پرونده پرونده | سارا هیوز

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 15
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,021
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
* پرونده مفقودی و حل نشده *

۱۱ مارچ ۲۰۲۰ سازمان بهداشت جهانی به طور رسمی اعلام کرد که بیماری کرونا پاندمی شده و برای همین قوانین و دستور های زیادی برای قرنطینه و محافظت شروع شد.

سندرا هیوز ۵۴ ساله وقتی شنید باید برای مدت نامعلومی خونه هاشون بمونن و دلش میخواست این قوانین رو رعایت کنه، اما فکر به اینکه باید مدت طولانی و نامعلومی توی خونه بمونه و ازادیشو از دست میده نمیذاشت با خیال راحت زندگی کنه.

زندگی سندرا تا این نقطه هیچوقت چیزی که دلش میخواسته نبوده.
سندرا همیشه فکر میکرد تا ۵۴ سالگی بچه هاش بزرگ شدن ازدواج کردن و بچه دار شدن در صورتی که توی واقعیت نه فقط بچه ای نداشت بلکه حتی دوبار ازدواج ناموفق داشت.

و برای همین فشار های اجتماعی و دیدگاه های جامعه باعث...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,021
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
اواخر ماه جون ۲۰۲۰ توی ماه جدیه قرنطینه ها سندرا اپارتمانش رو توی هاوایی میفروشه وسایل مورد نیازش برای زندگی توی طبیعت رو میخره جمع و اماده میکنه و بعد میره مَدِراکاونتی توی ایالت کالیفرنیا.

شهری که سندرا برای زندگی انتخاب میکنه دقیقا چسبیده به جنگل سی اِرا بود و قصد داشت طی چند هفته اینده این جنگل رو برای خودش بگرده و خوش بگذرونه.

خانوادش هم از این موضوع با خبر بودن و قبل از حرکت به سمت جنگل با خواهرش صحبت کرده بود که قصد داره همچین کاری کنه و همچنین بهش گفته بود که هفته ای یک بار بهش زنگ میزنه و از حال و اوضاعش بهش میگه.

سندرا بلافاصله بعد قطع کردن تلفن با خواهرش،
وسایلش رو جمع میکنه و سوار ماشین سابسدان نقره ایش میشه و حرکت میکنه به سمت جنگل سی ارا و بعد حدود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,021
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
شش روز بعد دوتا طبیعت گرد که داشتن از اون حوالی رد میشدن، یه چادر رو وسط این چمنزار میبینن ، وقتی یکم به این چادر دقت میکنن احساس میکنن چادر صاف روی زمین نیست و کج شده و برای اینکه بفهمن چرا باید یه چادر اینطوری نصب شه و چی باعثش بوده میرن سمت چادر و وقتی به چادر میرسن میبینن کار یه ادم احمق یا نابلد نبوده ، چون نه کسی اونجا بود نه چیزی طبیعی بوده توی اون زمان، انگار به این کمپ طوفان زده بود و وسایل پخش شده بودن و هر چیزی یه گوشه افتاده بود ، چادر کج شده بود ، کوله پشتی با وسایلش روی زمین ریخته شده بود، یه عالمه کنسرو غذا و یه عالم مدارک اونجا افتاده بود.

کمپ جوری بود که نمیشد فهمید یه ادم این وضع رو به وجود اورده یا حیون وحشی یا حتی طوفان. پس اون دونفر باید تنها کار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,021
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
خانواده سندرا همچنین میگن که شش روزه که هیچ ارتباط و خبری از سندرا نداشتن و همه اینا باعث میشه اسم سندرا وارد سیستم مفقودی پلیس بشه.

فردای اعلام مفقودی سندرا بالای صد نفر ادم میرن تو جنگل و داوطلب میشن برای پیدا کردن سندرا هلیکوپتر سگ‌های پلیس و مصاحبه با ادمایی که توی اون چند روز ممکن بود سندرا رو دیده باشن.
توی اون تایم موهای سندرا آبی بود و خب پلیس احتمال میداد برای ادما دیدن یک خانوم با پنج چهار سال سن و موهای ابی چیزه به یاد موندنی ای باشه نه؟

اما متاسفانه هیچکس سندرا رو ندیده بود

تا دو روز هیچ نشونه ای از سندرا دیده نمیشه تا اینکه دو روز بعد اعلام مفقودی سندرا ، خوده سندرا دیده میشه .

جستجو توی روز دوم کند میشه و روز سوم دوتا طبیعت گرد که اصلا از این قضیه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,021
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #5
پلیس سریع میره توی همون لوکیشنی که اون رو دیده بودن ولی هرچقد میگردن بازم پیداش نمیکنن.

پنج جولای یعنی فردای اون روز ماشین سندرا پیدا میشه، ماشینش هشت کیلومتر باجایی که وسایل کمپش پیدا میشه فاصله داشته.
پایین یه تپه بود و از خرابی هایی جلوی ماشین میشد به این نتیجه رسید که بالای تپه با درخت یا دیوار یا چیزی برخورد کرده و افتاده پایین تپه، توی ماشین خونی نبود و این نشون میداد که سندرا آسیبی توی تصادف ندیده ولی چیز عجیبی که وجود داشت این بود که اون مقدار از وسایل سندرا که توی ماشین بود
پخش شده بود دوره ماشین، دقیقا طوری که انگار یکی داشته توی وسایل دنبال چیزه مهمی میگشته و بقییه وسایلایی که نمیخواسته رو پخش کرده بیرون.
اگه یادتون باشه وسایل توی کمپ هم دقیقا همینطوری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,021
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #6
ویکتوریا از حرفی که پسرش بهش زده بود یک پست توی فیسبوک میزاره و این پست باعث میشه از اداره پلیس مَدِرا باهاش تماس بگیرن و بگن همراه پسرش به ایستگاه پلیس بره..

حالا حرفش چی بود؟
حرف کیدن این بود ..
یه خانومی اونجاست که به کمکمون نیاز داره ، با صورت روی زمین افتاده و دراز کشیده ، پاهاش از پشت سر برگشته و صاف روی هواس و کمک میخواد چون اون مُرده ...

جیک پدرش بخاطر این حرف ترسیده بوده و فکر میکرده شاید واقعا کسی براش مشکلی پیش اومده و توی اون زمان دوییده بود سمتی که پسرش اشاره میکرد توی جنگل و گشته بود ولی چیزی پیدا نکرده بود.
و وقتی ازش پرسیده بود اون کجاست؟ کیدن میگه اوناهاش اونجاست دقیقا کنارت وایساده ، یه خانوم با لباس مشکی و موهای آبی پلیسا برای اینکه حرفای بچه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا