دفتر درددل دفتر درد دل | کاربر NIKO

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع setayesh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 18
  • بازدیدها بازدیدها 1,211
  • کاربران تگ شده هیچ

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,942
پسندها
44,377
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
«به نام خدا»
1000009542.jpg
این دفتر متعلق به کاربر گرام [ @NIKO ] است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.

|مدیریت تالار سرگرمی|
 
امضا : setayesh

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #2
شاید دوران جدیدی شروع شده
دوران بستن چشم‌ها، گوش‌ها
دوران کج‌فهمی، دوران توهم
دوران گریز، دوران پشت به هم کردن
آره
دوران جدیدیه
به ظاهر روشنفکرانه
در عمق قاتل روح
 
آخرین ویرایش
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #3
همه چیز در اوج خستگی و بی‌انگیزگی
با وجود تموم چیزهایی که در من هست
من چیزی برا ارائه ندارم
انگار تموم شدم
ته کشیدم
باتریم خالیه
کار دنیا برعکس شده
زندگی توخالیه
همه چیز سرابه
وجودمون توهمه
ما همه کسایی هستیم پر از ادعا
طبل‌های توخالی
بی فکر و بی عمل
دنیامون تیره
خودمون تیره‌تر
مدعی روشنی
درحالیکه هر روز سیاه‌تر
خیلی وقته تشت رسوایی اشرف مخلوقات گوش همه رو کر کرده
ما همه تو کوچه علی چپ
پهلوون پنبه‌های بی‌رغبت
تنفر آیا جایز است؟!
 
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #4
ساده دل کندم
از همه چیز
همه چیز یعنی خودم
وقتی از خودم دل بکنم
چیزی نمیمونه که بهش دل ببندم
در عمق بی کسی و فریاد گوش خراش آدم‌های مدعی
من با بال و پر خونی
با آینه‌ی کذابی در دست
بی شباهت به یک دلقک نیستم
یک دلقک دل‌مرده
که خوب بلده بخنده
خیلی خوب.....
 
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #5
راستی
شاید که من هم
آن‌طور که باید
نبوده‌ام
شاید که من هم
آن‌طور که باید
ندیده‌ام
شاید که من هم
آن‌طور که باید
نشنیده‌ام
شاید که من هم
آن‌طور که باید
...
 
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #6
بر تکه‌های آیینه
نگاه‌ها کردیم
که حال
آیینه را می‌ستاییم و
تصویرش را لعن و نفرین
 
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #7
من هرگز گزینشگر نبودم
اما مرا در دوراهی که نه
در تالاری با صدها درب گونه‌گون تنها می گذاشتند
من تنها بر اساس عواطف قلبم
به اجبار دست به انتخاب میزدم
چشمانم را میبستم
و به صدای درب ها گوش میدادم
کدام، صوت ویولون داشت
مرا به سوی خویش جذب میکرد
حتی اگر درب اشتباهی بود
من گزینشگر خوبی نبودم...
 
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #8
گاهی سرگرم زخم‌هایم
از درون و بیرونم بی‌اطلاعم
و گاه بازیچه‌ی افکار مغموم و مسموم
از تمام عالم فارغم
و گاه این خلسه
عجیب مرا به تاراج می‌برد
و گاه ...
 
آخرین ویرایش
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #9
شبیه آن چیزی شده بودی که انگار وجود نداشت
مثل زیبایی داستانی که هیچ وقت خوانده نشد
مثل دنیای قشنگی که هیچ گاه زاده نشد
مثل...
نگویم بهتر است
من یاد گرفته بودم با تو کنار بیایم
شبیه شکست من شده بودی
تا من برنده باشم
و این به خاطر من نبود
تو خواستی که من نتوانم من باشم
تو مثل گذشته نگاهم میکنی
اما طولانی تر
مثل ترسی که میخواهد صدق خویش را اثبات کند
تو نگاهت را میخواستی به باور من تبدیل کنی
و اما من...
و اما من بدون آگاهی تو را پس زدم
و شاید که باید یاد میگرفتم با تو بازی کنم
تو نبردی اما من هم سودی نکردم
ما فقط راکد شدیم
ترسیدیم از اینکه رود شویم و به دریا نرسیم
ما...
ما فقط یادگرفتیم عوض بشویم
اما قبول نکنیم
و متوهم باشیم
 
امضا : هویار

هویار

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/24
ارسالی‌ها
307
پسندها
2,985
امتیازها
13,933
مدال‌ها
10
سن
19
  • #10
من عجیب در این مردار قلب
بی تحریر
نگاهم به چهارگوشه ی قاب عکسی ست، بی هویت
دلم تنگ است
و میدانم که نفس تنگی ما
نشان از حماقت میدهد
فراموش نکنیم نگاه های خاموش را
که بی شک تنها تصویر حبس شده در ناخودآگاه ما هستند
و دنیای ما چنان است
که شب های از یاد رفته تبدیل به خاطره ی یک میت شده
و جنازه ها تبدیل به تابوت زندگان
بیا و تیر خلاصی را بر چشم شلیک کن
که من یقین دارم
عامل هر عاطفه ای که روزی قرار است فتنه شود
در چشم خوابیده
 
امضا : هویار
عقب
بالا