• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

شایسته دلنوشته سلیله‌های ایرانم| توکا راد کاربر یک رمان

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
بسم رب

اثر: سلیله‌های ایرانم

تگ: شایسته
ژانر: اجتماعی_ تراژدی
دلنگار: توکا راد

دیباچه:
برای اولین‌بار فریاد کشید
برای دل کوچک شکسته‌اش
برای چشم‌های پر از اشکش
برای لبخند زورکی‌اش
برای همه‌ی آن چیز‌هایی که ندارد
و در آخر برای لبخندش!

سلیله‌: به معنا دختر
سلیله‌های ایرانم: دختران ایرانم

- می‌نویسم برای تمامی دختران ایرانم شاید گاهی از خطوط حرف دل آن‌ها باشد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : TWCA

ₕₒᵣzₐd

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
28/12/21
ارسالی‌ها
845
پسندها
6,847
امتیازها
22,273
مدال‌ها
25
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000058681.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ₕₒᵣzₐd

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #3
***
صدایش را خفه کرد که مبادا فحل دیگری
دیگری آن را بشنود.
لبخندش را دار زد که مبادا بشری او را قضاوت کند.
در آخر غمگین شد، گریست، پیر شد، موهایش سفید شد
گفتند: هیچ نیست شاید عاشق کس دیگریست!

فحل: مرد
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #4
***
به دار آویخت کلماتش را،
قاتل لبخندش شد زیرا که او یک دختر بود!
موهای مشکی‌‌اش در جوانی سپید شد.
بیشتر از سن خود می‌فهمید، جان و عقلش دهه‌ها با هم فرق داشتند.
شادی‌اش مرد و گورستان آن نیز پیدا نشد!
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #5
***
رژلبی قرمز بر ل*ب می‌زند، نگران قضاوت‌هایی می‌شود!
نگران فحل‌هایی می‌شود که می‌گویند آن‌ها گناهی ندارند،
اشکش‌ جاری می‌شود، می‌ترسد از آدم‌هایی که از خدا نمی‌ترسند!
می‌ترسد از همه!
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #6
***
او هیچ گناهی نداشت،
تنها گناه او دختر بودن، بود!
چشم‌هایی که ندانسته او را قضاوت کردند،
لسان‌هایی که ناسزا گفتند.
کدامشان را بیخیال شود؟
برای کدام یک اشک بریزد؟
مگر می‌شود، باشی ولی از وجود سیر شوی؟
چطور می‌شود باشی ولی خسته شوی؟
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #7
***
همیشه خسته بود!
خسته بود
نه خسته از کار،
نه خسته از تلاش،
نه خسته از دویدن و نرسیدن!
او، خسته بود
از تمامی آدم‌هایی که او را قضاوت کردند،
از تمامی آدم‌هایی که به او خندیدن،
از پچ‌پچ‌های یواشکی راجب خود،
از هیس‌های فراوان،
از سکوت‌های همیشه پابرجا،
خسته بود
از همه!
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #8
***
او خسته بود!
آری او خسته بود!
از مردمان زنده‌کش مرده پرست
از دورویان
از پچ‌پچ یواشکی
از هیس‌های تکراری
از چشم‌های اجباری
از امید‌های تو خالی
از آرزوهای پوشالی
از خواستن و نرسیدن‌های طولانی
از همه!
او تنها خسته بود!
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #9
***
او آرام‌ آرام مرد!
او را کشتن
جسمش زنده بود، اما قلبی دیگر برایش نمانده بود.
نفس می‌کشید ولی دیگر شاد نبود.
او را کشتن
با حرف‌هایشان
با ندیدن‌هایشان
با گوش‌ نکردن‌هایشان!
او را کشتن ولی برایشان مهم نبود،
دیدن که چگونه جان می‌دهد.
دیدن که دست‌هایش یخ می‌کند!
آن‌ها دیدن ولی برای هیچ‌کدام مهم نبود.
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #10

***
موهای او در جوانی سپید شد،
در آینه‌ی مشت خورده از حرف‌های مردم به خود نگاه انداخت.
او قاتل بود، نه قاتل جان دیگری، نه!
تنها قاتل حرف‌هایش بود.
او کلماتش را به دار آویخته بود.
مبادا چیزی بگوید که کسی ناراحت شود.
همه به فکر حال خود بودند و او به فکر حال دیگران!
او تنها می‌خواست با کسی کمی حرف بزند،
کسی را پیدا نکرد.
او می‌خواست کمی درد دل را خالی کند، اما کسی را پیدا نکرد.
حرف‌هایش را در دلش نگه داشت تا آن‌ها را با خود به گور ببرد.
 
امضا : TWCA
عقب
بالا