مهم ~ پیدا کردن رمان‌های بی‌نام ~

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
562
پسندها
2,952
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • #2,691
سلام به همه من تازه واردم 🤭
دنبال یه رمان میگردم چند سال پیش خوندمش به صورت اینترنتی، دانلودش کرده بودم.
یه دختری از شهر اومد با ماشینش تو روستا. خیلی هم اهالی روستا خوششون نمیومد ازش.
دنبال یه راز خانوادگی بود. یه پسری کمکش کرد. یه مرد مرموزی هم بود که اخر به نظرم با پسری که دختره عاشقش شد برادر ناتنی هم از آب در اومدن.
کسی میدونه داستان رو؟ عنوانش رو؟ خیلی رو مخمه. میخوام باز بخونمش. یادمه یه خونه کوچک هم بود که برا مدتی دختره رفت توش برق و امکانات نداشت اولش. دختره یه مادر و خواهری هم داشت که بعدا بهش سر زدن.
یه زمین هم بود که توی جوونی پدر دختره آتیش میگیره و رازی توشه.
ابرها نگاه می کنند از مهسا زهیری
 
امضا : Z.A.D.I

mobinaseifabadi

ویراستار آزمایشی
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
3/10/24
ارسالی‌ها
58
پسندها
85
امتیازها
123
مدال‌ها
1
سن
22
  • #2,692
سلام وقت بخیر
رمانی هست که یکی از دوستانم قبلا خوندن و فانتزی و در مورد تناسخه.
یه دختریه که مدام خواب یه دختر مو قرمز رو می‌دیده.
داستان میره گذشته که اونجا یه دختر موقرمز و یه پسر جنگجو بودن.(میگه اسم پسره دو بخشی بود و محمد داشت)
به طرز بدی کشته میشن و بعدا دختره متوجه میشه اون زندگی قبلی خودش بوده و دوباره پسره رو توی زمان خودش می‌بینه.
داستان مال ۶-۷ سال پیشه.
اسمش رو می‌دونید؟
 
امضا : mobinaseifabadi

mobinaseifabadi

ویراستار آزمایشی
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
3/10/24
ارسالی‌ها
58
پسندها
85
امتیازها
123
مدال‌ها
1
سن
22
  • #2,693
سلام من دنبال رمانی می‌گردم که یک زمانی توی یه سایت آنلاین بود و زیاد چیزی ازش یادم نیست
اگر درست یادم باشه دختر داستان تاریخ می‌خوند. یک روز موضوع درسشون یکی از فرماندهان(فکر کنم آرتا بود) و معشوقه‌ش بود. دختر تصادف می‌کنه و وقتی چشم‌هاشو باز می‌کنه می‌بینه که به قدیم رفته و توی بدن معشوقه آرتاست. توی این صحنه توی کشتی بودن و جنگ می‌شه و فرمانده زن ایرانی هم توش حضور داشت. بعدا از کما درمی‌آد و مردی شبیه به آرتا رو می‌بینه.
کسی اسم اینو نمی‌دونست؟ توی یه سایتی بود که معروفم نبود. متاسفانه سایت رو گم کردم.
 
امضا : mobinaseifabadi

تسنیم

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/2/20
ارسالی‌ها
45
پسندها
65
امتیازها
103
  • #2,694
سلام وقت بخیر من دنبال یک رمانم گمش کردم خلاصش اینه ک همسر یک شهید بعداز شهادت شوهرش با پسر کوچیکش تو خونه مادرشوهره میمونن و زندگی میکنن تااینکه برادرشوهرش ک فککنم خلبان هم بود بعداز مدتها از خارج میاد و درنهایت بااین خانم ازدواج میکنه
 

