کدوم خاطراتت و با کی خیلی دوست داری؟؟...........

  • شروع کننده موضوع Ashk
  • تاریخ شروع

Amir_adabi

ویراستار آزمایشی
ویراستار آزمایشی
عضویت
4/26/18
ارسال ها
543
امتیاز
21,973
سن
21
محل سکونت
"دیـــار جـانــان"
بهترین خاطرات من با دوستم امیره. اولین دیدار اتفاقیمون وقتی بود که اسامی ما دوتا جا به جا شده بود توی امتحان.
من امیر محمد ادبی و اون امیر محمد قاسمی.
از اون موقع به بعد کم کم باهم رفیق شدیم و خاطرات شیرینی رو رغم زدیم تا اینکه اومدن چند نفر به این رابطه لطمه وارد کرد و باعث شد دیگه هیچوقت نتونیم اون دوتا دوست قدیمی بشیم.
با وجود اینکه هر روز هم همو میبینیم و با وجود اینکه هردفعه خاطرات گذشته برامون تکرار میشه، اما نمیتونیم حتی ی سلام ساده هم به همدیگه بکنیم.....:worried:
خیلی سخته، مگه نه؟!
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
511
امتیاز
13,073
بهترین خاطرات من با دوستم امیره. اولین دیدار اتفاقیمون وقتی بود که اسامی ما دوتا جا به جا شده بود توی امتحان.
من امیر محمد ادبی و اون امیر محمد قاسمی.
از اون موقع به بعد کم کم باهم رفیق شدیم و خاطرات شیرینی رو رغم زدیم تا اینکه اومدن چند نفر به این رابطه لطمه وارد کرد و باعث شد دیگه هیچوقت نتونیم اون دوتا دوست قدیمی بشیم.
با وجود اینکه هر روز هم همو میبینیم و با وجود اینکه هردفعه خاطرات گذشته برامون تکرار میشه، اما نمیتونیم حتی ی سلام ساده هم به همدیگه بکنیم.....:worried:
خیلی سخته، مگه نه؟!
اره خیلی حتی بیشتر از خیلی
 

Werewolf

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
5/27/18
ارسال ها
752
امتیاز
22,273
محل سکونت
MIT₪mind and hand
ااا هرچی دارم خاطرات:/ همشونم باحال:/
ولی یه دوست صمیمی داشتم خدا از من گرفتتش خیلی دوس داش مدل شه یه روز با دوسته مشترکمونو رلش جمع شدیم من زنگ زدم بهش گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر صدامو عوض کردم شروع کردم به حرف زدن گفتم سلام ما از شرکته ایکس ایکس تاکس ایکس با شما تماس میگیرم که موخفف یکی از بهترین شرکت های زیبایی و مدلینگ تو امریکاس ما ب صورت اتفاقی شما رو در اینستاگرام مشاهده کردیم و از شما خوشمان امد....خدا بیامرزتش خیلی خوشحال شده بود انقدر جدی حرف زدم باورش شد تهش صدامو معمولی کردم گفتم هوی امیرعلی ام بست منو فحش!!از خند مردیم اون روز..شبش هم رفتیم بیرون تا می تونست منو زد ولی ..دو هفته بعدش هم مرد ....
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
511
امتیاز
13,073
ااا هرچی دارم خاطرات:/ همشونم باحال:/
ولی یه دوست صمیمی داشتم خدا از من گرفتتش خیلی دوس داش مدل شه یه روز با دوسته مشترکمونو رلش جمع شدیم من زنگ زدم بهش گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر صدامو عوض کردم شروع کردم به حرف زدن گفتم سلام ما از شرکته ایکس ایکس تاکس ایکس با شما تماس میگیرم که موخفف یکی از بهترین شرکت های زیبایی و مدلینگ تو امریکاس ما ب صورت اتفاقی شما رو در اینستاگرام مشاهده کردیم و از شما خوشمان امد....خدا بیامرزتش خیلی خوشحال شده بود انقدر جدی حرف زدم باورش شد تهش صدامو معمولی کردم گفتم هوی امیرعلی ام بست منو فحش!!از خند مردیم اون روز..شبش هم رفتیم بیرون تا می تونست منو زد ولی ..دو هفته بعدش هم مرد ....
آخی
ولی خیلی باحال بود
 

Ashk

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
9/19/18
ارسال ها
511
امتیاز
13,073
یه بار بابام با شماره ناشناس بهم رنگ زد بعد فک کردم مزاحمه هر چی فحش بلد بودم دادم به زنده مرده طرف که بعد فهمیدم بابام بوده
شبس بابام اومد خونه گفت نمیدونستم از این فحشام بلدی ای شیطون تامدت ها همش اینو به رخم میاورد حالامن تصمیم گرفتم با همه مودب باشم
 

MaEdeH #A

مدیر سرگرمی+ ناظر رمان + خبرنگار انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
عضویت
8/11/18
ارسال ها
2,969
امتیاز
66,873
محل سکونت
اعمآق ِ اقیآنوس ِ تآریکی‌هآ(:
وب سایت
forum.1roman.ir
همیشه یه شکست عشقی خورده هست.:/ با عرض معذرت.
خاطرلماتم با پرنیا.
مگه هر کی میخواد یه خاره رو فراموش کنه عاشقِ شکست خورده ست؟
مگه هر کی عاشقه خاطره ای داره که میخواد فراموش کنه؟:)
این اشتباه بینِ ما آدما جا افتاده...!
 

MaEdeH #A

مدیر سرگرمی+ ناظر رمان + خبرنگار انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
عضویت
8/11/18
ارسال ها
2,969
امتیاز
66,873
محل سکونت
اعمآق ِ اقیآنوس ِ تآریکی‌هآ(:
وب سایت
forum.1roman.ir
با پسر عموهام که دوتا شون داداشای ناتنیمن...اون یکیم که پسرعموی سه تامون میشد...شر بودیم تو کل فامیل...اصن اسم چهارتامون که میومد همه اه میکشیدن...با وجود اختلاف سنیامون پایه همدیگه بودیم...هنوزم هستیم ولی الان شدیم سه تا با یه دنیا غم...دیگه هیچکس شادی ما سه تارو نمیبینه شدیم سه تا ادم افسرده...درکت میکنم عزیزم...من شصتو سه روزه که پسرعموی عزیزمو از دست دادم...اون رفتو منو تیوا و تیما موندیم تو این دنیا با یه عالمه خاطره مشترک...که با هربار مرور کردنشون دیگه باید گریه کنیم نه بخندیم...جای امید بینمون خالیه افتضاح...حالا برای خاطره ساختن باهاش باید روی سنگ قبرش باهاش حرف بزنیم...شصتو سه روزه هیچکس لبخند ما سه تارو ندیده...دیگه نمیتونیم ببینیمش فقط باید لبخنداشو تو عکساش ببینیم دیگه صدای خنده هاش نمیاد مگر اینکه فیلمامونو نگاه کنیم
خاطرات شب اخری که با هم بودیم یک لحظه هم از توی ذهنم نمیره شام غریبان بود با هم دیگه به حرمت شام غریبان مهمونیه یکی از دوستاشو ریختیم بهم شلوار خود امید که داشت از روی دیوارخونه میپرید پایین پاره شد و من با دستی که با خاطر فوتبال شب قبلش در رفته بود شلوارشو دوختم تا برسیم به مراسم شام غریبان اونجا بود که امید منو به زور هل داد سمت ادمایی که سه سالی میشد ندیده بودمشون بچه های عمم و بچه های عمو هام...بهش گفتم امید بیخیال شما سه تا هستین برام کافیه گفت مگه ما تا همیشه هستیم اومدیمو من فردا افتادم مردم تو با کی میخوای بری بیرون باکی میخوای بخندی این حرفارو با خنده میزدو نمیدونست من چه حالی شدم...شاید میدونست که فرداش قراره بره و تنهام بزاره...مکالمه اخر شبمون ...قبل از خواب التماسم میکرد ساعت هشت صبح بلند شم از توی تلویزیون نگاهش کنم چون به خاطر قد بلندش گذاشته بودنش صف اول رژه ذوق داشت میگفت بالاخره قد بلندم به کار میاد نمیدونست قراره به خاطر قد بلندش زودتر ازهمه بره اون دنیا یه دنیا خاطره هست که زیاده...تو ژیناتو از دست دادی...من امیدمو برای ادامه زندگی
تسلیت میگم بهت عزیز دلم...داغ نبینی دیگه!!
یا خدا!!!
چند ساعت طول کشید تایپش؟؟؟
 

موضوعات مشابه


بالا