• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان حریمِ فروپاشی | زری کاربر انجمن یک رمان

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
حریمِ فروپاشی
نام نویسنده:
زری
ژانر رمان:
جنایی، معمایی، عاشقانه
کد رمان: 5800
ناظر: @~•°REZ-FA°•~


عنوان رمان: حریمِ فروپاشی
نویسنده: زری
ژانرها: جنایی، معمایی، عاشقانه
خلاصه: زمانی که حد و مرز عشق و انتقام در هم حل می‌شوند، در همین هنگام نفرت به عشق و شاید جنایت تغییر ماهیت می‌دهد. فروپاشی زمانی اتفاق می‌افتد که نفرت در سرش جولان می‌دهد و دست به جنایت می‌زند، نه برای رسیدن به عشق، برای رسیدن به قدرت! او حریم نجات است که نفرت را به عشق می‌فروشد و انتقام، حریم تاریکی‌ست که دختر جوان را در چنگال خود گرفت تا او را به زانو در آورد؛ ولی عشق، در مرز تاریکی‌ها حریم نجاتش است!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
970
پسندها
5,907
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • مدیر
  • #2

https___forum.1roman.ir_attachments_700798_.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.Yahyazade

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه: گویا کوچه پس کوچه‌های شهر نیویورک که همچو سایه‌ها از حقیقت رساتر بودند، هر دری به روی یک راز پنهان، گشوده میشد. حریم، سکوت حزن‌آلود شهر را شکست و به فریاد تبدیل شد. فروپاشی کلمه‌ی حقیری‌ست که می‌توانست حال و روز آن‌ها را توصیف کند. با تمام شجاعتی که داشتند؛ ولی ترسی چنگ‌زنان کمرشان را طی می‌کرد. شخصی در این دخمه‌ی تاریک، به دنبال فاش یک راز قدیمی بود، رازی که والاتر از شکست حریم‌ بود و مقاوم‌تر از فروپاشی‌ها! در این میان چه کسی باعث و بانی این فروپاشی و شکسته شدن حریم بود، عشق یا نفرت؟
 

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #4
خدمه‌ها در حال آماده‌سازی حیاط بزرگ یک عمارت زیبا و با شکوه برای جشن افتتاحیه‌ی هلدینگ «آستریا» بودند. عمارت با معماری باشکوه و کنارش باغی سرسبز و با طراوت، مکانی مناسب برای آغاز یک جشن سربلند بود. پسری جوان که مسئول اجرایی جشن هلدینگ را برعهده گرفت، به علت تجربه‌ای که در برگزاری مناسبت‌ها داشت، با اعتماد به نفس بالا و ژست مغرورانه‌ای که گرفته بود، کارکنان را وادار به انجام کار کرد و گفت:
- آقایون! عجله کنید کم‌کم مهمون‌ها می‌رسن باید با تماشای این‌جا حسابی سورپرایز شن!
کارگران زمانی که چیدمان میز و صندلی‌ها را به اتمام رساندند، کارها را تقسیم‌بندی کردند. روی هر میز یک رو میزی سفید رنگ ابریشمی با گل‌های تزئین شده بود و به گفته‌ی مسئول اجرایی، نورپردازی ایجاد کرده بودند که پس از غروب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #5
مایلز در شب تاریک که مه غلیظی مثل پارچه کتان خیس روی جاده‌ی خاکی کشیده شده بود، با ماشینش در حال عبور بود. انگشتانش که دور فرمان ماشین حلقه کرده بر اثر سوز سرما به طور نامحسوسی می‌لرزید و هر لحظه احتمال می‌داد که تعادلش را از دست بدهد و تصادف کند. از آینه‌ی جلو نگاهی به پشت سرش انداخت که ماشین فورد موستانگ با سرعت بالا قصد دارد که جلوی راهش را مسدود کند. فرمان ماشینش را محکم‌تر از قبل میان انگشتانش گرفت و کمان ابروان شلاقی‌اش را درهم کشید. در آینه‌ی وسط، بازتاب چهر‌‌ه‌اش را دید، جوانی با چشمانی عسلی‌ رنگ که در بین مژه‌های بلند و پر پشتش محصور شده و استخوان‌بندی صورتی که انگار با قلم‌ موی یک نقاش ماهر، طراحی شده است‌. چهره‌ی زیبایش زیر نور مهتاب و تیر چراغ برق، گویا رنگ‌ باخته و مضطرب به‌...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا