• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

سرآمد مجموعه دلنوشته‌های تنفس نقش | آیان نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ayana
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 23
  • بازدیدها بازدیدها 555
  • کاربران تگ شده هیچ

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #21
نقش‌پذیری فلسفه‌ی چند بعدی و درهم آمیخته‌ای دارد، گویی می‌خواهی از یک سراشیبی بالا بروی. خیال می‌کنم روی صحنه تئاتر می‌روم و آن‌گاه تصمیم می‌گیرم کدام نقش را بر خود غالب کنم؛ اما این موضوع، آنچه را که واقعاً هستم تغییر نمی‌دهد. حقیقت قابل کتمان نیست، با هیچ‌چیزی. البته نمی‌توان تأثیر محیط اطراف را کمرنگ دید، می‌تواند گرد خاکستر بر چهره و ماهیتمان بنشاند یا از آن‌ها جوانه برویاند. باور دارم تناقض‌ها تکمیل کننده‌ی عناصری هستند که از قبل توسط بشر شناخته شده‌اند یا هنوز ناشناخته مانده‌اند؛ اما اصلا احتمالی نمی‌دهم که بی‌دلیل خلق شده باشند. هیچ پدیده‌ای آن‌قدر که فکر می‌کنیم تصادفی نیست، مثل دیدار دو نفر.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #22
به گمانم روح من دختری است که بی‌پروا بینابین دالان‌های یک کاخ سلطنتی می‌دود. یا شاید فردی که به تنهایی و جامعه‌گریزی خود دچار باشد و در میدان سرخ مسکو، ودکا می‌نوشد. آه که چه دنیای عجیبی است. دلم می‌خواهد هرچه نقش در جهان است را بر تن کنم؛ شاید نمی‌خواهم فرصت تجربه‌ی سناریوهایشان از من دریغ شود. گاهی آتشی در وجودم شعله‌ور می‌گردد که نمی‌دانم از کجا سروکله‌اش پیدا شده. چیزهایی که عیان نیستند دلهره‌آورند، چگونه می‌شود عشقی را زیست که صحنه‌ی نمایش را به خود ندیده است؟ باید رقصید و خندید و گریست و ابراز کرد، که این ابتدا و نهایتِ ماست.
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #23
سرم را کج کرده‌ام و به دیوار خیره شده‌ام. گویی قصد داشته باشم افکارم را از گوش‌هایم بیرون بریزم؛ اما نمی‌شود که اگر شود، سیلی به راه خواهد افتاد. بلاتکلیف‌تر از شایدم؛ باز به همان نقطه‌ی اول رسیده‌ام، از یاد بردن نقشم در ازدحام نقش دیگران. چاره چیست؟ دوا کیست؟ علامت سوال بزرگی بر من سایه انداخته. همواره بر همگان پاسخ بوده‌ام و اکنون خود، سوالم. پنداری با «نمی‌دانم» زاده شده باشم. امیدوارم لااقل سناریو را به دستان باد نسپارم. عجیب است، نه؟ سناریوی زندگی‌هایمان که نمی‌دانیم چگونه و توسط چه کسی نگاشته می‌شود. گاهی جوهر بسیار بر صفحه‌اش می‌پراکنیم و گاهی خالی‌تر از هیچ باقی می‌ماند.
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #24
اینجا منتظر نظرتونم؛))☆
روزها سر پایین انداخته و از کنارم عبور می‌کنند. من اما بند بند خاکستریِ وجودم، آزادی را فریاد می‌زند، آن‌قدر بلند که شاید گوش دنیا کر شود. آزادی؟ همان که مرا به حال خود رها کنند، همان که بی‌تفکر تصمیم بگیرم و در لحظه زیستن را بچشم... احساس با نقش خیالی‌ام آمیخته شده گویی هرگز انتظار عجین شدنش را نداشته‌ام. ریشه در زمان دارم ولی جاری‌ام... به آدم‌ها عشق می‌ورزم اما دل نخواهم بست. مگر چه می‌شود کرد؟ برخی به زندگی‌مان رنگِ عیان شدن می‌دهند، برخی نور می‌گیرند. در هر حال، نور می‌گیریم یا می‌تابانیم. این‌گونه می‌شود جهان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana
عقب
بالا