شاعر‌پارسی اشعار طاهره اباذری هریس

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 12
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,465
پسندها
49,000
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #11
یک شب دراین غم خانه یک دیوانه می میرد
دل را به آتش می زند پروانه می میرد

مجنون دل افسرده را با عشق کاری نیست
پس عشق و لیلی، قصه و افسانه می میرد

لیلای قصه با سکوتش می کشد خود را
یک زن که عاشق شد یقین مردانه می میرد

روزی کسی دنیای او بود و سفر کرده
با اهل این دنیا اگر بیگانه می میرد

این پادشاه بی قلمرو آخرش روزی
در غربت و در کنج یک ویرانه می میرد

ورد زبان مردم این شهر خواهد شد
یک زاهد سابق که در میخانه می میرد

آن کس که دایم در رکوع و سجده سر کرده
کافر شده!لب بر لب پیمانه می میرد

کف بین خطوط دست من را دید ماتش برد
یک شب در این غم خانه یک دیوانه می میرد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,465
پسندها
49,000
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #12
ای کاش به جای شعر این دفعه مستقیم
یعنی بگویم عشقِ منی از همان قدیم

اصلا بدان که از همان اول عزیز من
یعنی همان اول شما را دوست، بگذریم

نه! گوش کن بگذار از اول بگویم که
آخر شما... یعنی که بی تو حال من وخیم

نه نه! ببین وقتی که هستی در کنار من
هی می وزد در شعر من، در قلب من نسیم

ای کاشکی خدا تورا، یعنی کمی فقط
یعنی خدای مهربان، بخشنده و کریم

در سرنوشت من تو را، من را به طالعت
آخر نه که عشقی! نه که در شعر من سهیم

هستی! ولی اصلا محال است اینکه با شما
یعنی تُو هم، یعنی مرا خب دوست، بگذریم
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا