نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

دنباله دار اولین تجربه نوشتن تون چی بود؟

  • نویسنده موضوع T.Heydarzadeh
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 28
  • بازدیدها 1,293
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Fati_am

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
0
پسندها
15
امتیازها
33
  • #11
چهارساله بودم که اولین داستانم رو به اسمه خانم مرغه و آقا خروسه گفتم. البته ننوشتم چون سواد نداشتم مامانم برام نوشت. عاشقانه هم بود:laughting:
این شروعش بود و بعد از اون داستان های کودکانه ام توی کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان مورد استقبال قرار گرفت و صبر کردن کلاس اولم تموم شه تا کلاس ادبی ثبت نتم بشم.
 

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
ارسالی‌ها
2,650
پسندها
65,420
امتیازها
66,873
مدال‌ها
50
  • #12
خیلی خیلی فکر کردم اما برای پیدا کردن اولین داستان به بن بست رسیدم!
دفتر های من پر از داستان های نیمه کار هستند که از بیشتر شون دل زده شدم و بعد از سی، چهل صفحه دیگه ننوشتم !
یکی از داستان ها برای سال 90 بود فکر کنم اولین داستان همون باشه.
داستان عشق دختر عمو و پسر عمویی که پدر هاشون با ازدواج شون مخالف می کنند و نهایت مخفیانه ازدواج می کنند!(والا اون موقع نمی دونستم اجازه پدر دختر باید باشه :/ گفتم با برگه فوت مادر حل میشه !) بعد از مدتی دختر بورسیه میشه و دو سال از ایران میره که توی همون دو سال پسر با یه دختر دیگه ازدواج می کنه و وقتی این بر می گرده دست ش به هیچ جا بند نیست.
پ ن : خیلی هم دیگه خز ! ایده نصف فیلم ها از من سرچشمه گرفته. تا اونجایی که نوشته بودم دختر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

بهار قربانی

نویسنده افتخاری
سطح
21
 
ارسالی‌ها
1,199
پسندها
12,839
امتیازها
34,373
مدال‌ها
23
  • #13
چند بار این تاپیک رو دیدم و از کنارش رد شدم. نمیدونم چی شد که امروز تصمیم گرفتم بنویسم.
هر وقت اسم تاپیک رو می‌دیدم به اشتباه فکر می‌کردم منظور از تجربهء نوشتن، داستان نویسی بوده. اما امروز یه جور دیگه‌ای به این قضیه نگاه کردم. جوری جدا از داستان نویسی.
وقتی نوشتن بلد نبودم داستان یه مورچه که افتاده بوده تو آب رو کشیدم. تو اون داستان من، کنجشک قهرمان بودم و مورچه رو نجات می‌دادم. به این نمی‌شه گفت تجربهء نوشتن. پس از این می‌گذریم.
یکم دورتر که رفتم به نامه‌ای که برای خدا نوشته بودم رسیدم. قریب به پنج بار نوشته بودم خدای خوشگل و مهربونم که این هم نمیشه بهش گفت تجربه چون همهء بچه‌ها دست کم یه بار این کار رو کردن.
یکم دیگه تو خاطراتم دست بردم و به دفتر شعر نارنجیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

**Reyhane**

نو ورود
سطح
7
 
ارسالی‌ها
9
پسندها
735
امتیازها
4,363
مدال‌ها
6
  • #14
دوم دبستان بودم برامسابقه داستان نویسی
یکی بود یکی نبود یه جوجه کوچولویی بود که ....... بقیشو یادم نمیاد. :whistling:یادمه که هیچیم بهم ندادن:angry:
 
امضا : **Reyhane**

ASIL

مدیر بازنشسته
سطح
14
 
ارسالی‌ها
1,470
پسندها
7,372
امتیازها
33,973
مدال‌ها
19
  • #15
یه فن فیکشن برای هری پاتر بود.
 
امضا : ASIL

zeinab z

کاربر فعال
سطح
16
 
ارسالی‌ها
735
پسندها
8,833
امتیازها
31,973
مدال‌ها
17
  • #16
راهنمایی بودم
داستان ننوشتم به قول خودم فیلمنامه میخواستم بنویسم که با دوستم بازیش کنیم
چندوقت پیش دیدمش برداشتم خوندم کلی خندیدم از بس ضایع بود
 
امضا : zeinab z

ISET1

مدیر بازنشسته
سطح
25
 
ارسالی‌ها
3,776
پسندها
14,494
امتیازها
61,873
مدال‌ها
19
  • #17
اولین انشایی که تو دوران دبیرستان نوشتم و یادم نمیاد اسمشو
 

تیام

کاربر فعال
سطح
2
 
ارسالی‌ها
42
پسندها
2,192
امتیازها
24,073
مدال‌ها
1
  • #18
پنج سال پیش تلافی
 
امضا : تیام

PaRIsA-R

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
ارسالی‌ها
464
پسندها
2,772
امتیازها
26,473
مدال‌ها
16
  • #19
یه نمایش نامه برای مدرسه بعد از اون من دیگه نمایش نامه ها مدرسه رو می نوشتم
 
امضا : PaRIsA-R

masome_a

مدیر بازنشسته
سطح
13
 
ارسالی‌ها
689
پسندها
7,770
امتیازها
24,673
مدال‌ها
15
  • #20
خاطرات خودم مثل رمان
 
امضا : masome_a
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Vini.
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا