• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان میان نفس‌های خاکستری | نازنین رامی نیا کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Nazanin.raminiya
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 34
  • کاربران تگ شده هیچ

Nazanin.raminiya

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
21/7/20
ارسالی‌ها
282
پسندها
2,734
امتیازها
17,273
مدال‌ها
11
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
میان نفس‌های خاکستری
نام نویسنده:
نازنین رامی نیا
ژانر رمان:
درام، پلیسی، عاشقانه
کد: 5751
ناظر: @Viŏlet


به نام خالق زیبایی
خلاصه:
پناه بعد از سه سال انتظار، سرنوشتش ناگهان زیر و رو می‌شود.
در دل غم و تنهایی، با مردی مرموز روبه‌رو می‌شود؛ که زخمی از گذشته دارد. دو دل که در کنار هم، به دنبال مرهمی برای زخم‌هایشان هستند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Nazanin.raminiya
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,364
پسندها
42,141
امتیازها
96,873
مدال‌ها
47
  • مدیر
  • #2

1000068220.webp

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet

Nazanin.raminiya

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
21/7/20
ارسالی‌ها
282
پسندها
2,734
امتیازها
17,273
مدال‌ها
11
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #3
صدای ضبط رو کم کردم، شیشه رو بالا کشیدم.
با لباس عروس، هنوز هیجان‌زده بودم.
اون با لباس دامادی، و لبخندش برق می‌زد.
سرخوش گفت:
- نمی‌تونی صبر کنی که برسیم، نه؟
- نمی‌تونم واقعاً؛ این سه سال چه زود گذشت!
این رو گفتم و دستش رو گرفتم.
لحظه‌ای سکوت شد، فقط صدای جاده زیر لاستیک‌ها و موسیقی تو ماشین بود.
بارون نم نم، جاده لیز و لغزنده!
- فقط ده کیلومتر مونده تا باغ؛ بعدش همه چیز تموم می‌شه!
گفت و زد زیر خنده.
من هم خندیدم و گفتم:
آره، بالاخره.. بالاخره با همیم.
دست گلم رو توی دستم جا به جا کردم و ادامه دادم:
- میشه سرعتت رو بیاری پایین‌تر؟ جاده خیسِ!
با صدای آهنگ، روی فرمون ضرب گرفته بود و گفت:
- سخت نگیر! خوشحال باش، ما به اندازه کافی سختی کشیدم.
لبخندی از ته دل زدم و گفتم:
- گذشت. مهم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Nazanin.raminiya
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

Nazanin.raminiya

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
21/7/20
ارسالی‌ها
282
پسندها
2,734
امتیازها
17,273
مدال‌ها
11
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #4
سکوت کرد.
بعد خیلی آروم، خیلی خسته گفت:
- قول بده… اگه اول تو رفتی بیرون...
سرفه کرد و ادامه حرفش قطع شد.
گریه‌م گرفت. صدام می‌لرزید.
- قول نمی‌خوام، خودت میای بیرون. ما سالم از اینجا می‌ریم، شنیدی؟ سالم!
فقط نفسش رو شنیدم.
سنگین و نامنظم.
برای اولین بار ترس واقعی، نشست توی استخون‌هام.
چند دقیقه گذشت، صدای توقف ماشین‌ها و همهمه، به گوش می‌رسید.
صدای چند نفر نزدیک شد:
- خانوم؟ همه چی آرومه، ما کمکت می‌کنیم.
چند دست اومد تو ماشین، پاها و بدنم رو گرفتن و آروم آروم بیرونم کشیدن.
زمین سرد و سخت بود! درد توی پا و کتفم مثل آتیش می‌سوخت؛ ولی هیچ اهمیتی نداشت،
فقط نفس می‌کشیدم! زنده بودم.
فرهاد هنوز تو ماشین بود، و من فقط می‌تونستم نگاه کنم و دعا کنم که اونم سالم باشه.
دیدم نیروهای اورژانس،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Nazanin.raminiya
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

Nazanin.raminiya

کاربر انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
21/7/20
ارسالی‌ها
282
پسندها
2,734
امتیازها
17,273
مدال‌ها
11
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #5
خودم‌ رو می‌کشیدم جلو، یه دفعه همه چی با هم ریخت سرم.
یه صدای وحشتناک! انگار آسمون ترکید.
گرما یهو خورد تو صورتم، تو سینه‌م، تو چشم‌هام.
انفجار! صدای شیشه و فلز!‌
واقعی، خشن، بی‌رحم.
حس کردم کتری جوش رو خالی کردن رو تنم.
پوستم می‌سوخت، نفسم بند اومد، گوش‌هام سوت کشید.
زمین لرزید، زمان وایساد. ماشین...ماشین جلوی چشم‌هام منفجر شد.
داد زدم. یا شاید فقط دهنم باز شد و صدا درنیومد.
- فرهاد!
اسمش تو گلومم گیر کرد. دود همه جا رو گرفت.
سیاه، خفه، سنگین. دیگه هیچی نمی‌دیدم، فقط حرارت بود و صدا و یه فشار وحشتناک رو قفسه سینه‌م. احساس کردم واقعاً هیچی نیستم.
نه آدم، نه عروس، نه زن. یه نوزاد افتاده وسط شلوغی. یه پرنده تیره خورده، وسط یه عالم آدم بی‌تفاوت.
دست‌هام سست شد! بدنم ول کرد. دیگه نتونستم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Nazanin.raminiya
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا