تمرین تمرین نویسندگی [2]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -SETAREH-
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 113
  • کاربران تگ شده هیچ

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,394
پسندها
32,610
امتیازها
80,773
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
یکی از کلمات زیر رو انتخاب کن و چند خط یا حتی یک جمله راجع بهش بنویس:
«باد، طوفان، خورشید، تنهایی، کتاب»
 

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,394
پسندها
32,610
امتیازها
80,773
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
دنیایِ کتاب‌ها شگفت‌انگیز است. آنها تو را به یک مسافرت می‌برند. همسفرهای خوبی هستند، بدون قضاوت تو را در دنیای خود راه می‌دهند و احتمال آسیب‌شان، کمتر از نزدیکی به انسان‌هاست...!
 
آخرین ویرایش

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,438
پسندها
25,819
امتیازها
61,673
مدال‌ها
37
  • مدیر
  • #3
در تالارهایِ سنگیِ معبدِ دانش، جایی که پژواکِ گام‌هایِ نخستینِ انسان هنوز در گوشِ زمان می‌پیچید، کتابِ مقدر خفته بود. نه بر رف‌ها، که در عمقِ دخمه‌هایی که نورِ هیچ خورشیدی بدان راه نداشت؛ گویی خود، منبعِ نوری بود برآمده از دلِ حقایقِ کهن، تابنده بر ارواحِ در جستجو!

رف، به بخشی از قفسه‌ کتابخانه مرتبط است...
 
آخرین ویرایش

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,438
پسندها
25,819
امتیازها
61,673
مدال‌ها
37
  • مدیر
  • #4
تنهایی، آن نگهبانِ خاموشِ دروازه‌هایِ نیستی!
 

delnia

هنرمند انجمن
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
26/7/23
ارسالی‌ها
2,284
پسندها
5,617
امتیازها
28,973
مدال‌ها
54
  • #5
او مثل باد نه، مثل طوفان آمد و تمام هست و نیستم را با خود برد
 
امضا : delnia

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,438
پسندها
25,819
امتیازها
61,673
مدال‌ها
37
  • مدیر
  • #6
آن خورِ رخشنده، آن دیو شب‌کش...
می‌خوام شعر بنویسم اما قافیه‌ها یاری نمیکنن...اما کاملش می‌کنم
 

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,438
پسندها
25,819
امتیازها
61,673
مدال‌ها
37
  • مدیر
  • #7
تنهایی، آن ارثیهٔ نخستینِ موجودات، نه چون بار، که چون ردا، بر دوشِ تنهاشدگانِ حقیقت سنگینی می‌کرد. او معلمی بود بی‌صدا، که در خلوتِ هر روح، دانشی کهن را می‌کاشت؛ دانشی که از گسترهٔ بی‌انتهایِ خویشتنیِ وجود، سرچشمه می‌گرفت.
 

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,438
پسندها
25,819
امتیازها
61,673
مدال‌ها
37
  • مدیر
  • #8
تنهاییِ من، نه حصاری از سنگ، که فضایی بود نامرئی؛ مکانی که در آن، هر ذرهٔ وجود، خویشتن را در اوجِ یگانگی می‌یافت. در این گسترهٔ بی‌مرز، افکار، نه چون باد، که چون ابرهایِ تیرهٔ کیهانی، به آرامی در هم می‌تنیدند و طرحِ جهان‌هایِ ناگشوده را ترسیم می‌کردند...جهان‌هایی که تنهایی در آن مقدس بود!
 

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,438
پسندها
25,819
امتیازها
61,673
مدال‌ها
37
  • مدیر
  • #9
گاهی در سکوت، فکر می‌کنم...به تنهایی سایه‌ها! آیا کسی به آن‌ها گفته که پدیده‌ای از نور هستند؟
 

Mseh

رو به پیشرفت
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/21
ارسالی‌ها
130
پسندها
864
امتیازها
5,003
مدال‌ها
6
سن
20
  • #10
بی‌پناه چون باد

در تنم، باد رِخنه کرده‌ است.
شده‌ام مانند همان خانه‌ای که از کاه ساخته‌ شده است و حالا دارد زیر هجوم‌ بی‌اَمان باد‌ در می‌شکند و دانه‌دانه بر باد می‌رود.
من بدون تو در تنم آن باد بهاری را زوره‌‌کشان دارم و هربار که نام تو را بر زبان دیگری می‌شنوم آن باد با قدرت بیشتری مشت بر سینه‌ام می‌کوبد.
من ندارم تو را...
و به جای لب‌‌های خندان‌ تو آن باد بی‌گریز را در پس تن و جانم دارم.

#محدثه_حسین_زاده
 

موضوعات مشابه

عقب
بالا