• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ رمان گری هالو | معصومه بهرامی فرد کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع the_speak
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 14
  • بازدیدها بازدیدها 687
  • کاربران تگ شده هیچ

the_speak

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
14
پسندها
50
امتیازها
90
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • #11
پارت ۱۸


دانیل در تاریکی خانه‌ی شماره ۹۴ ایستاده بود. صدای شهر از دیوارها، از زمین، از سقف، همه‌جا پیچیده بود.

— انتخاب با توئه، دانیل... یا خودتو قربانی می‌کنی، یا اجازه می‌دی من ادامه بدم.

تصاویر محو اطرافش ظاهر شدند: قربانیان قبلی، آرتور بلین، پیرمرد میدان، حتی امیلیا. همه با چشمانی خالی به او نگاه می‌کردند.

امیلیا جلو آمد، صدایش آرام اما پر از درد بود:
— اگر تو انتخاب نکنی، شهر انتخاب می‌کنه. و اون انتخاب همیشه مرگ‌آوره.

دانیل دست‌هایش را لرزان بالا برد. ذهنش پر از خاطرات جعلی بود؛ جشن‌هایی که هرگز نبودند، قتل‌هایی که هرگز مرتکب نشده بود، زندگی‌هایی که هرگز نداشت.

او با صدایی شکسته گفت:
— اگر قربانی بشم... شما آزاد می‌شید؟

صدای شهر خندید، خنده‌ای سرد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Sad
واکنش‌ها[ی پسندها] حافظ

the_speak

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
14
پسندها
50
امتیازها
90
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • #12
پارت ۲۰

دانیل چشمانش را باز کرد. دیگر خبری از خانه‌ی شماره ۹۴ نبود، نه از مه، نه از زمزمه‌های شهر. او روی نیمکتی در شهری ناشناس نشسته بود؛ خیابان‌ها روشن، مردم عادی در رفت‌وآمد، هیچ‌چیز غیرطبیعی به نظر نمی‌رسید.

اما وقتی دستش را در جیب برد، چیزی سرد و زنگ‌زده لمس کرد: کلید خانه‌ی شماره ۹۴.

قلبش تند زد. صدای آرامی از دوردست، مثل مهی که دوباره نزدیک می‌شود، در گوشش پیچید:
— خوش آمدی دوباره، دانیل...

او به کلید خیره شد. لبخندی محو روی لبش نشست، اما چشمانش پر از ترس بود. می‌دانست گری‌هالو هرگز تمام نمی‌شود. شهر همیشه راهی برای بازگشت پیدا می‌کند.

چراغ‌های خیابان ناگهان لرزیدند. و در همان لحظه، دانیل فهمید: فرار از گری‌هالو یعنی فرار از خودش... و هیچ‌کس نمی‌تواند از خودش فرار کند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] حافظ

the_speak

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
14
پسندها
50
امتیازها
90
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • #13
پارت۲۲

دانیل در راهروی بی‌پایان ایستاده بود. درهای بی‌شمار با شماره‌های عجیب مقابلش ردیف شده بودند. هر در، یک خاطره. هر خاطره، یک نسخه از خودش.

او دستش را روی در شماره‌ی ۷ گذاشت. تصویر کوتاهی از امیلیا ظاهر شد؛ او در آشپزخانه‌ای ناشناس مشغول پختن غذا بود. بوی نان تازه در هوا پیچید. دانیل لبخند زد، اما بلافاصله صدای شهر در گوشش زمزمه کرد:
— این خاطره مال تو نیست. اگر انتخابش کنی، بخشی از وجودت دروغ می‌شه.

دانیل عقب کشید. به سمت در دیگری رفت. روی آن نوشته بود: «خاطره‌ی قتل». وقتی لمسش کرد، تصویر خودش را دید که در تاریکی، چاقویی خون‌آلود در دست دارد. قلبش تند زد.
— نه... این من نیستم!

صدای شهر خندید:
— اما اگر این خاطره رو رد کنی، بخشی از حقیقتت رو هم رد کردی.

دانیل میان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

the_speak

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
14
پسندها
50
امتیازها
90
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • #14
پارت۲۵


در اتاق شواهد، دانیل چشمش به یک ضبط‌صوت قدیمی افتاد. روی آن برچسبی بود: «جلسه‌ی بازجویی – پرونده‌ی شماره ۹۴».
او دکمه‌ی پخش را زد. صدای خودش از بلندگو بیرون آمد، اما کلمات عجیب بودند:

> «من همه‌شون رو کشتم... چون شهر ازم خواست.»

دانیل با وحشت عقب رفت.
— نه... این صدای من نیست!

اما صدای ضبط ادامه داد:
> «امیلیا آخرین نفره. وقتی کلید رو بچرخونم، همه‌چیز کامل می‌شه.»

دانیل به کلید زنگ‌زده‌ای که در دست داشت نگاه کرد. قلبش تند می‌زد. آیا این نوار مدرکی بود که او واقعاً قاتل است؟ یا فقط یکی دیگر از بازی‌های شهر؟

روی میز، پرونده‌ای باز شد. داخلش عکس‌هایی از صحنه‌ی قتل بود: دیوارهای خانه‌ی شماره ۹۴، لکه‌های خون، و سایه‌ای که شبیه دانیل بود.

صدای شهر آرام و سرد در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] حافظ

the_speak

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
14
پسندها
50
امتیازها
90
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • #15
پارت ۲۷

دانیل از اتاق بازجویی بیرون کشیده شد و ناگهان خودش را در کوچه‌ای تاریک دید. مه غلیظ‌تر از همیشه بود. در انتهای کوچه، چراغی لرزان یک تلفن عمومی روشن بود.

او به سمت تلفن رفت. گوشی را برداشت. صدای خش‌دار و ناشناس از آن طرف خط گفت:
— من همه‌چیز رو دیدم، دانیل. تو اون شب اونجا بودی.

دانیل با وحشت پرسید:
— کی هستی؟

صدا پاسخ داد:
— شاهد خاموش. کسی که هیچ‌وقت دیده نشد، اما همه‌چیز رو ضبط کرد.

صدای خش‌دار قطع شد و ناگهان از داخل تلفن، نوار ضبط‌شده‌ای بیرون افتاد. روی آن نوشته بود: «پرونده‌ی قتل – امیلیا».

دانیل نوار را برداشت. وقتی آن را در ضبط‌صوت گذاشت، صدای جیغ امیلیا پخش شد، بعد صدای قدم‌های خودش، و سپس صدای چرخیدن کلید.

او با دستان لرزان نوار را بیرون کشید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا