• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

سرآمد مجموعه دلنوشته‌های تنفس نقش | آیان نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ayan
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 255
  • کاربران تگ شده هیچ

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #11
در میان ازدحام همگان، من تنهایی و آرام بودنم را ترجیح می‌دهم. تا به کودکی بازمی‌گردم که خاطره‌ای بردارم و به حال برگردم، به همین حقیقت می‌رسم. پنداری از سن کم به درک آرامش خلوت خود رسیده باشم. دروغ چرا؟ حقیقت به اندازه کافی تلخ است و ما نیز اهل چشیدن دشوارترین‌های زندگی. گاهی می‌ترسم دیگر هیچ چیز مرا از پیله‌ی تنهایی‌ام نرهاند. هم می‌خواهم هم نمی‌خواهم. دنیای عجیبی است، چطور به این آدم‌ها چیزی را بفهمانم که حتی توانایی درکش را ندارند؟ خسته‌ام می‌کنند، همه ماهیت‌شان سطحی است. ولی تا دلتان بخواهد صحبت‌های عمیق و جزئیات مرا شیفته خود می‌کنند. با کوچک‌ترین کارها دلم ربوده می‌شود و مجذوب می‌شوم.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #12
می‌خواهم از آدم‌ها بنویسم، از کیهانی که جایی در اعماق آن گم شده‌ایم و دیوانه‌وار به دنبال هویت خود میگردیم. گاهی نیز آرام می‌گیریم یا شاید بخواهیم به همه‌گونه‌هایمان خودی نشان بدهیم و داد بزنیم: «مرا دریابید! من هم وجود دارم، البته اگر به دنیا و نظم افسارگسیخته‌اش -که ویترینی بیش نیست- برنمی‌خورد!»
"آدم‌ها". چه حجم وسیعی را کوچک کرده‌اند که همه‌ی ماهیتش محدود به یک واژه است. به نظر من، آدم‌ها با احساسات و رفتار تعریف می‌شوند؛ با جزئیاتی که هیچکس را متوجه خود نمی‌کند یا شاید با کلیاتی که ارتباط را معنا می‌بخشد.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #13
افراد به زندگی‌مان می‌آیند با رویاهایی که تغییر خواهند کرد و گاهی رویا، آن‌ها را تعریف می‌کند. براساس تجربه‌ای که قبلاً داشته‌ام می‌گویم. نمی‌توانیم آنها را مقصر بدانیم. فقط از یک جایی به بعد مسیرهایمان یا به هم پیوند می‌خورند یا پیوندمان آن‌قدر کش می‌آید تا پاره شود و تنها ردی از آن بماند؛ بر ذهن و قلبمان تا ابد. آن‌ها می‌آیند تا درس عشق و وفاداری را به من و تو بیاموزند. نکته‌ی جالبش اینجاست که برخی اوقات فقدان این عناصر در وجود آنهاست که معلم ما می‌شود. آدم‌ها از دور جالب و از نزدیک ترسواند.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #14
شاید برایتان سوال پیش بیاید که ترس از چه؟! ترس از روبرو شدن با آنچه در حقیقت هستیم؛ ترس از خواستن و به دست نیاوردن، ترس از ابهامی که هالهٔ دورمان شده است. کسانی را دیده‌ام که از دیوانگی می‌ترسیدند؛ پس هرگز عاشق نشدند!
زیبایی ناشناخته‌ها به ویژه آدم‌ها را هرگز نمی‌توانم انکار کنم. غریبه‌ها برایمان جذاب‌ترند و مردمان جدید ما را به وجد می‌آورند. البته اگر دور خودمان حصار تنهایی نکشیده باشیم؛ چه برای خلوت با خود و چه برای حفاظت از گنج درونمان. انسان‌ها می‌روند ولی دوست داشتن‌شان همیشه گوشه‌ای از خاطرمان خواهد ماند. اگر زبان‌هایشان نیز به ما قول نرفتن بدهند، پاهایشان به سوی دیگری خواهد رفت.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #15
خودمانیم، برخی‌شان را عمیقاً دوست داشتم ولی بهتر است در حد خاطره بمانند. این همه از رفتن‌ها گفتم، کمی نیز از ماندن‌ها بگویم. همیشه می‌گویم: «درنهایت، این رفتن است که دلیل می‌خواهد، نه ماندن.» آدم‌های عزیزی وجود دارند که چراغ را یک قدم جلوتر از ما برافروخته‌اند تا مسیر را بیابیم، تا حقیقت را روشن ببینیم. نزدیک‌ترین‌ها به روحمان، همیشه ماندنی‌اند؛ راستش را بگویم اهمیتی نمی‌دهند که چرا اینجای زندگی ایستاده‌ایم یا خسته، نشسته‌ایم میان راه. با ما همراه می‌شوند و زیبایی‌ها را نشانمان می‌دهند؛ گویی همواره بوده‌اند و وفاداری‌شان به ابدیت سوگند خورده است.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #16
از خداحافظی‌ها تنفر دارم، آن‌ها همیشه موقع رفتن اشک‌هایم را تازه می‌کنند. اشک‌هایی که از چشم نه، از قلب و ذهن می‌بارد. فکر می‌شوند و ثانیه‌ها را در سرم می‌گذرانند. فراموشی، راز تسلایی است که طبیعت من با آن غریبه است. پرنده آبی، چارلز بوکوفسکی را گوش می‌دهم که می‌گوید:
«با من خداحافظی نکن!»
چه می‌دانم! شاید فراموشی یعنی نمی‌خواهم به یاد داشته باشم. و من شیفته این هستم که همه‌چیز را با جزئیات به خاطر بسپارم. زندگی چه معنایی می‌دهد بدون تمام این‌ها؟ اصلا مگر می‌شود؟
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #17
توجه به جزئیات برایم شادی می‌آورد و شادی نیز حس آزاده بودن. بگذار کمی آزادی‌ام را احساس کنم که زندگی تماماً «احساس و درک» است. دلم می‌خواهد خودم را در خلأ کیهان شناور کنم. به هرحال به نقل از شاعر آزاده‌، چارلز بوکوفسکی: «بله، بعضی زندگی‌ها برای هدر دادن آفریده شده‌اند.» در واقع هیچکس معیاری تعیین نکرده است که زندگی‌مان چقدر ارزش دارد. اگر از من بپرسید خواهم گفت به اندازه تمام لحظاتی که از ته دل خندیده‌اید، اشک‌هایی که ریخته‌اید و قلبتان حرفی برای گفتن و دلیلی برای تپیدن داشته است. به اندازه تمام دفعاتی که در اوج ناامیدی، به خود امید داده‌اید.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #18
آفتاب و هاله‌های روشنش هنوز بر جامه آسمان رنگ می‌پراکند. تکه‌های جدا افتاده ابر را در فراق دیگری می‌یابم. در چمن و سبزه‌ها نشسته‌ام و نگاهم درختان روییده بر تن کوهستان را شکار می‌کند. نشانی از غم در وجودم نمی‌یابم. همه امید است و نور است و سبزینه. نسیم ملایمی می‌وزد و موهای خرمایی‌رنگم -که رد سرخ نازکی در آنها به چشم می‌خورد- را به رقص کوتاهی دعوت می‌کند. به دور از جمع نشسته‌ام و بیشتر معنای خود بودن و موجودیت را احساس می‌کنم. خیالی نیست؛ جز امید به تولدی دوباره.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #19
عمیقاً باور دارم که ما حتی در ناچیزترین واحدهای زمان نیز به طور مداوم درحال متولد شدن هستیم. روح بلورین آدمی همچون حصار بر سر دیوارهای روبرویم نیست که میان آدم‌ها و عمق طبیعت فاصله بیندازد. روح، مقدس است و احساس سرش می‌شود.
انرژی آدم‌ها هرگز نمی‌تواند چیزی را بیان کند؛ مگر حقیقت را! اکنون که این کلمات را کنار هم می‌چینم تا تو آن‌ها را بخوانی، احساس می‌کنم در من زندگی جریان دارد. خانه، تنهایی می‌آورد و طبیعت بیرون، زندگانی را به روحت می‌بخشد.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,116
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • #20
از سرما نمی‌ترسم، از غروبی که در راه است نیز. ایمان، استوار مانده و دستانم هنوز هنر لمس کردن را به یاد دارند. بافت چوب شاخه را لمس می‌کنم و به این گونه، موجودیتش درک‌شدنی است. آه، آرزو می‌کنم کاش چشمانم می‌توانستند تک تک این لحظه‌ها را ثبت کنند. درخت‌ها، گل‌ها، چمن و سبزه، باریکه‌های ابر، شاخه‌های آویخته، تیرهای چراغ برق، نخل‌های جوان، بادهای خنک و هوایی که درونم را نوازش می‌کند. گویی به ژرف وجودم شناخت دارد و چه ماهرانه دل ساده مرا می‌رباید!
 
امضا : Ayan
عقب
بالا