- تاریخ ثبتنام
- 30/4/26
- ارسالیها
- 26
- پسندها
- 114
- امتیازها
- 490
- مدالها
- 1
- سن
- 19
- نویسنده موضوع
- #21
«دانای کل - جنگل مرغاب»
آتوسا با اینکه تمام توانش را برای دویدن میگذاشت، تیرانداز قابلی بود. این را داریوشی با خود میگفت که امروز اهمیت زیادی به بردن جام نمیداد. او دلتنگ رقیب و دوست عزیزش، کاوه بود.
برای داریوش عجیب بود که هر جای این جنگل پهناور میرفت شاهدخت را به دنبال خود میدید. کم نبودند همراهان این جام، اما داریوش تنها به آتوسا برخورد میکرد.
صدای کشیده شدن تیر آمد.
- این هم از هفتمین پرنده.
داریوش از زمانی که وارد جنگل شده بود، تلاشی برای زدن هدفی نکرد. این برای آتوسای بیخبر از همهجا بسیار عجیب بود.
- ای پسر ویشتاسپ، چرا تلاشی برای دستاوردی نمیکنید؟
داریوش نمیخواست متفاوت از همیشه رفتار کند. کسی نباید پی به مشکلاتش میبرد.
در حالی که کمان میکشید و هدفش را پرندهای در...
آتوسا با اینکه تمام توانش را برای دویدن میگذاشت، تیرانداز قابلی بود. این را داریوشی با خود میگفت که امروز اهمیت زیادی به بردن جام نمیداد. او دلتنگ رقیب و دوست عزیزش، کاوه بود.
برای داریوش عجیب بود که هر جای این جنگل پهناور میرفت شاهدخت را به دنبال خود میدید. کم نبودند همراهان این جام، اما داریوش تنها به آتوسا برخورد میکرد.
صدای کشیده شدن تیر آمد.
- این هم از هفتمین پرنده.
داریوش از زمانی که وارد جنگل شده بود، تلاشی برای زدن هدفی نکرد. این برای آتوسای بیخبر از همهجا بسیار عجیب بود.
- ای پسر ویشتاسپ، چرا تلاشی برای دستاوردی نمیکنید؟
داریوش نمیخواست متفاوت از همیشه رفتار کند. کسی نباید پی به مشکلاتش میبرد.
در حالی که کمان میکشید و هدفش را پرندهای در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر