کدوم خاطراتت و با کی خیلی دوست داری؟؟...........

  • شروع کننده موضوع Ashk
  • تاریخ شروع

|یاس|yAs

ناظر رمان
ناظر رمان
عضویت
1/16/18
ارسال ها
1,208
امتیاز
27,673
محل سکونت
طهــران
یبارم با دوستام رفتیم مشهد
منو ملیکا وسیله آوردیم مثلا احضار جن کنیم
یکی از دخترای لوسِ جمع از حال رفت:laughting:
بعد جالب بود اونموقع ما ازون اسکل تر بودیم فک میکردیم مُرده دیگ :|
 

دختر تنها

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
10/21/18
ارسال ها
905
امتیاز
25,873
یکی از بهترین خاطراتم مال مدرسه اس چهار نفری من و ملیکا و نرگس و زینب افتادیم به جون ماشین معلممون و چهار چرخش رو خعلی شیک و مجلسی پنچر کردیم خداراشکر میگویم که لو نرفتیم وگرنه اخراج رو شاخش بود
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
516
امتیاز
13,073
نه کلا هر دیقه که از خواب پا میشم یاد ژینام
صبا مامانم بیدارم میکنه طبق عادت همیشه ژینا بهش میگم آنا یکم اب بپاش رو صورتم خیلی خوابم میاد دس از سرم بردار
همیشه صبا میذفتیم مدرسه از این برنامه ها داشتیم
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
516
امتیاز
13,073
قبلنا به زور مامانم راضی میشد بریم بازار اخه ما کلا بیشتر هفته با مامانو خاله بیرون بودیم الان خودش به زور منو میبره رفتیم کسرا مال کنار پله برقی که ژینا ازش میترسید بره بالا افتادم اخرین باری که رفتیم ابرومون رفت اخه از رو پاه برقی تا ته سکندری خورد
بعد اون اولین بار بود کیرفتم خیلی بده زندگی
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
516
امتیاز
13,073
رفتم مدرسه واسه اولین بار تو عمرم تنها از پله ها که بالا میرفتم اکیپ شیدا خیلی بد نگا میکردن اسم اکیپ شیداس چون اول اسم همشون کنار هم شده شیدا
شیوا سر دستشون گف اخی ابجی اجیش مرده تنهاس انچنان دعوامون گرفت که نگو همه ناظما به زورجدامون کردن انقد این شیوا رو زدم وقتی جدا شدیم اصلا قیافش قابل شناسایی نبود
یاد دعوا ی ژینا با هانیه افتادم انقد زدش که به التماس افتاد
 

Tika

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
8/23/18
ارسال ها
1,393
امتیاز
30,873
با پسر عموهام که دوتا شون داداشای ناتنیمن...اون یکیم که پسرعموی سه تامون میشد...شر بودیم تو کل فامیل...اصن اسم چهارتامون که میومد همه اه میکشیدن...با وجود اختلاف سنیامون پایه همدیگه بودیم...هنوزم هستیم ولی الان شدیم سه تا با یه دنیا غم...دیگه هیچکس شادی ما سه تارو نمیبینه شدیم سه تا ادم افسرده...درکت میکنم عزیزم...من شصتو سه روزه که پسرعموی عزیزمو از دست دادم...اون رفتو منو تیوا و تیما موندیم تو این دنیا با یه عالمه خاطره مشترک...که با هربار مرور کردنشون دیگه باید گریه کنیم نه بخندیم...جای امید بینمون خالیه افتضاح...حالا برای خاطره ساختن باهاش باید روی سنگ قبرش باهاش حرف بزنیم...شصتو سه روزه هیچکس لبخند ما سه تارو ندیده...دیگه نمیتونیم ببینیمش فقط باید لبخنداشو تو عکساش ببینیم دیگه صدای خنده هاش نمیاد مگر اینکه فیلمامونو نگاه کنیم
خاطرات شب اخری که با هم بودیم یک لحظه هم از توی ذهنم نمیره شام غریبان بود با هم دیگه به حرمت شام غریبان مهمونیه یکی از دوستاشو ریختیم بهم شلوار خود امید که داشت از روی دیوارخونه میپرید پایین پاره شد و من با دستی که با خاطر فوتبال شب قبلش در رفته بود شلوارشو دوختم تا برسیم به مراسم شام غریبان اونجا بود که امید منو به زور هل داد سمت ادمایی که سه سالی میشد ندیده بودمشون بچه های عمم و بچه های عمو هام...بهش گفتم امید بیخیال شما سه تا هستین برام کافیه گفت مگه ما تا همیشه هستیم اومدیمو من فردا افتادم مردم تو با کی میخوای بری بیرون باکی میخوای بخندی این حرفارو با خنده میزدو نمیدونست من چه حالی شدم...شاید میدونست که فرداش قراره بره و تنهام بزاره...مکالمه اخر شبمون ...قبل از خواب التماسم میکرد ساعت هشت صبح بلند شم از توی تلویزیون نگاهش کنم چون به خاطر قد بلندش گذاشته بودنش صف اول رژه ذوق داشت میگفت بالاخره قد بلندم به کار میاد نمیدونست قراره به خاطر قد بلندش زودتر ازهمه بره اون دنیا یه دنیا خاطره هست که زیاده...تو ژیناتو از دست دادی...من امیدمو برای ادامه زندگی
تسلیت میگم بهت عزیز دلم...داغ نبینی دیگه!!
اخ خاطرات من فقط خاطراتمو با دو نفر دوست دارم یکی ژینا اخ ژینا دختر خالم و ستاره خواهررضایمون
تابستون امسال وقتی رنگ های گواشم کپک زده بود با ژینا رفتیم بریزیم دور همه رو مالیدم رو صورتش یا یه بارم رنگ روغن کار میکردیم تو باغ هواسم نبود رنگ روغنه همشو خالی کردم رو موهاش بماند با چه بد بختی بی خیالم شد از بس منو زد یا کلاس زبان وقتی دیر دنبالمون میومدن تیچرا رو دیوونه کرده بودیم از بس حرف میزدیم یا مثل اخرین باری که باهاش پارک رفتم و چه دعوایی شد که هنوز کبودیای دستم خوب نشده یا چابکسر که چطور سرمو زیر اب کرده بود نمیزاشت بیام بیرون من از بدو تولدم با ژیناو ستاره بودم دوریشون خیلی عذابم میداد یه با رفتیم مسافرت با عمو اینا تا بر گشتیم دلم داشت میترکید از بس دلتنگشون بودم و وقتی دیدمشون چه وضعی برامون پیش اومد با اون شیر کاکا عو که رو من خالی شد هر چی دلتنگی بود از یادمون رفت شروع کردیم کتک کاری وچه بلاییی سر گچنه سمت چپم اومد
یا رفتیم کسرا مال و ژینا چه قدر فوبیا پله برقی داشت که افتاد دستش شکست و مسخره همه شدیم چی بگم که همش درده و چه عمر تباهی خواهم داشت بدون ژینا اخ
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
516
امتیاز
13,073
با پسر عموهام که دوتا شون داداشای ناتنیمن...اون یکیم که پسرعموی سه تامون میشد...شر بودیم تو کل فامیل...اصن اسم چهارتامون که میومد همه اه میکشیدن...با وجود اختلاف سنیامون پایه همدیگه بودیم...هنوزم هستیم ولی الان شدیم سه تا با یه دنیا غم...دیگه هیچکس شادی ما سه تارو نمیبینه شدیم سه تا ادم افسرده...درکت میکنم عزیزم...من شصتو سه روزه که پسرعموی عزیزمو از دست دادم...اون رفتو منو تیوا و تیما موندیم تو این دنیا با یه عالمه خاطره مشترک...که با هربار مرور کردنشون دیگه باید گریه کنیم نه بخندیم...جای امید بینمون خالیه افتضاح...حالا برای خاطره ساختن باهاش باید روی سنگ قبرش باهاش حرف بزنیم...شصتو سه روزه هیچکس لبخند ما سه تارو ندیده...دیگه نمیتونیم ببینیمش فقط باید لبخنداشو تو عکساش ببینیم دیگه صدای خنده هاش نمیاد مگر اینکه فیلمامونو نگاه کنیم
خاطرات شب اخری که با هم بودیم یک لحظه هم از توی ذهنم نمیره شام غریبان بود با هم دیگه به حرمت شام غریبان مهمونیه یکی از دوستاشو ریختیم بهم شلوار خود انید که دات از روی دیوارخونه میپرید پایین پاره شد و من با دستی که با خاطر فوتبال شب قبلش در رفته بود شلوارشو دوختم تا برسیم به مراسم شام غریبان اونجا بود که امید منو به زور هل داد سمت ادمایی که سه سالی میشد ندیده بودمشون بچه های عمم و بچه های عمو هام...بهش گفتم امید بیخیال شما سه تا هستین برام کافیه گفت مگه ما تا همیشه هستیم اومدیمو من فردا افتادم مردم تو با کی میخوای بری بیرون باکی میخوای بخبخن این حرفارو با خنده میزدو نمیدونست من چه حالی شدم...شاید میدونست که فرداش قراره بره و تنهام بزاره...مکالمه اخر شبمون قبل از خواب التماسم میکرد ساعت هشت صبح بلند شم از توی تلویزیون نگاهش کنم چون به خاطر قد بلندش گذاشته بودنش صف اول رژه ذوق داشت میگفت بالاخره قد بلندم به کار میاد نمیدونست قراره به خاطر قد بلندش زودتر ازهمه بره اون دنیا یه دنیا خاطره هست که زیاده...تو ژیناتو از دست دادی...من امیدمو برای ادامه زندگی
تسلیت میگم بهت عزیز دلم...داغ نبینی دیگه!!
اخ اجی ی من درکت میکنم منو تاحالا سر قبر خواهرم تمام زندگیم نبردن اصلا وصایلاش و که میبینم جونم در میره عزیزم خیلی سخته
تسلیت مجدد و مرسی
 

ఆక్షన్.ఒర.లవ్

ویراستار آزمایشی
ویراستار آزمایشی
عضویت
10/27/18
ارسال ها
320
امتیاز
24,133
محل سکونت
کوچه پس کوچه های دیوانگی
همین دیروز خعلی خوشگل با دوستای خنگم رفتیم سینما اونم چه فیلمی!!!!!
اهوی پیشونی سفید دو:|
اون یکی از بس هل کرده بود به جای اینکه پله برقی رو انتخاب کنه که بره پایین رفته بود رو پله برقی بالا رو
اخرم خعلی شیک،رفت تو میله های اون جا با خاک یکسان شد بدبخت نگهبان از خنده سرخ شده بود
ما این جور ادمایی هستیم:))))
 

موضوعات مشابه


بالا