شعر مجموعه اشعار دل داند دل چیست که دل نشکند؟| فاطمه محمدی اصل کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع میم.فـــا๛
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 9
  • بازدیدها بازدیدها 368
  • کاربران تگ شده هیچ

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خدایم که مرا از شعر ساخت

عنوان مجموعه:
دل داند دل چیست که دل نشکند؟
شاعر: فاطمه محمدی اصل« میم.فا»
قالب: نیمایی/سپید
مقدمه:
دل داند دل چیست که دل نشکند؟

نکند بنی آدم ببرد ز یاد،
که شکستنِ توبه بود قرار،
چو‌ دل خدا را، خدا دل را عزیز،
شکستنش را انداخت به تعویض.
پس بدان دلی بر دلی بلند نیست،

هر دل شکستن بی‌حکایت نیست!

***
از بیت دوم تا چهار منظور به اینه که:« خداوند همیشه پذیرای توبه کنندگان است؛ اما گفته دلشکستن هیچ بخششی نداره».
...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,573
پسندها
49,359
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • مدیرکل
  • #2
•| بسم رب العشق |•
1000015513.jpg
ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛ لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.

"قوانین بخش اشعار کاربران"
***
پس از ارسال بیست پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.

"تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار"
***
پس از گذشت بیست پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار خود آگاه شوید.
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #3
برگِ اول: «عیب بی‌عیب»

گفتند همه: «عیب جهان بی‌شمار»
هر دیده به جست‌وجوی نقص و غبار
هر کس به گمانِ عیب شد شکار
چون صیّادی پر خطا، در نگار رفت پی نگار
یک دلِ شیدا به میان آن فغان
برخاست و بگفت: «ای گروه جهان!
شاید که در این دایره، عیبی نیست
عیب آنجاست که چشم راغب است
هر کس که به آیینه‌ جان بنگرد
عیبِ رخ خود ناشمرد و از عالم بشمرد!
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #4
برگ دوم «صبر ما را دریاب»

چای امید را زود نوشیدم،
فنجان شکست.
مثل تکرارِ یک اشتباه قدیمی،
ساعت را هر ثانیه دیدم، شکست.
گفتم: «بدبخت من»
و بخت، پشتِ همان واژه شکست.
هر بار، الکی، غم را بغل گرفتم
شوق در آغوشم شکست.
نفهمیدم زندگی، یعنی صبر،
این میان نا‌امیدی، ناگهان شکست.... .
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #5
برگ سوم« جهان فراموش می‌کند، حتی باران را»

عاقبت باران چه شد؟
پناه جان خسته شد
مرهم دل‌‌های شکسته شد
هر که بی یار آمد، یار گرفت
در آغوش نمناک او جان گرفت
ولیکن به آخر، عاشقان گرفتند دست دیگر
دل باختن به برف و یار دیگر
باران ماند و خلوت کوچه،
پرسید ز دنیا آن همه آدم، آن همه دوست،
کجا رفتند؟ وفا کو؟
هیچکس سخن نگفت... .
آخر جهان در هجوم بازی برف،
قصه باران را به دست فراموشی
سپرده بود... .
 

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #6
برگ چهارم:« والاتبار بی‌تبار»

از قدیم است این سخن
«کبوتر با کبوتر، باز با باز»
پس چرا دلِ گنجشک ما شد همدمِ پروازِ باز؟
چون نبودیم از تبارِ آشیانِ آسمان،
ما را ندیدن لایق سرفرازی آسمان!
 

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #7
برگ پنجم: « که گاه بی‌تبار، والا تبارتر است»

من نه از این ثروتِ سُستم، نه از آن فقرِ معصوم
بی‌نشانم، بی‌تبارم، فارغ از هر چه مَذموم
نام و ننگ و نَسَب، کدام خیر؟ همه به جحیم
از این زنجیرِ پُر زرقِ جهان، بماند مشتی ترحیم
ای که می‌پرسی تبارم چیست در این گَردِ صمیم؟
من همان «هیچم» که جان گرفته در رگ‌های حَمیم
همچو موجی در میانِ بحر، بر آشور و بر
باز گویی کجایی؟ گویم در بهارِ بهاری، شمیم

جاری‌ام پی فصل‌های تقویم
نه سکونِ من سکون است، نه خروشم دمیم
آخرش هم می‌شوم قطره‌ی اشکی در میانِ چشم کلیم!
 

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #8
برگ شیشم « آغاز ‌دلدادگی»

آن‌قدر دیدمش تا دیده‌ام خسته شد
خسته از خال لبش، به چشمانش بسته شد.
خواست بگریزد، ناگاه او هم وابسته شد
پلک زدم؛ پرده از میان انداخت، دلمان دل بسته شد.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #9
برگ هفتم« دلدادگی بی قهر نمی‌شود»

درد تو، قند چای تلخ من است
بی‌رویِ تو، این جهان ویرانه‌ی من است
ویرانه را مستحق آبادی‌‌ست
باز آی که خشت به خشتم نیازمند یاریست
گر بگویی که مرد نامرد میدانی
می‌گویم گور پدرت کور خواندی!
این نو آبادی را می‌کشانم به قهقرایی.
خیال نکن خسته شدم از یار
گاه زبانم تند می‌شود بی‌آزار
بدان عاقبت این کار
که دل دلداران برای دلدار، دلیست بی‌آزار!
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
442
پسندها
4,372
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #10
برگ هشتم«ای آشناتر از خودم»

صدای گنجشک عاشق بر سر شاخه شوی
یا قارقار کلاغ شوم سحرگاه شوی
دانه‌دانه مروارید گردنبدم شوی
یا کرم کوچک در سیب سرخ عزیزم شوی
در چشم من، باز هم عزیزترین رویا شوی
آنقدر در وجودم ریشه‌دار شوی
تا که از من من‌تر شوی،منی آشناتر شوی
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا