• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی خانقاه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Nargess128
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 1,261
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    قتل گادیم
  • کاربران تگ شده هیچ

Nargess128

کاربر فعال
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/24
ارسالی‌ها
713
پسندها
2,010
امتیازها
13,073
مدال‌ها
11
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #21
چشم‌های خود را گشود و سرش را بالا فکند.
- از این تخفیف، دیگه چه بهتر؟ هوم؟
موج عظیمی اخم هم در کنار ابروان‌اش نهاد.
- یا می‌تونم بهت تخفیف ندم، چطوره؟
سرش را کمی به چپ و راست به حرکت درآورد.
- هوم؟
محمود عصبی می‌شود و با دست آزادش محکم بر میز چوبی می‌کوبد.
- من تخفیف شما رو نمی‌خوام!
طهورا نیز همانند او، هم‌ زمان بر روی میز کوبید و فریاد زد:
- از اول هم یک بی‌خاصیت به تمام معنا بودی!
محمود با کنایه به سخن درایید:
- حاضرم یک بی‌خاصیت به تمام معنا باشم تا این‌که بهم ده‌ سال تخفیف بدین!
محمود داشت از طهورا سوءاستفاده می‌کرد تا بلکه بسیار فراوان بیشتر از آن‌چه که هست باج‌گیری نماید.
نفس عصبی‌اش را به بیرون منتقل کرد و نیز گفت:
- چه‌ قدر تو پررویی!
از سرجای خود برخاست و دست‌های...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Nargess128

Nargess128

کاربر فعال
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/24
ارسالی‌ها
713
پسندها
2,010
امتیازها
13,073
مدال‌ها
11
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #22
طهورا کنار رفت تا بلکه سهیل از کنار او رد شود، سهیل با اقتدار و مغرور قدم‌هایش را برمی‌داشت‌.
به استایل سهیل خیره شد. شانه‌ای چهارشانه و کتی چرم و سیاه‌گون و شلوار مشکی داشت. پوزخندی زد و شانه‌ی خود را بالا فکند. به او چه ربطی داشت که استایل و ظواهر سهیل را از نظرش مشاهده می‌نماید.
رویش را از سهیل گرداند و نیز به سوی اتاق خود، مسیرش را هم‌ قدم و موزون نمود.
***
دستش را روی پیشانی‌اش نهاد و نیز با کلافه و سردرگم به پرونده خیره شد. قرار بود که فردا به خانه‌ی مادر آوینا برود تا بلکه سرنخی از جانب آن دختر هویدا سازد.
نگاهی بر چهره‌ی آوینا جوادی می‌اندازد. دختری که به‌طور فجیعی به قتل رسیده بود. پوفی کشید و به شماره‌ی ارغوان زنگ زد. از آن‌سو ارغوان بر روی تخت خود خوابیده بود و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Nargess128

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا