- تاریخ ثبتنام
- 3/9/17
- ارسالیها
- 2,273
- پسندها
- 30,851
- امتیازها
- 64,873
- مدالها
- 33
- نویسنده موضوع
- #11
صدای زوزهمانندی که در فضای خالی و سرد آنجا میپیچید را به سختی تحمل میکرد. نه یکی، بلکه چندین مدل از همان صدا، همزمان با هم تکرار میشدند و باعث میشد تا با عصبانیت و انزجار، چهره درهم بکشد. سروان نیکولاس پیوِرسون بیتوجه به ظاهری که او به خودش گرفته بود داشت غر میزد:
- میگن اوضاع تو خطوط مقدم جنگ خیلی خرابه. تو جلسهی دیشب بهمون نگفتن، ولی ظاهراً جیمَستِن به خاطر ضعف ارتشش کامل سقوط کرده. وانمانیها پیشرفت چشمگیری تو خاک تیانسه داشتن و چیزی تا سقوط کشور تیانسه هم باقی نمونده. میگن که شکارچیهای وانمان رو تو آزمایشگاه تقویت کردن.
ادوارد نگاهش به سمت نقاب فلزی قرار گرفته بر روی صورت شکارچی نگونبخت خیره مانده بود که او را در چندین لایه پارچهی مقاوم سفید رنگ پیچیده بودند. ظاهر نقاب...
- میگن اوضاع تو خطوط مقدم جنگ خیلی خرابه. تو جلسهی دیشب بهمون نگفتن، ولی ظاهراً جیمَستِن به خاطر ضعف ارتشش کامل سقوط کرده. وانمانیها پیشرفت چشمگیری تو خاک تیانسه داشتن و چیزی تا سقوط کشور تیانسه هم باقی نمونده. میگن که شکارچیهای وانمان رو تو آزمایشگاه تقویت کردن.
ادوارد نگاهش به سمت نقاب فلزی قرار گرفته بر روی صورت شکارچی نگونبخت خیره مانده بود که او را در چندین لایه پارچهی مقاوم سفید رنگ پیچیده بودند. ظاهر نقاب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.