- تاریخ ثبتنام
- 25/7/25
- ارسالیها
- 14
- پسندها
- 50
- امتیازها
- 90
- سن
- 17
- نویسنده موضوع
- #11
پارت ۱۸
دانیل در تاریکی خانهی شماره ۹۴ ایستاده بود. صدای شهر از دیوارها، از زمین، از سقف، همهجا پیچیده بود.
— انتخاب با توئه، دانیل... یا خودتو قربانی میکنی، یا اجازه میدی من ادامه بدم.
تصاویر محو اطرافش ظاهر شدند: قربانیان قبلی، آرتور بلین، پیرمرد میدان، حتی امیلیا. همه با چشمانی خالی به او نگاه میکردند.
امیلیا جلو آمد، صدایش آرام اما پر از درد بود:
— اگر تو انتخاب نکنی، شهر انتخاب میکنه. و اون انتخاب همیشه مرگآوره.
دانیل دستهایش را لرزان بالا برد. ذهنش پر از خاطرات جعلی بود؛ جشنهایی که هرگز نبودند، قتلهایی که هرگز مرتکب نشده بود، زندگیهایی که هرگز نداشت.
او با صدایی شکسته گفت:
— اگر قربانی بشم... شما آزاد میشید؟
صدای شهر خندید، خندهای سرد و...
دانیل در تاریکی خانهی شماره ۹۴ ایستاده بود. صدای شهر از دیوارها، از زمین، از سقف، همهجا پیچیده بود.
— انتخاب با توئه، دانیل... یا خودتو قربانی میکنی، یا اجازه میدی من ادامه بدم.
تصاویر محو اطرافش ظاهر شدند: قربانیان قبلی، آرتور بلین، پیرمرد میدان، حتی امیلیا. همه با چشمانی خالی به او نگاه میکردند.
امیلیا جلو آمد، صدایش آرام اما پر از درد بود:
— اگر تو انتخاب نکنی، شهر انتخاب میکنه. و اون انتخاب همیشه مرگآوره.
دانیل دستهایش را لرزان بالا برد. ذهنش پر از خاطرات جعلی بود؛ جشنهایی که هرگز نبودند، قتلهایی که هرگز مرتکب نشده بود، زندگیهایی که هرگز نداشت.
او با صدایی شکسته گفت:
— اگر قربانی بشم... شما آزاد میشید؟
صدای شهر خندید، خندهای سرد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.