• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه غریبه با آفتاب | ف.سین کاربر انجمن یک‌رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع F.Śin
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 577
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    عاشقانه ف.سين
  • کاربران تگ شده هیچ

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,460
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #11
(۳)

«سیل آمده‌است و تمامِ خانه و کاشانه‌ام، زیرِ آب است.
برگ‌های کتاب‌هایم خیس، ساعتی که دستم کرده‌ام، پرِ آب و تختم روی دریاچه‌ی بی‌موج، شناور است.
چشم‌هایم را می‌بندم، بلکه جهانْ زیر آب نماند... .
که تضمینی نیست این‌بار اشک‌ها، مجالِ زنده ماندن و زندگی کردن بدهند!»
بابا صدام می‌کنه و جملات بعد، از ذهنم پر می‌کشه. دفترِ دل‌نوشته‌م رو می‌بندم و سمتش برمی‌گردم.
مثل همیشه، پر انرژیه. می‌پرسه:
- امروز میری کلاس؟
- آره بابا. قبل رفتن، من‌ رو ایستگاه مترو می‌ذارید؟
سری تکون میده. قبل از این‌که از اتاق خارج شه، می‌پرسم:
- نوبت آنژیوت کِی شد بالأخره؟
مکث می‌کنه. می‌دونم از هر چیزی که مربوط به فرایند درمان می‌شه، بیزاره و سال‌ها سعی می‌کرد گذرش به پزشک و بیمارستان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,460
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #12
برنمی‌گردم. بغضم رو قورت میدم اما صدام، گویای همه‌چیزه، وقتی می‌گم:
- که با پارتنرِ منی؟
از این گفت و گو، حالم به هم می‌خوره! کاش امروز نمی‌دیدمش. کاش امروز من رو نمی‌دید. کاش همین‌جا این بحث رو خاتمه بده!
- ت... تو اون‌موقع... خب نبودی با سیاوش!
با حالتِ مسخره‌ای می‌گم:
- درسته! شما هم یهو فهمیدین که از هم‌دیگه خوش‌تون میاد... زمان‌بندی‌تون عالی بود!
- من... من نگفتم... نگفتم که با همیم!
تحملم تموم می‌شه. از جا بلند می‌شم و کوله‌م رو برمی‌دارم که فقط خودم رو پرت کنم بیرون؛ چه از در، چه از پنجره!
- آخه... شما مگه با هم تموم نکرده بودین؟!
پلکم می‌پره. برمی‌گردم و نمی‌فهمم چی می‌شه که با دو قدمِ بلند، خودم رو بهش می‌رسونم، دستم بالا میاد و سیلیِ محکمی به گونه‌ی سمتِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا