داستان داستان | دوزخ در چشمانش

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AROOS MORDE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 25
  • کاربران تگ شده هیچ

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,622
پسندها
27,515
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نکته: این داستان به علت طولانی بودن، در چند پست ارسال می‌شود.

قصه‌ای طولانی از enigmaescaperoom: روایت هایى که در این بخش مى خوانید، گزارش هاى ادعایى خوانندگان مجله ى «فورتین تایمز» (نشریه ى معروف ویژه ى موضوعات پارانرمال) است و طبیعتا درستى ادعاهاى آنها اثبات نشده است. ویکتوریا رایس-هیپس (Victoria Heaps-Rice – (ناتینگهام شایر، انگلستان 1379/2000 – 21/1991 مه 11 روز صبح 2:14 ساعت اردیبهشت 1370من با اتومبیل درحال بازگشت از خانه ى یک دوست بودم. احساس خستگى نداشتم چون تا یک ساعت پیش از آن، خوابیده بودم. از مسیر مشخص و همیشگى یعنى از «خیابان بلایث» (Road Blyth (به سوى منزل مى راندم. هزاران بار از این مسیر گذشته بودم. از آن خیابان که توسط چراغ هایى روشن شده بود،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,622
پسندها
27,515
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
ادامه‌ی داستان:

من در تمام طول زندگى ام با سگ ها زندگى کرده ام اما هرگز سگى به این شکل ندیدم. وقتى که ایستاده بودم تا سگ از جاده خارج شود، چراغ هاى یک اتومبیل را دیدم که از روبه رو به من نزدیک شد. این ماشین مستقیم به سمت من آمد و کنار اتومبیل من توقف کرد. پنجره ها را پایین آوردیم. آقاى راننده از من پرسید که آیا مشکلى برایم پیش آمده؟ من هم از او پرسیدم که آیا آن سگ بزرگ را جلوى فیات پانداى من مى بیند؟ او ناگهان فریاد زد: «یا عیسى مسیح!» و بعد تخت گاز ازآنجا دور شد. من دوباره به جلوى خودم نگاه کردم اما دیگر خبرى از آن سگ وحشتناک نبود. با آخرین سرعت ممکن، خود را به خانه رساندم. بعدها کمى در مورد این سگ تحقیق کردم. نمى دانم که آیا کشفم به این اتفاق ارتباطى دارد یا نه اما متوجه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,622
پسندها
27,515
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
ادامه‌ی داستان:

سپس یک خفاش از میان شاخه ها بیرون پرید و بعد ازآنکه درست از جلوى صورت من گذشت، پروازکنان دور شد. متوجه شدم که دیگر در آن نقطه میخکوب نیستم و به درون تریلر بازگشتم. حدود یک ساعت بعد، وقتى که داشتم براى خواب آماده مى شدم، صداى بنگ کوبیده شدن چیزى به بدنه ى تریلر بلند شد. سپس یک بنگ دیگر در دیگر سوى تریلر شنیدم. از روى تختم پایین پریدم. تفنگم را برداشتم و از پنجره ى در بیرون را نگاه کردم. بعد از چند لحظه که به نظرم چند ساعت طول کشید، بالاخره آن «چیزى» را دیدم که به بدنه ى ماشین کوبیده مى شد. شکلش به صورت یک سگ بزرگ سیاه رنگ تغییر پیدا کرد که چشمانى سرخ رنگ داشت. در را با لگدى باز کردم و به سوى آن شلیک کردم. گلوله به بالاى پاى عقب او برخورد کرد. این سگ به سمت من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : AROOS MORDE
عقب
بالا