- تاریخ ثبتنام
- 29/8/23
- ارسالیها
- 2,146
- پسندها
- 17,348
- امتیازها
- 42,373
- مدالها
- 21
- نویسنده موضوع
- #371
اصغر به طرف خانههای روستا برگشت و دستش را دراز کرد.
- خونهش نزدیکه، همین اول پیچ، کنار دست خونه سلیم.
نوروز با نگاه کردن به مسیری که اصغر نشان میداد، برخاست.
- خیلی خب! پس من برمیگردم عمارت، تو از همین الان کارتو شروع کن.
مصیب که با برخاستن نوروز، برادرزادههایش را رها کرده بود تا همراه نوروزخان شود، گفت:
- برمیگردیم نوروزخان؟
- من آره، تو بمون یه کاغذ با برادرت بنویس سر دستمزد خودش و پسراش و عمله، برام بیار.
مصیب «چشم» گفت و نوروز از شیب تپه با احتیاط و به کمک عصا پایین رفت. اصغر رو به برادرش کرد.
- برای پسرها هم میخواد دستمزد بده؟ فکر نمیکردم ارباب جماعت مروت داشته باشن، گفتم از دستمزد خودم و عمله هم میزنه.
مصیب لبخند خرسندی زد و با برداشتن کلاهش موهایش را مرتب کرد.
-...
- خونهش نزدیکه، همین اول پیچ، کنار دست خونه سلیم.
نوروز با نگاه کردن به مسیری که اصغر نشان میداد، برخاست.
- خیلی خب! پس من برمیگردم عمارت، تو از همین الان کارتو شروع کن.
مصیب که با برخاستن نوروز، برادرزادههایش را رها کرده بود تا همراه نوروزخان شود، گفت:
- برمیگردیم نوروزخان؟
- من آره، تو بمون یه کاغذ با برادرت بنویس سر دستمزد خودش و پسراش و عمله، برام بیار.
مصیب «چشم» گفت و نوروز از شیب تپه با احتیاط و به کمک عصا پایین رفت. اصغر رو به برادرش کرد.
- برای پسرها هم میخواد دستمزد بده؟ فکر نمیکردم ارباب جماعت مروت داشته باشن، گفتم از دستمزد خودم و عمله هم میزنه.
مصیب لبخند خرسندی زد و با برداشتن کلاهش موهایش را مرتب کرد.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.