- تاریخ ثبتنام
- 9/4/21
- ارسالیها
- 10
- پسندها
- 302
- امتیازها
- 1,683
- مدالها
- 2
سلامسلام دنبال یه رمان هستم که دختر اسمش بنفشه است و با شوهر خواهر خودش ازدواج می کنه و خواهر اون با پسر عمویش
«عاشقم باش» به خلاصهتون نزدیکه.
سلامسلام دنبال یه رمان هستم که دختر اسمش بنفشه است و با شوهر خواهر خودش ازدواج می کنه و خواهر اون با پسر عمویش
رمان ما شیطون نیستیمسلام یه رمانی اسمش یادم نیس
چهارتا رفیق ان یکیشان اسمشان ویداس که سه تا داداش داره
بعد این سه تا رفیق های ویدا بنا به دلایلی با داداش های ویدا ازدواج مکنن داداش بزرگ حوانندس اسم اونیم که با این خواننده ازدواج مکنه ساراس
بعد از اخر داستان این سه تا زوج جدا میشه با فصل های جدا زندگی هرکدتمو جدا تعریف مکنه
کسی اسم این رمانو نمیدونه؟سلام
دنبال یه رمانی میگردم که پسره سر فوتبال با دوستاش شرط بندی میکنه که دختره رو عاشق خودش کنه.بعد به دروغ به دختره میگه مادرم سرطان داره یا مریضه داره میمیره میخواد ازدواج منو ببینه..بعد کم کم عاشق هم میشن و فک کنم دختره تو شمال حقیقیتو میفهمه و میره تو جنگل گم میشه فک کنم و اخرشم بهم میرسن
لطفا اگ کسی اسم رمانو میدونه بگه
سلام من دنبال رمانی هستم که دو سال پیش خوندمش و اسمش یادم نمیاد
داستان در مورد دختر یه خانواده پولداره که پزشکی میخونه و تو دانشگاه عاشق پسر فقیری میشه اما خانوادش بهش اجازه ازدواج با اون پسر نمیدن و دختره رو مجبور به ازدواج با پسر دوست پدر دختره میکنن که اسمش فرهاد بود وفرهاد هم عاشق دختر خاله اش نگین بود این دوتا به اجباره با هم ازدواج میکنن اما عاشق هم میشن تو تولد پسره دختره میفهمه که فرهاد دوسش نداره و در خواست طلاق غیابی میده و میره خارج و اونجا میفهمه که حامله اس بعد از سه سال برمیگرده ومیبینه که فرهاد با نگین ازدواج کرده اما بعد از به دنیا اوردن بچه اش میمیره فرهاد که میبینه دختری که عاشقش بوده برگشته و یه بچه دیگه هم داره دختره...
سلام من دنبال رمانی هستم که دو سال پیش خوندمش و اسمش یادم نمیاد
داستان در مورد دختر یه خانواده پولداره که پزشکی میخونه و تو دانشگاه عاشق پسر فقیری میشه اما خانوادش بهش اجازه ازدواج با اون پسر نمیدن و دختره رو مجبور به ازدواج با پسر دوست پدر دختره میکنن که اسمش فرهاد بود وفرهاد هم عاشق دختر خاله اش نگین بود این دوتا به اجباره با هم ازدواج میکنن اما عاشق هم میشن تو تولد پسره دختره میفهمه که فرهاد دوسش نداره و در خواست طلاق غیابی میده و میره خارج و اونجا میفهمه که حامله اس بعد از سه سال برمیگرده ومیبینه که فرهاد با نگین ازدواج کرده اما بعد از به دنیا اوردن بچه اش میمیره فرهاد که میبینه دختری که عاشقش بوده برگشته و یه بچه دیگه هم داره دختره...
واااااييي خداااا ارع اسمش همين بوددد واقعا مرسي ازتونرمان زمهریر هور
خیلی خیلی ممنونمخلاصه ای که گفتید به رُمان من و تو عشق میخوره.
اما خب شخصیت ها سایه و فرهاد بود.
و به جای نگین هم اسم شخصیت شقایق بود.
خیلی خیلی ممنونمرمان من و تو عشق
ولی طلاق نگرفتن یعنی پسره دادخواست طلاق رو امضا نکرد

