• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های غبار سپیدی بر تار و پودم | ستاره لطفی فرهیخته ادبی انجمن یک رمان‌

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -SETAREH-
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها بازدیدها 74
  • کاربران تگ شده هیچ

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,373
پسندها
32,454
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
به نام نور☀️
دل نوشته: غبار سپیدی بر تار و پودم
نویسنده: ستاره لطفی
خلاصه:
و دخمه‌ی منحوسِ افکار، می‌تواند جسمت را زنجیر به لحظه‌های تاریک کند...!
در پس این ذهنِ مضمحل، هنوز هم می‌گردم تا نقطه‌ای سفید پیدا کنم. نقطه‌ای برای نجات از دست این بوی خفه‌ی اضطراب و آلودگی.

اگر تاریکی‌ها از روی مغز غبار گرفته‌ام پاک نشوند و نقطه‌ی سفیدی از کورسوی امید را پیدا نکنم، تَنم به‌سان یک نیش زهرآلود تجزیه می‌شود...!​
 
آخرین ویرایش

G.ASADI

طراح ازمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,337
پسندها
42,465
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
  • #2

•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...


1775232875833.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.

خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.

***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : G.ASADI

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,373
پسندها
32,454
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
بعضی از دردها، برای همیشه گره‌ی کور شده‌اند در پس اذهان بی‌‌نوایم ...
تنها یک جرقه یا شاید هم یک بهانه، کافی‌ست تا غم خفته در قلبم شروع به هوارکِشی کند. شلوغ کاریش را دوست ندارم، سم افکارم را از خواب بیدار می‌کند و ذهنم را به سیاهی وهم‌انگیزی می‌کشاند.
اگر آن روزنه‌ی سفید و پاک را در لابه‌لای ورق‌های فرسوده‌ی گذران پیدا کنم، به این غم رحم نخواهم کرد و و به وقت خود...
قهقهه خواهم زد به صورتک مات برده‌اش!

 
آخرین ویرایش

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,373
پسندها
32,454
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,373
پسندها
32,454
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
هیچکس نمی‌دانست دلیل این حزن مهلک از چیست؟
کشتار یک وایه
یا،
خفگی یک احساس در مرداب گندیده‌ی گذشته؛
یا شاید هم ضربه‌ی سنگین زندگی بر آرواره‌هایم!
اما پاسخ چیز دیگری‌ست؛
از جنس آدمیان نبودن!
آنها مرا از خودشان نمی‌دانستند و این امضای یکی شدن من و غم بود... .
 

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,373
پسندها
32,454
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
دستان ناتوانم را روی دیوارهای ترک خورده‌ی اتاق که می‌کشم،
سرد‌ی‌اش به قلبم نیش می‌زند...
همچون مار گزنده‌ای که سوزش نیشش، سبب نیشتر اشک در چشمانم می‌شود.
نفس‌هایم به شمار افتاده‌اند؛
آنها هم سرد هستند...
صدایی کشنده درون سرم لای‌لای می‌کند.
سرم گیج می‌رود و پرده‌ای تار چشمانم را در آغوش می‌کشد.
هیچ‌چیزی مانند سردی نگاه‌های این جماعتِ نفرت‌انگیز، نمی‌توانست اینگونه مرا از پای در بیاورد...
حتی کنج این چهار دیواری بی‌روح؛
حتی این لرز مهلکِ حاکم بر تَنم!

 
آخرین ویرایش

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,373
پسندها
32,454
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
برای من،
یک کنجِ دنج کنار بگذارید؛
جایی که نگاه‌ها چون تیغی سرد بر روانم خط نمی‌اندازند.
و قضاوت‌هایشان، خفگی را به جانم تزریق نمی‌کند...
بی‌رحمی‌شان تنها درد نیست؛
یادآور گم‌شدنِ خودی‌ست که زمانی می‌شناختمش
و حالا در هیاهوی آدم‌ها محو شده.
تاریکای شب؛
خلوت با خودِ از یاد رفته،
نواختن یک نت فراموش شده‌ی موسیقی...
بهتر از هرکسی می‌تواند ماتم شبانگاهی‌ام را التیام ببخشد!

 
آخرین ویرایش
عقب
بالا