• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته سَردا؛ روایتِ خاموشی پس از عشق | اثر یگانه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FROSTBITE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 64
  • کاربران تگ شده هیچ

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
عنوان دلنوشته: سردا؛ روایتِ خاموشی پس از عشق
نویسنده: یگانه
ژانر: عاشقانه، تراژدی
مقدمه:
شب تار، خط پرغبار عشق را در بر گرفت.
چراغ دل در سیلاب اشک خاموش شد و دست او، که کنارم سرد ماند، خفاک در سکوت جا گرفت.
اشک‌ها ره به ره، خط چشم را شکستند و خاطره‌ها را به خاکستر بدل کردند.
دل، پرپر شد و هر آه، پر از درد پنهان در هوا پیچید.
راه، پوشیده از خاکستر روزهای گذشته شد و رد معشوق، پر از حسرت بر دل نشست.
دل خسته و سرد، در تلاطم خاطره‌ها سکوت گرفت؛ هر نفس، رد خاموشی بر دل انداخت و گذر زمان، شعله‌های گذشته را خاکستر کرد.



*یه نکته کوچک خدمت شما عزیزان بگم: این دلنوشته درباره یه دختره. لطفاً با دقت بخونین، چون هر بخشش یه معنی خاص داره و با هم مرتبط هستن.
 
آخرین ویرایش
امضا : FROSTBITE

G.ASADI

طراح ازمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,337
پسندها
42,465
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
  • #2

•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...


1775232875833.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.

خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.

***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : G.ASADI

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
نگاه اندک، در تاریکیِ دل جای گرفت و پرسش‌های بی‌پاسخ، ردی سوزان بر آن نشاند.
لبخندی شعله‌زنان، سکوت را شکست و دل را به لرزه‌ای شیرین افکند.
دست‌ها، غافل از گذر لحظه‌ها به هم رسیدند و هر تماس، خاطره‌ای تازه در دل کاشت.
دل، برای نخستین بار وسعت یافت؛ انبانی از شوق، از بیم و از عطشِ یک حضور.
اما آن دیدار، آغاز خطّی شد که شعله‌هایش رو به خاموشی گرایید و سکوتی سنگین، فضا را فراگرفت.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
***
خنده‌ها، چراغ‌هایی ناب در دفتر شب روشن کردند، جرقه‌ای از حضور او را در دل افروختند و سپس برای همیشه خاموش شدند.
دل نغز، گلبرگ‌های خشکیده خاطره را در مشت نگاه داشت؛ مشتی پر از سکون و حس دوری.
لحظه‌ها، رقصی خسته بر لبه زمان داشتند و سپس نقاب از چهره حقیقتِ دل افتاد.
آسمان‌ها از تابش خالی شد.
رد درخشش خاطره‌ها بر خاک نشست و نابود گشت.
باد آرام وزید.
دل لبریز از حس او شد، اما لب‌ها بسته ماندند و سکوتی ابدی بر دل جا خوش کرد.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
***
پرده‌ها فرو افتادند و فاصله‌ای سنگین، چون دیواری میان دو دل قد برافراشت.
دست‌های تابان، بی‌آنکه به هم برسند در هوا معلق ماندند و لب‌های بسته، آخرین رازها را در خود خفه کردند.
رقص لحظه‌ها در گذرگاه دل به کندی گرایید و سپس، یک‌باره محو شد.
نگاه‌ها، که روزنه‌ای به گرمی بودند، یخ زدند و از سکون انباشته شدند.
و شب، با نفس‌هایی کوتاه و گذرا، خفافِ سکوت را بر سرِ همه چیز کشید.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
***
نفس‌ها، چون مه‌ای سرد بر سطح دل لغزید و زهرآب حسرت، رفته‌رفته در رگ‌ها جاری شد.
قلبِ تابان، نورش را باخت و به تپشی کور و خاموش تبدیل گشت. لب‌ها قفل شدند بر انبانی از واژه‌های نگفته.
لحظه‌های ناب که می‌بایست بر زبان جاری می‌شدند، در گلوگاه خفه شدند و خاموش گشتند.
نگاه‌ها، آن روزنه‌های پیشینِ گرمی اکنون شیشه‌های یخ‌زده‌ای شده بودند که هیچ نوری از آنها عبور نمی‌کرد.
و شب با وزشی آهسته و بیرحم، پرده‌ی سنگین فراموشی را بر صحنه‌ی دل کشید.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
***
دل آخرین تابش خود را باخت و تهی، در قفس سینه فرونشست.
سایه‌ها بی‌صدا از حریم رازها گذشتند و فاصله، ریشه دواند.
لحظه‌های ناب بی‌آنکه کسی دریابد، از لای انگشتان لغزیدند و گم شدند.
لب‌ها بر هم آمد و دیگر سخنی نماند.
پنجره‌های روح، مه‌گرفتند و نگاه در چاهی از سکوت فرورفت.
و شب با نفسی آهسته و سنگین، کفنِ فراموشی را بر پیکرِ همه خاطرات کشید.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
***
قطره‌های باران چون اشک‌هایی بی‌صاحب بر شیشه پنجره نشستند، لحظه‌ای درنگ کردند و سپس بی‌هدف جاری شدند.
لب‌ها پیش از آنکه واژه‌ای به زبان آورند، بر هم چسبیدند و آن نغمه ناب بی‌آنکه شنیده شود، در گلو خفه شد.
سکوتی سنگین همه‌جا را فراگرفت.
پرده‌های سنگین، آخرین روزنه‌های نور را بستند و سایه‌هایی سرد و مرده، بر اعماق دل فرود آمدند.
لحظه‌ها بی‌اعتنا به این همه حسرت، عبور کردند و تنها خاکستری از یادشان، بر آستان قلب باقی ماند.
و شب با نفس‌هایی یخ‌زده، تابوی خاموشی را برای همیشه بر دهانِ این عشق کوبید.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
***
خاطرات، روزی شعله‌هایی گذرا بر خرمن دل افکندند و اکنون تنها خاکستری ساکن از آنها بر جای مانده است.
قلب، که روزی کوره‌ای تابان بود، آخرین ذرات نور خود را از کف داد.
آتشی که می‌بایست به لب‌ها برسد، هرگز زبانه نکشید و به خاموشیِ محض تبدیل شد.
سوختِ لحظه‌های ناب، به سرعت به پایان رسید و تنها داغِ ناشی از سوختن، بر صفحه دل نقش بست.
پنجره‌های روح که روزی رو به آفتاب بودند، اکنون از یخ انباشته شده‌اند و نگاه، در انجمادی عمیق فرورفته است.
و شب همچون پتوی نمناکی، بر روی این خاکسترهای ذلت‌ نگرفته کشیده شد تا هیچ جرقه‌ای دیگر مجال جستن نداشته باشد.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
***
باران، بی‌صدا بر شیشه‌های پنجره می‌مرد.
آینه، تصویر هیچ‌کس را باز نمی‌تاباند.
دست‌ها، در جیب‌های خالی پنهان شده بودند.
عکس روی دیوار، رنگ باخته بود؛ خطوط چهره‌اش، محو
و پشت شیشه، فقط سایه‌ای بود از خودم.
 
امضا : FROSTBITE

موضوعات مشابه

عقب
بالا