شعر مجموعه اشعار از نگاه حرف میزنم | آمین شاعر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Birdy
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 39
  • کاربران تگ شده هیچ

Birdy

رفیق جدید انجمن
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
151
پسندها
1,735
امتیازها
9,803
مدال‌ها
7
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام‌اثر: از نگاه حرف میزنم.
نام نویسنده: آمین
قالب: نو،سپید

دیباچه:
همهمه بود،
شب بود و همهمه پیدا بود
در حوض آب، مرثیه‌ جریان داشت
ماهی قرمز جان می‌داد
و آب رخت سیاه تن کرده، چرخ می‌زد
و افرای تنهای حیاط
برگ‌هایش را هدیه می‌کرد به آب
ز یک تسلی بیهوده.
ماهی مرده بود.
و باد آرام می‌گرفت
و من ‌می‌دیدم با چشمانی باز
که چگونه امواج کوچک حوض
ماهی را در خود می‌بلعند
تا مبادا تن به خاک دهد
تا مبادا برایش حکم ببرند
به جرم هزار گناه
و من می‌دیدم شاید با چشمانی بسته
که چگونه حوض ترک بر‌می‌دارد
ز خشم آب
و افرا ذره ذره ریشه‌هایش را
ز خاک جدا می‌کند
و آرام به خواب می‌رود
و من ‌می‌دیدم پایان یک جهان را،
هر چند کوچک، هر چند بیهوده.
 

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,038
پسندها
45,397
امتیازها
96,873
مدال‌ها
48
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب العشق |•

1000015513.webp

ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛ لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.
"قوانین بخش اشعار کاربران"
***
پس از ارسال بیست پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.

"تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار"
***
پس از گذشت بیست پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet

Birdy

رفیق جدید انجمن
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
151
پسندها
1,735
امتیازها
9,803
مدال‌ها
7
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
امید من، به رخت لباس‌ها آویزان بود
و خطوط خورشید
قطره‌های خیس تردید را
از آن، برمی‌کند.
از آن دم که من از تعریف زیبایی
در میان پروانه‌های خشکیده،
در پس شیشه، در موزه
ترسیدم،دیگر زیبا نبودم
و آیینه همیشه به من دروغ گفته است
حتی آن زمان که چشمانم را
حقیقت به میهمانی پرنده‌ها برد.
و تمام گل‌های حیاط
خشکیدند.
اما امید من هرگز خشک نشد.
 
آخرین ویرایش

Birdy

رفیق جدید انجمن
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
151
پسندها
1,735
امتیازها
9,803
مدال‌ها
7
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #4
و درخت،
جز برگی بر شاخه نیست
و انسان،
جز پوستی بر استخوان
و حسرت
جز تصویرِ محو خیال، بر گذشته،
بیش نیست
وقتی جهان این است،
تو،
از ور چه،
نفس را بر خود سخت کرده‌ای؟
بگذار از آشیانه‌ی دستانت
پرنده‌‌‌ای بروید.
و پرواز،
درک آزادی‌ست
پس بگذار
اشک‌هایت جاری شود
آن هنگام که جهان را
با تصور آزادی
تصویر میکنی.
 
عقب
بالا