پاییز پنهان

ویراستار آزمایشی
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/25
ارسالی‌ها
67
پسندها
252
امتیازها
1,023
مدال‌ها
3
سن
15
  • #2,695
سلام وقت بخیر
رمانی هست که یکی از دوستانم قبلا خوندن و فانتزی و در مورد تناسخه.
یه دختریه که مدام خواب یه دختر مو قرمز رو می‌دیده.
داستان میره گذشته که اونجا یه دختر موقرمز و یه پسر جنگجو بودن.(میگه اسم پسره دو بخشی بود و محمد داشت)
به طرز بدی کشته میشن و بعدا دختره متوجه میشه اون زندگی قبلی خودش بوده و دوباره پسره رو توی زمان خودش می‌بینه.
داستان مال ۶-۷ سال پیشه.
اسمش رو می‌دونید؟

سلام نمی‌دونم درسته من جواب بدم یا نه
رمان میراث هلیوس رو چک کن ببین اون‌ نیست
 

raha3

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/5/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,696
سلام وقت بخیر
من یه رمانی رو چند سال پیش مطالعه کردم که به صورت فایل پی دی اف بود ، رمان در مورد دختری به اسم مستانه دانشجوی ارشد که در حال نگارش پایان نامه بود. استاد راهنما ،کسی رو برای راهنمایی به مستانه معرفی میکنن که در نهایت مستانه درگیر عشق یکطرفه به اون اقایی که استاد راهنماش معرفی کرده میشه ، اسم کسی که مستانه عاشقش میشد رو یادم نیس در نهایت مستانه میره ابراز علاقه میکنه به اون آقا و ازدواج میکنن با هم، لطفا اگه میدونید اسم این رمان رو، ممنون میشم بگید.
 

mobinaseifabadi

ویراستار آزمایشی
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
3/10/24
ارسالی‌ها
58
پسندها
85
امتیازها
123
مدال‌ها
1
سن
22
  • #2,697
امضا : mobinaseifabadi

fatemeh g

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/6/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,698
سلام کسی اسم این رمان رو میدونه؟
مادر و پسری که بخاطر اختلاف سنی بسیار کمشون همه فکر میکنن اونا خواهر و برادر هستن و چون همه اینطور فکر میکنن و برای اونا هم عادی شده دیگه نمیگن که ما مادر و پسر هستیم و در یک اپارتمانی تنها زندگی میکنن (دختره بخاطر رسم و رسومات خیلی زود ازدواج کرده بود و نمیدونم شوهرش مرده بود یا طلاق گرفته بودند) تا اینکه یک روز بخاطر تعمیر اسانسور مردی میاد و از قضا با پسره خیلی جور میشن چون وسره خیلی کنجاو بوده و هی سوال میپرسیده راحب همه چیز و میفهمه که مرده خطاطی بلده پس مادر پسره از مرده میخاد که بیاد خونشون و به پسرش خطاطی نشون بده . در قسمتی از رمان پسره برای تولد مادرش فک کنم بود که شهری راجب مادر خطاطی میکنه و قسمتی دیگه هم دست پسرش با وسایل خطاطی میبره و چون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

zahiwww

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
14/6/26
ارسالی‌ها
2
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,699
سلام دوستان دنبال یک رمان میگردم که یک گروه مافیایی بود همه گروه اسم داشتن اسم رئیسشون ارسلان و اسم رمزی سفید بود یک دختر هم بود که اسم رنگش بنفش و اسم خودش مایا بود
ممنون میشم کمک کنید خیلی وقته دنبالشم
 

zahiwww

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
14/6/26
ارسالی‌ها
2
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,700
سلام
من دنبال دوتا رمانم
۱_پسره عرب بود...دختره با برادر پسره دوست بود و پسره یهو ناپدید میشه و خانواده دختره میفهمن و اونو بیرون میکنن بعد مجبور میشه با برادر پسره ازدواج کنه
لعنتی اسمشو یادم نمیاد
۲_یه رمان مافیایی بود ک یه گروهی بودن ک هرکدوم اسم یه رنگ رو داشتن
اسم رییسشون هم سفید بود
دختره هم بنفش ک تک تیرانداز گروه بود.چند جلد بود‍♀️
سلام منم دنبال این رمانم دومیه
 
عقب
بالا