اشعار امید روزبه ...

Ayeda Javid

مدیر تالار طراحی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار طراحی
عضویت
1/20/19
ارسال ها
149
امتیاز
6,403
سن
23
محل سکونت
البرز
" فرهاد "

هرکی مث فرهاده دیوونه س
هرکی مث مجنونه بدبخته
حتی اگه لیلی باهات باشه
با جیب خالی عاشقی سخته

با جیب خالی عاشقی سخته
باید با هم رو راست تر باشیم
رفتن به نفع هردوتامونه...
وقتش شده از خوابِ هم پاشیم

نزدیک شو در حد چن لحظه
تو به چی دل بستی؟ نمیدونم...
معقول تر رفتار کن دختر...
من بچه ی میدون خراسونم

خطی به اسم فقر هرلحظه
مرزی میون قلب ما میشه
تو خونه تون بالای تهرانه
توی اتاقت شهر جا میشه

هر روزِ من توو راهپیمایی
با جیب خالی تا ونک مردن
پرسه میونِ قلبِ آفریقا
پسکوچه های برفی جردن

میترسم از بچه محلاتون
هرطور شده میخوان باهات باشن
ماشینای شاسی بلندی که-
روی غرورم آب میپاشن...

از زندگیِ خارج از قسمت
توو واحدی پنجاه و یک متری
با مادری که با همه قهره...
غیر از یه عکس و قوری و کتری

من با لباسِ کار میخوابم...
میخوابی و عین خیالت نیس
کاری که مزد سی و یک روزش
اندازه ی شلوار و شالت نیس

دنیای من لبریز کابوسه
خوابای من یک عمره رنگی نیس
برگرد توو خوابِ خودت دختر
آغوش من جای قشنگی نیس

ترانه سرا : امید روزبه
 

Ayeda Javid

مدیر تالار طراحی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار طراحی
عضویت
1/20/19
ارسال ها
149
امتیاز
6,403
سن
23
محل سکونت
البرز
" خونه ی جدیدم "

ابر تمومِ خونه رو گرفته
دلم برات تنگ شده عزیزم
خوبه که نیستی ببینی برای-
نخواستنم جنگ شده عزیزم

دلم برات تنگ شده عزیزم
طوری که دارم از نفس میفتم...
خیلی شبا که اومدی توو خوابم
خیلی چیزا بود و بهت نگفتم

بعدِ تو توی آینه ی اتاقم...
هیچ کسیو غیرِ خودم ندیدم
دارم میرم سنگ سفارش بدم
سنگ برای خونه ی جدیدم

دلم پُره... دلم شکسته خانوم
حرمت دستامو نگه نداشتن
ترک ترک بغض نصیبم شده
بس که برام سنگ تموم گذاشتن

وقتشه دیگه چشامو ببندم...
خیال بچه ها رو راحت کنم
حس میکنم که وقتشه دوباره
بیام کنارت استراحت کنم...

برای برداشتن این فاصله...
گم شدن قرصا یه وقتی بد نیست
جز نوهمون که خیلی شکل توئه
هیچ کسی جای قرصامو بلد نیست

از روزی که چشماتو بستی، هیشکی-
به فکر این ابرِ زمین خورده نیست
هیشکی نخواس بعدِ تو باور کن
بابا دل گرفته... افسرده نیست...

دلم برات تنگ شده عزیزم...

ترانه سرا : امید روزبه
 

Ayeda Javid

مدیر تالار طراحی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار طراحی
عضویت
1/20/19
ارسال ها
149
امتیاز
6,403
سن
23
محل سکونت
البرز
شعرى از مجموعه #نامير

اگه امشب ،همين شبِ مطلق
زورِ ابرا به آسمون برسه
چى به غير از ترانه مى مونه؟!
كارد وقتى به استخون برسه

بعضى چيزا توو ذهن مى مونه
مثلِ اشكاى آخرين ديدار
تلخ و شيرين و موندنى،مثل
مزه ى آخرين نخِ سيگار

روزهايى كه خودخورى كردم
هر كدومش يه قرنِ كامل بود
تلخ مثل گلاب ! اما نه
تلخ مثلِ خودِ هلاهل بود!

كوچه هايى كه منتهى به شبن
ردِ پاى منو نشون مى دن
كوچه هاى بلندِ #تهرانپارس
جون ميدن واســـه نرسيدن!

دردِ دنيا توى سرم ريخته
دارم از خاطرات سر مى رم
توو سكوتِ بلندِ شب دارم
از خودم اعتراف مى گيرم

من يه مجنونِ خوش خيالم كه
احتمالاتو در نظر نگرفت
پسرى كه تمومِ دنياشو
داد و اين ازدواج سر نگرفت!

دخترى كه دليل بغضم شد
دخترى كه دليل خنده م بود
دخترى كه هنـــوز معتقده
مثلِ ليلى علاقه مندم بود

مادرش غيرمستقيم مى گفت:
كاش بشه سايه ى سرش باشى
دخترم دوست داره دستاتو
اون نمى خواد برادرش باشى

پاى هيشكى وسط نبود اما
ترس تو قلبِ بى صاحابم بود
خواهرِ دوستم منُ مى خواست
پسرى كه رفيق فابم بود!

ل**ب به ل**ب از سكوت لبريز و
واژه هامونو گرم مى كرديم
از سكوتى كه باعثش بوديم
هر دو احساس شرم مى كرديم

پيش من روسريشو برمى داشت
دست لاى موهاش مى بردم
خوب يادم مياد اون روزو
اولين بار بود مى مردم

رفته رفته روزاى تكرارى
اومد و حكم به بريدن داد
از روو بومم واسه هميشه پريد
مثل شعله به خرمنم افتاد

من يه مجنونِ خوش خيالم كه
چند ماهى دومادشون بودم
سر به زير و موقّر و محكم!
موردِ اعتمادشون بودم!

كاشكى اصلا شروع نمى كرديم
تا هميشه براش داداش بودم
دخترى كه هنوز هم تنهاس!
مثل روزايى كه باهاش بودم!

من يه مجنونِ خوش خيالم كه
احتمالاتو در نظر نگرفت
پسرى كه تمومِ دنياشو
داد و اين ازدواج سرنگرفت!!

#اميد_روزبه
#نامير
#انتشاراتفصلپنجم
 

Ayeda Javid

مدیر تالار طراحی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار طراحی
عضویت
1/20/19
ارسال ها
149
امتیاز
6,403
سن
23
محل سکونت
البرز
آسمون روى شهر افتاده
كوچه ها رخت برف تن كردن
منو هيشكى نميشناسه توى
كوچه اى كه به اسم من كردن!

رد پاهامو برف ميگيره
انگارى توى ميدونِ مينم
بعد ٨ سال خونه رو دارم
با پلاكِ جديد ميبينم

خونه اى كه تا آسمون رفته
خونه اى كه ديگه كلنگى نيست
خونه اى كه چشامو تر كرده...
چش به راهِ يه مردِ جنگى نيست

بعد هش سال جنگ با مُردن
بعد هش سال بغضِ تحميلى
يه جنازه م ولى نفس دارم
صورتم سُرخه اما با سيلي

اون كسى كه تموم اين هش سال
غم دوريش پشتمو خم كرد
تا منو ديد زانواش شل شد
گره روسريشو محكم كرد

روزى كه آب ريخت پشت سرم
توى چشماش چشمه ى غم بود
تو سرم اين سوال ميچرخه..
كه بهم چند ماه محرم بود!

توى لاك خودم فرو ميرم
شايد از خوابِ زندگى پا شم
اما سخته برام تا ته عمر
كه واسه دخترم عمو باشم

من يه چشمِ به خواب محكومم
يه اسيرِ پلاك گم كرده
من يه سربازِ بى پناهم كه
باز بايد به جنگ برگرده..


#اميد_روزبه
#نامير
 
ایجاد کننده موضوعات مشابه انجمن تعداد پاسخ تاریخ ایجاد
*alone prince اشعار شاعران پارسی 0
*alone prince اشعار شاعران پارسی 0
*alone prince اشعار شاعران پارسی 0
*alone prince اشعار شاعران پارسی 0
*alone prince اشعار شاعران پارسی 0

موضوعات مشابه


بالا