You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
** غمکده **
-
نویسنده موضوع
.ARMIN
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
3,250
-
بازدیدها
54,756
-
کاربران تگ شده
هیچ
| بوتراب آن گهر بحر شرف | | کبرو یافت از او خاک نسف |
| با خود آن دم که جهادیش نماند | | مرکب جهد سوی اعدا راند |
| چون شد از هر دو طرف صفها راست | | بانگ جنگآوری از صفها خاست، |
| آمد از بارگی خویش به زیر | | با دلی همچو دل شیر، دلیر |
| زیر پهلو ز ردا فرش انداخت | | تیغ همخوابه، سپر بالین ساخت |
| شد میان دو صف آنگونه به خواب | | که شنیدند نفیرش اصحاب |
| مدت خواب چو گشتاش سپری | | از سپر جست سرش دورتری |
| پشتی لشکر بیداران شد | | رخنهبند صف... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای دلت شاه سراپردهی عشق | | جان تو زخم بلاخوردهی عشق |
| عشق پروانهی شمع ازل است | | داغ پروانگیاش لم یزل است |
| بیقراری سپهر از عشق است | | گرم رفتاری مهر از عشق است |
| خاک یک جرعه از آن جام گرفت | | که درین دایره آرام گرفت |
| دل بیعشق، تن بیجان است | | جان از او زندهی جاویدان است |
| گوهر زندگی از عشق طلب! | | گنج پایندگی از عشق طلب! |
| عشق هر جا بود اکسیر گرست | | مس ز خاصیت اکسیر، زرست |
| عشق نه کار جهان ساختن است | | بلکه نقد دو جهان... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| والی مصر ولایت، ذوالنون | | آن به اسرار حقیقت مشحون |
| گفت در مکه مجاور بودم | | در حرم حاضر و ناظر بودم |
| ناگه آشفته جوانی دیدم | | نه جوان، سوخته جانی دیدم |
| لاغر و زرد شده همچو هلال | | کردم از وی ز سر مهر سال |
| که: «مگر عاشقی؟ ای شیفته مرد! | | که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟» |
| گفت: «آری به سرم شور کسیست | | کهش چو من عاشق رنجور بسیست» |
| گفتمش: «یار به تو نزدیک است | | یا چو شب روزت از او تاریک است؟ |
| گفت: «در خانهی اویام همه عمر | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| خارکش پیری با دلق درشت | | پشتهای خار همی برد به پشت |
| لنگلنگان قدمی برمیداشت | | هر قدم دانهی شکری میکاشت |
| کای فرازندهی این چرخ بلند! | | وی نوازندهی دلهای نژند! |
| کنم از جیب نظر تا دامن | | چه عزیزی که نکردی با من |
| در دولت به رخم بگشادی | | تاج عزت به سرم بنهادی |
| حد من نیست ثنایت گفتن | | گوهر شکر عطایت سفتن |
| نوجوانی به جوانی مغرور | | رخش پندار همیراند ز دور |
| آمد آن شکرگزاریش به گوش | | گفت کای پیر خرف گشته، خموش! |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای که از طبع فرومایهی خویش | | میزنی گام پی وایهی خویش! |
| خاطر از وایهی خود خالی کن! | | زین هنر پایهی خود عالی کن! |
| بهر خود، گرمی جز سردی نیست | | سردی آیین جوانمردی نیست |
| چند روزی ز قویدینان باش! | | در پی حاجت مسکینان باش! |
| شمع شو! شمع، که خود را سوزی | | تا به آن بزم کسان افروزی |
| با بد و نیک و نکوکاری ورز! | | شیوهی یاری و غمخواری ورز! |
| ابر شو! تا که چو باران ریزی، | | بر گل و خس همه یکسان ریزی |
| چشم بر لغزش یاران مفکن! | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای گرو کرده زبان را به دروغ! | | برده بهتان ز کلام تو فروغ! |
| این نه شایستهی هر دیدهورست، | | که زبانت دگر و دل دگرست |
| از ره صدق و صفا دوری چند؟ | | دل قیری، رخ کافوری چند؟ |
| روی در قاعدهی احسان کن! | | ظاهر و باطن خود یکسان کن! |
| یکدل و یک جهت و یکرو باش! | | وز دورویان جهان، یک سو باش! |
| از کجی خیزد هر جا خللیست | | «راستی، رستی! نیکو مثلیست |
| راست جو، راست نگر، راست گزین! | | راست گو، راست شنو، راست نشین! |
| تیر اگر راست رود بر هدف... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| آن عرابی به شتر قانع و شیر | | در یکی بادیه شد مرحلهگیر |
| ناگهان جمعی از ارباب قبول | | شب در آن مرحله کردند نزول |
| خاست مردانه به مهمانیشان | | شتری برد به قربانیشان |
| روز دیگر ره پیشینه سپرد | | بهر ایشان شتری دیگر برد |
| عذر گفتند که: «باقیست هنوز، | | چیزی از دادهی دوشین امروز» |
| گفت: «حاشا که ز پس ماندهی دوش | | دیگ جود آیدم امروز به جوش» |
| روز دیگر به کرمورزی، پشت | | کرد محکم، شتری دیگر کشت |
| بعد از آن بر شتری راکب شد | | بهر... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| این محیط کرمات عرش صدف! | | عرشیان در طلبات باد به کف! |
| ما که لب تشنهی احسان توایم | | کشتی افتاده به توفان توایم |
| نظر لطف بدین کشتی دار! | | به سلامت برسانش به کنار! |
| خیمهی ما به سوی ساحل زن! | | صدف هستی ما را بشکن! |
| پردهی ظلمت ما را بگشای! | | صفوت گوهر ما را بنمای! |
| جامی از هستی خود گشته ملول | | دارد از فضل تو امید قبول |
| بر سر خوان عطایش بنشان! | | دامن از گرد خطایش بفشان! |
| بنگر اندوه وی و، شادش کن! | | بندهای پیر شد،... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای درین خوابگه بیخبران! | | بیخبر خفته چو کوران و کران! |
| سر برآور! که درین پردهسرای | | میرسد بانگ سرود از همه جای |
| بلبل از منبر گل نغمهنواز | | قمری از سرو سهی زمزمهساز |
| فاخته چنبر دف کرده ز طوق | | از نوا گشته جلاجل زن شوق |
| لحن قوال شده صومعهگیر | | نه مرید از دم او جسته نه پیر |
| مطرب از مصطبهی دردکشان | | داده از منزل مقصود نشان |
| بادنی بر دل مستان صبوح | | فتح کرده همه ابواب فتوح |
| عود خاموش ز یک مالش گوش | | کودک آساست،... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| جامی این پردهسرایی تا چند؟ | | چون جرس ه*رزدرایی تا چند؟ |
| چند بیهوده کنی خوشنفسی؟ | | هیچ نگرفت دلت چون جرسی؟ |
| ساز بشکست، چه افغان است این؟ | | تار بگسست، چه دستان است این؟ |
| نامهی عمر به توقیع رسید | | نظم احوال به تقطیع رسید |
| تنگ شد قافیهی عمر شریف | | دم به دم میشودش مرگ ردیف |
| سر به جیب و همه شب قافیهجوی | | تنت از معنی باریک چو موی |
| گر شوی سوی مقاصد قاصد | | باشی آن را به قصاید صاید |
| مدح ارباب مناصب گویی | | فتح ابواب... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.