حکایت حکایت | گرگ و سگ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ANAM CARA
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 4
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,125
پسندها
29,300
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
file_00000000002c71f4939e0a7f87d81d77.webp

حکایت: گرگ و سگ

✍️ نویسنده: ایزوپ (Aesop)
🌍 ملیت: یونان باستان
📚 ژانر: حکایت تمثیلی، اخلاقی
⏱ زمان مطالعه: حدود ۲ دقیقه

روزی گرگی لاغر و گرسنه، سگی تنومند و براق را دید که از کنار جاده می‌گذشت.
گرگ با حسرت گفت:
«چطور این‌قدر قوی و سرحال مانده‌ای؟»
سگ با لبخندی پاسخ داد:
«کار سختی نمی‌کنم. فقط شب‌ها از خانهٔ صاحبم نگهبانی می‌دهم. در عوض، هر روز غذای کافی، جای گرم و آسایش دارم.»
گرگ لحظه‌ای سکوت کرد و گفت:
«اگر چنین است، من هم با تو می‌آیم.»
در راه، چشم گرگ به گردن سگ افتاد؛ جایی که موهایش ساییده شده بود.
پرسید:
«این جای زخم از چیست؟»
سگ بی‌اهمیت گفت:
«چیزی نیست. روزها برای اینکه جایی نروم، زنجیر را به گردنم می‌بندند. فقط...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] rogaye26
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا