- تاریخ ثبتنام
- 7/7/20
- ارسالیها
- 1,059
- پسندها
- 17,727
- امتیازها
- 37,173
- مدالها
- 25
- نویسنده موضوع
- #1
گستاخ و سنگدل میخوانیم
انگاه که کلام کسالت بارت ،صبر و قرار ،ازمن میرباید
نازنینم:
بامن از عشق بگو
از زندگانی
از مرگ
ترس و تاریکی
شور و شیدایی
امید و نا امیدی
از تپش های قلبت:
انگاه که چشم در چشم خماری دل از کف دادی
از نخستین بوسه هایت :
انگاه که با عطر دل انگیز گلهای بهار در هم امیختی
از عاشقانه هایت:
انگاه که پیله ابریشمین تن را به معشوقی هدیه دادی
مهربانم:
بگذار ،بنوشم ش*ر..اب شیرین شادیکامیهایت را
بگذار ،سر کشم زهر تلخ درد های جانکاهت را
بگذار ،در اغوش کشم اشفتگی های روح نا ارامت را
از بیقراریهایت سخن بگوانگاه که کلام کسالت بارت ،صبر و قرار ،ازمن میرباید
نازنینم:
بامن از عشق بگو
از زندگانی
از مرگ
ترس و تاریکی
شور و شیدایی
امید و نا امیدی
از تپش های قلبت:
انگاه که چشم در چشم خماری دل از کف دادی
از نخستین بوسه هایت :
انگاه که با عطر دل انگیز گلهای بهار در هم امیختی
از عاشقانه هایت:
انگاه که پیله ابریشمین تن را به معشوقی هدیه دادی
مهربانم:
بگذار ،بنوشم ش*ر..اب شیرین شادیکامیهایت را
بگذار ،سر کشم زهر تلخ درد های جانکاهت را
بگذار ،در اغوش کشم اشفتگی های روح نا ارامت را
از دلهره هایی که خواب را از تو میربایدبگو
از اندوهی که جانت را به اتش میکشاند بگو
در پرتو نورانی اندیشه های ژرفت:
از خورشید
از ماه
از ستارگان...
از اندوهی که جانت را به اتش میکشاند بگو
در پرتو نورانی اندیشه های ژرفت:
از خورشید
از ماه
از ستارگان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.