چهرهاش را جدیتر کرده بود. لبخند میزد، تبریک میشنید، سر تکان میداد؛ اما ذهنش جای دیگری بود.
عکسها، همهی عکسها از لعیا بودند.
ساحلِ سحرگاهی. نور کمجان طلوع که روی صورتش نشسته بود. موهایی که باد با آنها بازی میکرد. نگاههایی که نه...
آهیل کنار دیوار اصلی ایستاده بود؛ همانجایی که بزرگترین عکس نصب شده بود.
پیراهن سفید اتوکشیده با یقهی باز، کت مشکی ساده، شلوار پارچهای تیره. ساعت چرمی قهوهای تیره دور مچش، موهایش مرتب اما نه بیشازحد رسمی. ریش سهروزهاش چهرهاش را جدیتر کرده بود. لبخند میزد، تبریک میشنید، سر تکان میداد؛ اما ذهنش جای دیگری بود.
عکسها، همهی عکسها از لعیا بودند.
ساحلِ سحرگاهی. نور کمجان طلوع که روی صورتش نشسته بود. موهایی که باد با آنها بازی میکرد. نگاههایی که نه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر