• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان جان نواز | رها آداباقری کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع نیهان.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 19
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    یک رمان
  • کاربران تگ شده هیچ

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان :
جان نواز
نام نویسنده:
رها آداباقری
ژانر رمان:
درام، عاشقانه
کد رمان: 5745
ناظر: @~Frozen~


خلاصه:
به راستی پروایی در به دار کشیدن آمال و آرزوهای خود تنها راهی‌ست که هرگز در این لایزالی دنیای خاکستری به خدا نمی‌رسد. وقتی نهایت زورت را می‌زنی تا تک‌به‌تک تارهای زندگانی نوبرانه و فلاکت‌بارت را روی نوت بنوازی. گاهی قصه‌ای عاشقانه و برگرفته از خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن و پشت پا زدن به رنج‌های رنگ و رو رفته‌ی گذشته نوشته می‌شود و می‌گوید که ای حوری، ای ساکن بهشت، آدم‌های آزاد نامی هستند که در میان غربت دیارهایشان و دل‌هایی که در گروی هم جای می‌گذارند، سرچشمه‌ای گم شده از زندگی را باز‌ می‌گردانند و از سوختن و نواختن هیچ هراسی ندارند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : نیهان.

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,631
پسندها
22,253
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • مدیرکل
  • #2
695148

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه

هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «هم‌چنین»
هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «هم‌چنین»
هر کِی پری طلب کند، چهره‌ی خود بدو نما
هر کِی ز مُشک دم زند، زلف گشا که «هم‌چنین»
هر کِی بگویدت «ز مه، ابر چگونه وا شود؟»
بازگشا، گره‌گره، بند قبا که «هم‌چنین»
گر ز مسیح پرسدت «مرده چگونه زنده کرد؟»
ب*و*سه بده به پیش او، بر لب ما که «هم‌چنین»
هر کِی بگویدت «بگو، کشته‌ی عشق چون بود؟»
عرضه بده به پیش او، جان مرا که «هم‌چنین»

مولانا
 
امضا : نیهان.

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #4
الهی به امید تو

بزرگان گویند:
نثر مانند راه رفتن و نظم مثل رقصیدن است.
شعر پادشاه است و نثر بنده.
راه حقیقت نه صاف و هموار است، نه واضح
به غمزه می کشاند تو را.
به قول حافظ:
به هواداری او ذره صفت رقص‌کنان
تا ل*ب چشمه خورشید درخشان بروم.
رقص معصومانه‌ام، چرخ زدن‌های پی‌درپی‌ام که گویی روحی سرگردان در آغوش باد بود، دستان لطیفم که در هوای دم‌کرده‌ی سالن، چون بال‌های پرنده‌ای سبکبال به حرکت در می‌آمد و قری که در ظرافت کمرم می‌نشست، همه‌ و‌ همه شعر خاموش وجودم بود. "پس باید تا می‌توانم برقصم!" جمله‌ی همیشگی روزبه بود که از قبل از شروع هر تمرین و اجرا تقریباً چونان فرمان سرنوشت، فریادش میزد.
صدای بلند موزیک چون موجی سهمگین، تمام سطح استیج را پر کرده بود؛ موجی از شور و هیجان که حتی دیوارها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نیهان.

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #5
گذشت زمان حس خلسه‌ی درونی‌ام را چندین برابر می‌کرد؛ انگار در تونلی از زمان معلق بودم، غرق در لحظه چشمانم را بستم و دستانم را به لبه‌های نرده‌ی سفیدرنگی که جزئی از دکور صحنه بود، تکیه دادم و آرام لبخند زدم.
برای من بهشت یعنی همین صحنه، این جمع شاد و پرتحرک و شلوغ که چون کندویی پر از عسل شادی می‌مانست، این موزیک‌های جذاب و تند که حتی آدم بزرگسال را از خود بی‌خود می‌کردند و شاید آن شیشه‌های رنگارنگ آبمیوه و تنقلات امروزی که گه‌گاهی روزبه، کارگردان نمایش پر زحمتمان، اجازه می‌داد کمی از آن‌ها ل*ب تر کنم. آن‌قدر صدای موزیک و شادی بچه‌ها بلند بود که گوش‌هایم جزٔ آن و صدای خنده‌ی مستانه‌ی چندنفر، چیزی نمی‌شنید. حتی صدای همبازی‌هایم در فضای غوغا گم شده بود. کمی که نفسم سر جایش آمد، چشمانم را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نیهان.

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #6
پلک‌هایم تمنای استراحت داشتند و عضلات پاهایم خواهان این بودند که برای همیشه از حرکت بایستند؛ مثل سازهایی که کوکشان را از دست داده باشند. با تمام این‌ها، خستگی تنم ته‌مزه‌ای از شیرینی در اعماق جانم باقی گذاشته بود؛ درست مثل مزه‌ی آب‌نباتی که ساعت‌ها در دهان چرخانده باشی و حالا فقط عطر کمرنگی از آن باقی مانده باشد؛ شیرینی خاطره.
سالن تئاتر با آن صندلی‌های مخملی سرخ چیده شده در شیبی ملایم، مثل یک آمفی‌تئاتر کوچک و صمیمی بود. دیوارهای آجری نمایانش، حس قدمت و گرما را منتقل می‌کردند و چراغ‌های کوچک و گرم نصب شده روی آن‌ها نور ملایمی را در فضا می‌پاشیدند؛ نوری که انگار سال‌ها قصه‌های بی‌شماری را به آغوش کشیده بود. پرده‌ی اصلی صحنه با رنگ آبی لاجوردی‌اش، حالا کنار رفته بود و نورافکن‌های سقفی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نیهان.

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #7
خستگی بعد از فتح یک قله بود. قله‌ای که با اولین اجرای من پرچم شادی و امید بر فراز آن همه محدودیت‌ها و دل‌دل کردن‌ها به اهتزاز درآمده بود. با مکث و کرختی چرخیدم و نغمه، با دیدنم از وسط معرکه‌ی هیاهوی بچه‌ها خودش را بیرون کشید؛ مثل ماهی کوچکی که از میان امواج به ساحل برسد. نفس‌هایش نصفه و نیمه از سی*ن*ه‌اش خارج می‌شدند و کل صورت گردش بر اثر عرق برق میزد و همین هم باعث شده بود آرایش صورتش کمی بد به نظر برسد. رگه‌هایی از رنگ شادمانی که در هم آمیخته بودند.
نغمه هیکل کمی تپلش را تکانی داد و خود را تندتند با دستانش باد زد؛ گویی می‌خواست هوای تازه را به درون ریه‌های خسته‌اش بدمد. گونه‌هایش گل انداخته بود، انگار که یک سبد سیب سرخ آبدار را درون هر کدام از لپ‌هایش قایم کرده باشد! سرخی این سیب‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نیهان.

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #8
چهره‌ی سرخ و عرق‌کرده‌اش را از نظر گذراندم؛ قطرات شفافی همچون شبنم صبحگاهی از بالای شقیقه و روی موهای تاب‌دار روشنش تا روی چانه‌‌ی تیزش رد انداخته بود؛ هر قطره حکایتگر تلاشی بی‌وقفه و شوری وصف‌ناپذیر بود.
صدایم را بلند کردم تا میان هیاهوی موزیک شاد و جمعیت پرشور به گوشش برسد.
- نه دیگه واسه امشب بسمه. همین الانشم با این کفشا ان‌قدر رقصیدم، برسم خونه باید از پا درد به دیکلوفناک مظلوم متوسل بشم!
شوخی بی‌مزه‌ام خنده‌ای کوتاه را بر لبانش نشاند و به تایید حرفم سری تکان داد و پشت آستین چپش را روی رد رژگونه‌ای که تقریباً ماسیده بود کشید؛ رژگونه‌ای که حالا با عرق صورتش در هم آمیخته و نقاشی آب‌رنگی شده بود.
زیبایی‌اش طبیعی و دست‌نخورده بود، مثل گلی خودرو که در دل طبیعت روییده باشد؛ بدون نیاز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نیهان.

نیهان.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/25
ارسالی‌ها
27
پسندها
57
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #9
از آن جایی که اصلاً حوصله‌ی کلانتری و از همه مهم‌تر غر زدن‌های فریبرز را نداشتم، چشم چرخاندم تا روزبه را پیدا کنم.
بالاخره نگاه جستجوگرم او را کنار مرد جوانی در حال صحبت کردن پیدا کرد. همان‌طور که حین راه رفتن مانتوی کوتاه و کتی‌ام را از روی پیرهن آستین بلندم تن می‌کردم به طرفش قدم برداشتم.
روزبه با دیدن برق سرگردان چشمانم، سپر دفاعی‌اش را انداخت و با عذرخواهی گام‌های باقی‌مانده را خودش پیمود. قد متوسطش، در میان انبوه مردان تنومند و رشید اطراف چون گوهری بود که در میان سنگ‌های درشت خودنمایی می‌کرد اما نحوه‌ی راه رفتنش، گویی کوله‌باری از تمام کوچه‌ و پس‌کوچه‌های محله را بر دوش می‌کشید که به آن خاصیتی منحصر به فرد می‌بخشید.
امشب هیاهوی جشن آن‌چنان ما را در بر گرفته بود که فرصتی برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نیهان.

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا