• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان داهی جوهر | نازنایلی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع naa Z nayli
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 32
  • بازدیدها بازدیدها 174
  • کاربران تگ شده هیچ

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #31
خیره به دیواره روبه‌رو که انگار واسه او بیشتر از یک دیوار است؛ گویی کلماتی قابل لمس روی آن باشد فکر می‌کند. به این‌که؛ شاید زندگی یک لحظه احساس است که در هنگام وقوع ایست قلبی، اتفاق می‌افتد و به آن شوک دهی تا زنده شود! بعدش تو باید انتخاب کنی که آن حس را تمام کنی یا احیا کنی عبور احساسات از سر تا پا؛ از پا تا سر! تمام کردنش یا نکردنش؛ روح بدن را و بدن روح را نگاه می‌کند آیا قوتش را دارد؟ هر دفعه قلبش میان آن لحظه در احساس مچاله می‌شود و به او اسرار می‌کند. قلبش؛ فرمان بقا را می‌دهد روحش؛ سرکش است و او را باز سر پا نگه می‌دارد.
همون‌طور که مغز، برای ماهیت و ادراک به شعور خود نیاز دارد و کاغد بدون جوهر ماهیت ندارد. او هم کمی باید روحش را لمس کند به او ماهیت بدهد و بذارد که روحش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #32
***
(شینا)
به دور دست‌ها نگاه می‌کند و گویی ستاره‌ای در چشمانش در حال تولد باشد که آن‌ همه نور درون آن جمع شده است ایوانش رو به حیاط شطرنجی است روزی نبوده است که کسی را مات نکند و شاهش را سر نبرد راستی شاه همیشه داخله قلعه‌اش مات می‌شود با افکاری مرموز که جرقه‌ی آن هُما بود لبخندی به پهنای صورتش زد او هیچ‌وقت خشمگین نمیشد یعنی به ندرت چون بیشتر خشم و منتقل می‌کرد او همه را در هاله‌ی ابهام می‌گرفت و خودش به کمک جسم نامرئی قابل دسترس نبود او از خود واسه دیگران بُت نمی‌ساخت که بعد همونا بشکننش او از خود یک نیمه شیطان ساخته بود چون می‌دانست که جهان همیشه چیزی برای پنهان کردن دارد و او آن رویش را برای آن موقع نگه داشته بود او یاد گرفته بود آدم‌های مقابلش را در کنار خود جمع کند به زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #33
***
(من مغز اونم)
در میان اطلاعات می‌چرخم یک طرفم نورون‌ها و یک طرف، سلول‌هایم قرار دارد مثل همیشه آرامش برقرار است. در گوشه‌ای در این گردو‌ی اطلاعات تماشا می‌کنم که یک چیز غافلگیرانه اتفاق می‌افتد اطلاعات؛ باسرعت‌تر رد می‌شود جوری که من از اون شدت تکان می‌خورم و نگاهان همه چیز مات‌تر می‌شود و من او را می‌بینم اویی که انگار از من به من نزدیک‌تر است یک چیزی شبیه به من اما؛ نه اون‌قدر شبیه به من، او من متقابل است با ویژگی‌های مقابل من! اما اینجا مال من است و او اجازه‌ی نفوذ به سیستم من را ندارد اما او او به من برخورد می‌کند!
***
هُما
او خود من دست که روب شانه‌ام گذاشته باورم نمی‌شود که دست‌های خودم در شانه‌های خودم چشم‌هایم دارد به چشم‌هایم نگاه می‌کند انگار خودم را مقابلم گرفته‌ام اما من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا