شاعر‌پارسی اشعار جواد ضیایی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع •HOORYA•
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 15
  • کاربران تگ شده هیچ

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,727
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
شبیه عشق یک نازا ، به یک بچه دبستانی
تو را من دوست میدارم،و میدانم که میدانی

شبیه نامه ای بد خط ولی لبریزِ از خواهش
چه خواهش های بیجایی،تو خطم را نمیخوانی

نه من فرهاد مجنونم نه تو شیرینِ لیلاوش
همه وهم اَند و افسانه ، ولی گویا نمیدانی

مرا دیوانه خواندی و به دکتر بردی‌اَم حتی
دوای من تویی جانم ،چه دارویی؟چه درمانی؟

زلیخا گشتی و زندان نمودی اهل کنعان را
ولی یوسف نبودم من ، چه زندانی؟چه کنعانی؟


بمان ، می مانم و ماندن چه صرف ساده ای دارد
چه بد صرفش نمودی تو؛”نمی مانم”،”نمی مانی!”
 
امضا : •HOORYA•
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Daniel

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,727
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #2
صد فالِ بد اُفتاده به فنجان ، چه بگویم؟
صد خواهش و صد پاسخِ یکسان ، چه بگویم؟

گفتم که نهایت چه شد این فالِ من ای جام؟
گفتا تویی و فال فراوان چه بگویم؟

تا بوده همین بوده و اقبالِ تو این است
تا هست تویی بی سر و سامان ، چه بگویم؟

مانده در چاهی و از بخت بدت قافله ای نیست
بشود تشنه سپس راهی کنعان ، چه بگویم؟

گیرم که دو صد قافله ی تشنه بیایند
زان هجرت از چاه به زندان چه بگویم؟

در ذهنِ تو او مانده و چتر و تو و باران اما
تو ماندی و چتر و نم باران چه بگویم؟

این فاصله با عشق عجب رابطه ای میسازد
هر چه آن بیشتر این عشق دوچندان ، چه بگویم؟

درمان دل حزین قدم زدن نیست به این حد
هی خیابان و خیابان و خیابان ، چه بگویم؟

در وصفِ تو تک بیتی آخر کافیست
جز بردن این فال به پایان چه بگویم؟

ویرانی‌ات ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : •HOORYA•
عقب
بالا