- تاریخ ثبتنام
- 30/4/26
- ارسالیها
- 26
- پسندها
- 107
- امتیازها
- 490
- مدالها
- 1
- سن
- 19
- نویسنده موضوع
- #11
«از دیدگاه دریا - جنگل مرغاب»
دنبال پسر سیاهپوش افتادم. چند باری خواست دستم رو... البته دستهام رو بگیره تا فرار نکنم؛ اما بازم گفتم که دنبالش میام، به شرطی که بهم دست نزنه و فکر میکنم که فهمید. خوب میشد اگر میدونستم چه بلایی داره سرم میاد.
کمکم جنگل داشت تموم میشد و من به وضوح صدای طبل و سروصدا میشنیدم. به پسر نگاهی کردم. جز چشم و ابروش و موهاش چیز دیگهای ازش نمیدیدم. یه چیزی مثل ماسک یا پوشیه زیر چشمش بسته شده بود که حدوداً تا پایین گلوش میرسید.
در اینکه من آدم کمعقلی هستم و دنبال این آدم ناشناس افتادم که شکی نیست ولی این چرا دقیقاً منو دنبال خودش انداخت؟ هیچ حدسی نمیتونستم بزنم.
یه آدم از دور دیدم که داشت بهمون نزدیک میشد. ناگهان، دستم کشیده شد و پرت شدم پشت دیوار...
دنبال پسر سیاهپوش افتادم. چند باری خواست دستم رو... البته دستهام رو بگیره تا فرار نکنم؛ اما بازم گفتم که دنبالش میام، به شرطی که بهم دست نزنه و فکر میکنم که فهمید. خوب میشد اگر میدونستم چه بلایی داره سرم میاد.
کمکم جنگل داشت تموم میشد و من به وضوح صدای طبل و سروصدا میشنیدم. به پسر نگاهی کردم. جز چشم و ابروش و موهاش چیز دیگهای ازش نمیدیدم. یه چیزی مثل ماسک یا پوشیه زیر چشمش بسته شده بود که حدوداً تا پایین گلوش میرسید.
در اینکه من آدم کمعقلی هستم و دنبال این آدم ناشناس افتادم که شکی نیست ولی این چرا دقیقاً منو دنبال خودش انداخت؟ هیچ حدسی نمیتونستم بزنم.
یه آدم از دور دیدم که داشت بهمون نزدیک میشد. ناگهان، دستم کشیده شد و پرت شدم پشت دیوار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر