- تاریخ ثبتنام
- 2/7/25
- ارسالیها
- 225
- پسندها
- 631
- امتیازها
- 3,013
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #171
هیدر با چهرهی خنثی نگاهی به او بعد به شومینه انداخت و گفت:
- آره خب، سرد بود، گفتم بهتره برای معتدل شدن هوا... خب راستش... میدونی که هوای گرم... هوم... .
دستش را به نشانه تأیید بالا پایین کرد و گفت:
- باشهباشه فهمیدم؛ زحمت نکش.
چند قدم جلو آمد و ادامه داد:
- مگه بلدی آتیش درست کنی؟
شانهای بالا پراند و رک گفت:
- نه راستش بلد نیستم، ولی خب جسی ازم خواست تا براش این کار رو انجام بدم.
- خودش الان کجاست؟
هیدر کمی باریک نگاه کرد و بعد با آرامش خاصی اشارهای به بیرون زد و گفت:
- خودش که الان اینجا نیست، رفته بیرون ولی گفت زود برمیگرده.
ادگار پر اقتدار با گامهای بلند وسط سالن ایستاد و با خونسردی دستانش را درون جیب شلوارش برد و گفت:
- بذار من آتیش درست میکنم.
مطیع عقب رفت و راه را...
- آره خب، سرد بود، گفتم بهتره برای معتدل شدن هوا... خب راستش... میدونی که هوای گرم... هوم... .
دستش را به نشانه تأیید بالا پایین کرد و گفت:
- باشهباشه فهمیدم؛ زحمت نکش.
چند قدم جلو آمد و ادامه داد:
- مگه بلدی آتیش درست کنی؟
شانهای بالا پراند و رک گفت:
- نه راستش بلد نیستم، ولی خب جسی ازم خواست تا براش این کار رو انجام بدم.
- خودش الان کجاست؟
هیدر کمی باریک نگاه کرد و بعد با آرامش خاصی اشارهای به بیرون زد و گفت:
- خودش که الان اینجا نیست، رفته بیرون ولی گفت زود برمیگرده.
ادگار پر اقتدار با گامهای بلند وسط سالن ایستاد و با خونسردی دستانش را درون جیب شلوارش برد و گفت:
- بذار من آتیش درست میکنم.
مطیع عقب رفت و راه را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.