- نویسنده موضوع
- #11
وارد هتل آژمان که میشوم گویی از مرزهای زمان و مکان عبور کردهام؛ درِ ورودی چون آستانهی آرامشی باشکوه، با انحنای نرم و نورپردازیِ حسابشده، آدم را به جهانی دیگر دعوت میکرد؛ جهانی که در آن، شتاب خیابان بیرون پشتِ درها جا میماند. اینجا هتل نیست، بلکه قصیدهای است که با سنگ، شیشه و نور نوشته شده است.
به محض ورود، شکوهِ سقفهای بلند و سر به فلک کشیده، انگار در آغوشم میگیرد؛ گویی آسمانی از بلور و فولاد بر سر گسترده شده تا عظمتِ معماری را به رخ بکشد. نورپردازیها، نه به عنوان ابزاری برای روشنایی، بلکه همچون رقصندگانی نامرئی، بر سطوح صیقلی مرمر و سنگهای گرانیت میلغزند و سایه و روشنهایی خلق میکنند که هر گوشه را به یک تابلوی سورئال بدل کرده است.
در فضای سالن اصلی، سکوت سنگین و باوقار،...
به محض ورود، شکوهِ سقفهای بلند و سر به فلک کشیده، انگار در آغوشم میگیرد؛ گویی آسمانی از بلور و فولاد بر سر گسترده شده تا عظمتِ معماری را به رخ بکشد. نورپردازیها، نه به عنوان ابزاری برای روشنایی، بلکه همچون رقصندگانی نامرئی، بر سطوح صیقلی مرمر و سنگهای گرانیت میلغزند و سایه و روشنهایی خلق میکنند که هر گوشه را به یک تابلوی سورئال بدل کرده است.
در فضای سالن اصلی، سکوت سنگین و باوقار،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش