- تاریخ ثبتنام
- 22/4/25
- ارسالیها
- 105
- پسندها
- 88
- امتیازها
- 218
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #101
شانه به شانه هم جلو میرفتند در حالی که دسته گل در دست سوگل و شیشه گلاب در دست میلاد بود.
به قبر مادرش رسیدند، بازهم با دیدن اسم او که به طرز زیبایی روی سنگ کندهکاریشده بود، بغض کرده در کنارش نشست.روی متن شعری که در دل سنگ حک بود دست کشیده قطرهای اشک خود را در آغوش سخت سنگ فرو کرد.
میلاد نیز آن سمت قبر نشست، دو انگشت اشاره و میانیاش را به یکدیگر چسباند، روی قبر زده و فاتحهای خواند.سوگل هم کار میلاد را تکرار کرده و درهمانحال که فاتحه میخواند گلها را دانه به دانه از دسته خارج میکرد و روی قبر مشکی میگذاشت. میلاد فاتحه را که خواند شیشهی گلاب را برداشته، باز کرد و روی قبر ریخت.بوی گلاب که مشام سوگل را به دست گرفت، سربلند کرده تشکری کرد.
- خواهش میکنم، کاری نکردم، مادرِ...
به قبر مادرش رسیدند، بازهم با دیدن اسم او که به طرز زیبایی روی سنگ کندهکاریشده بود، بغض کرده در کنارش نشست.روی متن شعری که در دل سنگ حک بود دست کشیده قطرهای اشک خود را در آغوش سخت سنگ فرو کرد.
میلاد نیز آن سمت قبر نشست، دو انگشت اشاره و میانیاش را به یکدیگر چسباند، روی قبر زده و فاتحهای خواند.سوگل هم کار میلاد را تکرار کرده و درهمانحال که فاتحه میخواند گلها را دانه به دانه از دسته خارج میکرد و روی قبر مشکی میگذاشت. میلاد فاتحه را که خواند شیشهی گلاب را برداشته، باز کرد و روی قبر ریخت.بوی گلاب که مشام سوگل را به دست گرفت، سربلند کرده تشکری کرد.
- خواهش میکنم، کاری نکردم، مادرِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.