• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان مقتولی که قاتل خود را کشت | امیررضا هرانده کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع امیررضا ؛
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 175
  • کاربران تگ شده هیچ

امیررضا ؛

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
26/3/26
ارسالی‌ها
4
پسندها
24
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
مقتولی که قاتل خود را کشت
نام نویسنده:
امیررضا هرانده
ژانر رمان:
جنایی، معمایی
کد رمان: ۵۷۷۴
ناظر: @Mobina.yahyazade


خلاصه: کارآگاه باز نشسته‌ای به نام جو استیون، زندگی روزمره خود را می‌گذراند، که در همین زمان قتل‌هایی زنجیره‌ای در شهر شروع به رخ دادن می‌کند.
قاتل دارای نشانه‌های واضح از امضای کار یکی از قاتلانی است که جو او را به پای دار کشیده است.
قاتل کم‌کم سعی می‌کند به جو نزدیک شود؛
جو سعی دارد تا از خود و خانواده‌اش محافظت کند، ولی اتفاقی غیر منتظره می‌افتد... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Raiya

مدیر بازنشسته
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/25
ارسالی‌ها
450
پسندها
2,245
امتیازها
12,383
مدال‌ها
11
  • #2
695148

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Raiya

امیررضا ؛

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
26/3/26
ارسالی‌ها
4
پسندها
24
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #3
صبح زیبای دیگری در راه بود ، جو ، لباس های همیشگی‌اش که شامل کت قهوه ای بلند ، شلواری کتان به رنگ کرمی و پیراهنی مشکی میشد ، به تن کرد و از خانه بیرون رفت .
جو شخص کم حرفی بود ، بدن تنومندی داشت و چهارشانه بزرگش گاهی اوقات در وارد خانه شدن اورا به مشکل می انداخت .
چشمانی تیز به رنگ خاکستری داشت ، ته ریشی که به مدت یک هفته باقی مانده بود و نزدنش نه نشانه از بی حوصلگی ، بلکه نشانه از افسردگی خفیفی بود که خود جو نمیتوانست قبول کند .
بینی ای نیز همسان عقاب ، و چهره ای داشت که می‌توانست هر بچه سرتقی را با نگاهی ساکت کند .
در زمان هایی که خیلی از آن نمی‌گذشت ، صدای جو ترس وحشتناکی به دل پخمه های شر (جو دوست داشت خلافکاران را به این نحو صدا کند) می انداخت و باعث می‌شد که از نام مادر خود تا ریز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

امیررضا ؛

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
26/3/26
ارسالی‌ها
4
پسندها
24
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #4
جو سرش را بالا می‌گیرد و صدای فریادها او را به وحشیانه‌ترین حالت ممکن از تفکرات خویش خارج می‌کند .
– استیـون ! استیـون !
صدا نزدیک‌تر می‌شود ، پیرمردی با سبیل سفید رنگی و عینک نه استکانی نفس زنان و باعجله به سمت جو می‌آید
– میدونستم...! میدونستم که اینجایی !
جو اورا می‌شناخت ، کارآگاه کِنت از دوستان خوب او بود ، تقریبا چند سالی میشد که اورا ندیده است .
– کنت ؟
- سلام جوون...! (نفس زدن) خیلی وقت بود که ... (نفس زدن) ندیده بودمت! خوب شد که پیدات کردم .
– سلام پیرمرد، چرا انقدر عجله داری؟ سن خر پیر رو داری کنت، باید حواست به خودت باشه!
– موضوع مهمی هست جو ، یه قاتل سریالی دیگه داریم .
- خب ؟ ربط این موضوع به من چیه ؟ مگه همون فرانک همینگوِی لعنتی بازپرس جدید نیست ؟ از همون استفاده کنید . من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

امیررضا ؛

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
26/3/26
ارسالی‌ها
4
پسندها
24
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #5
جو به سمت خانه راه افتاد ، با هر قدمی که برمی‌داشت ، تفکراتی تازه دست اورا می‌گرفتند و تا مدتی اورا همراه خودشان می‌کردند .
قطعا کلارک مدسون زنده نشده ، ولی این شانس که یک دیوانه اتفاقی دیگر ، دقیقا به روشی انسان ها را قتل عام می‌کند که فقط مأمورین پلیس و جنازه‌ای در قبر ازش خبر دارند ، احتمالی ناممکن و مضحک به نظر می‌آید .
می‌توان گفت احتمال زنده شدن کلارک به اندازه احتمال وجود یک همزاد برای کلارک کم است .
دسته کلید را از پالتوی خود در می‌آورد ، کلید را وارد قفل در می‌کند و به سمت راست می‌چرخاند .
– این لعنتی چرا باز نمیشه ...
کلید را در می‌آورد و به داخل قفل نگاه می‌کند .
– لعنتی !
قفل شکسته شده است ، و نشانه از ورود فرد دیگری به داخل خانه وجود دارد .
با این حال در هنوز بسته است...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا