- تاریخ ثبتنام
- 28/3/25
- ارسالیها
- 61
- پسندها
- 188
- امتیازها
- 523
- مدالها
- 2
- نویسنده موضوع
- #1
سیلاس، بازیگری بود که شهرت و تحسین، خوراکِ روحِ ناآرامش را تامین میکرد. اما این شهرت، نقابی بود بر عشقی بیمارگونه و وسواسی که نسبت به لونا داشت؛ دختری منزوی که در دنیای پر زرق و برقِ سیلاس، چون گوهری گمشده میدرخشید. او لونا را از روی عشق و از سرِ تملک میخواست. سیلاس، بازیگرِ ماهری بود و حالا میخواست بزرگترین نقش زندگیاش را بازی کند؛ عاشقِ دلباختهای که تمامِ هستیاش، لونا بود.
اما سیلاس، موجودی بود که هویتش چون دود در هوا، سیال و متغیر بود. او بازیگر نبود بلکه موجودی بود که شکل ثابتی نداشت؛ این واقعیتی هراسانگیز بود که در تاریکی کمین کرده بود. او برای تثبیتِ خود، برای یافتنِ معنایی در این هستیِ بیشکل، نیاز به حسی واقعی از جانبِ دیگری داشت؛ کسی که بتواند او را ببیند، لمس کند، و در...
اما سیلاس، موجودی بود که هویتش چون دود در هوا، سیال و متغیر بود. او بازیگر نبود بلکه موجودی بود که شکل ثابتی نداشت؛ این واقعیتی هراسانگیز بود که در تاریکی کمین کرده بود. او برای تثبیتِ خود، برای یافتنِ معنایی در این هستیِ بیشکل، نیاز به حسی واقعی از جانبِ دیگری داشت؛ کسی که بتواند او را ببیند، لمس کند، و در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.