- تاریخ ثبتنام
- 16/10/22
- ارسالیها
- 151
- پسندها
- 1,735
- امتیازها
- 9,803
- مدالها
- 7
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
ناماثر: از نگاه حرف میزنم.
نام نویسنده: آمین
قالب: نو،سپید
دیباچه:
همهمه بود،
شب بود و همهمه پیدا بود
در حوض آب، مرثیه جریان داشت
ماهی قرمز جان میداد
و آب رخت سیاه تن کرده، چرخ میزد
و افرای تنهای حیاط
برگهایش را هدیه میکرد به آب
ز یک تسلی بیهوده.
ماهی مرده بود.
و باد آرام میگرفت
و من میدیدم با چشمانی باز
که چگونه امواج کوچک حوض
ماهی را در خود میبلعند
تا مبادا تن به خاک دهد
تا مبادا برایش حکم ببرند
به جرم هزار گناه
و من میدیدم شاید با چشمانی بسته
که چگونه حوض ترک برمیدارد
ز خشم آب
و افرا ذره ذره ریشههایش را
ز خاک جدا میکند
و آرام به خواب میرود
و من میدیدم پایان یک جهان را،
هر چند کوچک، هر چند بیهوده.
نام نویسنده: آمین
قالب: نو،سپید
دیباچه:
همهمه بود،
شب بود و همهمه پیدا بود
در حوض آب، مرثیه جریان داشت
ماهی قرمز جان میداد
و آب رخت سیاه تن کرده، چرخ میزد
و افرای تنهای حیاط
برگهایش را هدیه میکرد به آب
ز یک تسلی بیهوده.
ماهی مرده بود.
و باد آرام میگرفت
و من میدیدم با چشمانی باز
که چگونه امواج کوچک حوض
ماهی را در خود میبلعند
تا مبادا تن به خاک دهد
تا مبادا برایش حکم ببرند
به جرم هزار گناه
و من میدیدم شاید با چشمانی بسته
که چگونه حوض ترک برمیدارد
ز خشم آب
و افرا ذره ذره ریشههایش را
ز خاک جدا میکند
و آرام به خواب میرود
و من میدیدم پایان یک جهان را،
هر چند کوچک، هر چند بیهوده.
