- تاریخ ثبتنام
- 21/11/25
- ارسالیها
- 23
- پسندها
- 36
- امتیازها
- 40
- نویسنده موضوع
- #21
نگاه ایی به پام انداخت که جیغ کشیدم.
وانیا: دست نزن!
ویترا با تعجب نگاه کرد.
ویترا: دست نزدم، دیونه... فقط باید بریم سالن تمرین... نولان گوش دراز عصبیه!
پوفی کشیدم، خیلی سخت می گرفت... سری تکون دادم و با کمک ویترا بلند شدم... بزور راه می رفتم،
به سالن که رسیدیم، ویترا سرکی کشید و دید نولان حواسش نیست... سریع بهم اشاره کرد که بریم توی سالن.
نشستیم یه گوشه می خواست بره پیش بقیه که دستش و کشیدم.
وانیا: نولان چیزی نگفت؟
وتیرا: بهش گفتم تو رفتی دشویی!
یکی زدم پس کلش.
وانیا: یعنی خاک... دستشویی اخه!
خنده ایی کرد و ازم دور شد.
داشتن تمرین می کردند، منم همینجوری نگاه می کردم... دیدم نولان چپ چپ نگاه میکنه.
اهمیتی بهش ندادم و دوباره به دخترا چشم دوختم... که دیدم اومد...
وانیا: دست نزن!
ویترا با تعجب نگاه کرد.
ویترا: دست نزدم، دیونه... فقط باید بریم سالن تمرین... نولان گوش دراز عصبیه!
پوفی کشیدم، خیلی سخت می گرفت... سری تکون دادم و با کمک ویترا بلند شدم... بزور راه می رفتم،
به سالن که رسیدیم، ویترا سرکی کشید و دید نولان حواسش نیست... سریع بهم اشاره کرد که بریم توی سالن.
نشستیم یه گوشه می خواست بره پیش بقیه که دستش و کشیدم.
وانیا: نولان چیزی نگفت؟
وتیرا: بهش گفتم تو رفتی دشویی!
یکی زدم پس کلش.
وانیا: یعنی خاک... دستشویی اخه!
خنده ایی کرد و ازم دور شد.
داشتن تمرین می کردند، منم همینجوری نگاه می کردم... دیدم نولان چپ چپ نگاه میکنه.
اهمیتی بهش ندادم و دوباره به دخترا چشم دوختم... که دیدم اومد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.