• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان داف | زهرا. ا. د. کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Z.A.D.I
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 252
  • کاربران تگ شده هیچ

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان: the DUFF (designated ugly fat friend)
نام ترجمه شده: داف (دوست انتخاب شده زشت فربه)
نویسنده: کدی کپلینگر (Kody Keplinger)
مترجم: زهرا. ا. د.
ژانر: عاشقانه
خلاصه: وقتی بیانکای هفده ساله متوجه می‌شود؛ که در گروه دوستانش به عنوان داف شناخته می‌شود، زندگی‌اش کاملا زیر و رو می‌شود. داف شخصی است که نسبت به دوستانش جذابیت کمتری دارد و به همین دلیل در دسترس‌تر است. این مسئله باعث خشم بیانکا می‌شود به خصوص اینکه این لقب توسط دشمنش، وسلی راش به او نسبت داده می شود و تصمیم می‌گیرد زندگی‌اش را تغییر دهد.

سخن مترجم: فیلمی با اقتباس از این رمان به همین اسم ساخته شده؛ اما فیلم و کتاب داستان یکسانی ندارند و تفاوت داستانی فاحشی دارند. امیدوارم این رمان را دنبال کنید و از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Z.A.D.I

setayesh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,726
پسندها
44,160
امتیازها
88,276
مدال‌ها
85
سن
17
  • مدیر
  • #2
°| بسم تعالی |°


1704692452071.png


مترجم عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن ترجمه خود

خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمه خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید
قوانین ترجمه|تالار ترجمه انجمن یک رمان

درصورت پایان یافتن ترجمه خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
اعلام پایان کار ترجمه|تالار ترجمه

برای سفارش جلد ترجمه خود بعد از 15 پست در تاپیک زیر درخواست کنید.
♥♥تاپیک جامع درخواست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : setayesh

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #3
فصل 1
همان داستان تکراری همیشگی! کیسی و جسیکا دوباره با تکان دادن بدنشان مثل رقصنده‌های ویدئوی رپ داشتند خودشان را مضحکه می‌کردند. اما فکر کنم پسرها از این چیزها خوششان می‌آید، مگرنه؟ صادقانه بگویم مغزم از فکر کردن صدمین باره به این که چرا اجازه می‌دهم آنها مرا به زور با خودشان به اینجا بیاورند، درد می‌کرد.
هر بار که ما به نست می‌آمدیم، دقیقا این اتفاق می‌افتاد‌: کیسی و جسیکا می‌رقصیدند، لوندی می‌کردند، توجه هر پسری را که در دید بود به خود جلب می‌کردند و در پایان، قبل از اینکه یکی از این پسرها بتواند از آنها سو استفاده کند، توسط بهترین دوست محافظشان - یعنی من - کشان کشان از مهمانی بیرون برده می‌شدند. اما تا قبل از آن، من تمام شب را در بار می‌نشستم و با جو، پیشخدمت سی ساله، در مورد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #4
کیسی گفت:
- تو خیلی کسل به نظر می‌رسی، بی. من می‌خوام به تو هم خوش بگذره.
به دروغ گفتم:
- من خوبم. بهم خیلی خوش می‌گذره. می‌دونی که نمی‌تونم برقصم. جلوی دست و پات رو می‌گیرم. برو ...حالش رو ببر و از این جور حرفا. من همینجا جام خوبه.
کیسی چشم‌های فندقی‌اش را برای من باریک کرد و پرسید:
- مطمئنی؟
- آره.
کیسی از روی نارضایتی اخم کرد، اما بعد از یک ثانیه شانه‌اش را بالا انداخت و به بازوی جسیکا چنگ زد و او را به سمت پیست رقص برد. جسیکا داد زد:
- خدای من! یواش، کیس! داری بازوم رو از جا درمیاری!
بعد با خوشحالی راهشان را به وسط اتاق باز کردند و خیلی زود با آهنگ تکنو هماهنگ شدند.
جو درحالی که یک لیوان نوشابه گیلاسی را به سمت من هل می‌داد‌، پرسید:
- چرا بهشون نگفتی که ناراحتی؟
- من ناراحت نیستم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #5
وسلی طعنه آمیز پرسید:
- چه لحن دوستانه‌ای! راستش اومدم باهات حرف بزنم.
- خب، بدا به حالت. چون من امشب با کسی حرف نمی‌زنم.
نوشیدنی را با صدای بلند هورت کشیدم به امید اینکه علامت نه چندان نامحسوس را بگیرد و پی کارش برود. اما خوش شانس نبودم. می‌تونستم احساس کنم که چشمان خاکستری تیره‌اش از سر تا پایم را در می‌نوردد. حتی نمی‌توانست تظاهر کند که به چشم‌هایم نگاه می‌کند. اه!
وسلی سر به سرم گذاشت:
- بی خیال. لازم نیست اینقدر سرد باشی.
از لابه لای دندان‌های به هم فشرده‌ام گفتم:
- منو تنها بذار. برو و این اداها رو برای کسی که عزت نفس پایینی داره دربیار. به خاطر اینکه من گولت رو نمی‌خورم.
- اوه، من علاقه‌ای به اینجور آدم‌ها ندارم. سلیقه من نیست.
من غریدم:
- سلیقه تو هر دختریه که بهت محل میذاره،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #6
وسلی آه کشید و گفت:
- خیلی خب. می‌دونی، واقعا با من همکاری نمی‌کنی. پس فکر کنم باید باهات صادقانه حرف بزنم. باید بهت بارک ا... بگم. تو باهوشتر و لجبازتر از بیشتر دخترهایی هستی که باهاشون حرف میزنم. اما من فقط به خاطر یک گفتگوی شوخ طبعانه اینجا نیومدم.
توجهش را به پیست رقص داد و گفت:
- در واقع من به کمکت احتیاج دارم. می‌دونی، دوست هات جذابند و تو عزیز، داف هستی.
- چه معنی میده؟
منظورش را روشن توضیح داد:
- دوست انتخاب شده زشت فربه. بهت برنخوره ولی این شخص تویی.
- من داف نی...
- هی، حالت تدافعی به خودت نگیر. منظورم این نیست که شبیه یه ترول یا غولی اما اگه بخوام مقایسه کنم ...
شانه‌های پهنش را بالا انداخت و ادامه داد:
- در مورد این فکر کن. چرا همیشه دوست هات تو رو به اینجا میارند درحالی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Z.A.D.I
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ARENA☆

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #7
من در حالی که دستانم را دو طرفم مشت کرده بودم نعره زدم:
- فکر می‌کنی چرا این کار رو کردم؟
- راستش، دافی، هیچ نظری در این باره ندارم.
شعله‌های خشم روی گونه‌هایم شعله ور شد و شروع به جر و بحث کردم:
- اگه فکر می‌کنی میذارم با یکی از دوست‌هام از اینجا بری، وسلی، خیلی خیلی اشتباه می‌کنی. تو یه احمق دخترباز بی‌مایه حال به هم زنی و امیدوارم که نوشابه روی لباس باکلاست لکه بندازه.
و قبل از اینکه دور شوم از بالای شانه‌ام به او نگاه کردم و گفتم:
- و اسم من دافی نیست. اسمم بیانکاست. از راهنمایی تا الان تو یه کلاس بودیم‌. ای خودشیفته احمق.
هیچ وقت فکر نمیکردم چنین چیزی را بگویم اما خدا را شکر صدای تکنوی لعنتی خیلی بلند بود. هیچ کس به جز جو این قسمت را نشنید و احتمالا فکر کرد که من عصبی هستم. مجبور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ARENA☆

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #8
جسیکا در حالی که یک پتوی قدیمی را دورش مثل یک پیله پیچیده بود، روی صندلی عقب غرغر کرد. (هیتر لعنتی ماشینم به ندرت تصمیم می‌گرفت کار کند. به همین خاطر همیشه یک کپه پتو کف ماشین نگه می‌داشتم).
در حالی که کلید را با فشارغیر ضروری وارد سوییچ ماشین می‌کردم، توضیح دادم:
- با یکی دعوا کردم. نوشابه رو روی لباسش ریختم و نمی خواستم بیشتر بمونم تا یه وقت تلافی کنه.
کیسی پرسید:
- کی؟
از این سوال به خاطر واکنشی که قرار بود بگیرم، هراس داشتم:
- وسلی راش.
دو صدای آه دخترانه به دنبال جواب من آمد:
- آه، بس کن.
با خشم و غضب گفتم:
- این پسر، یه دختربازه. نمی‌تونم تحملش کنم. مخ هر جنبنده‌ای رو میزنه و یه مغز میکروسکوپی داره.
کیسی با یک آه دیگر گفت:
- اینجوری نیست. خدایا، بی، تو تنها کسی هستی که می‌تونه یه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #9
کیسی پیشنهاد داد:
- خب، چون هنوز سر شبه، من میگم به یه پارتی دیگه سر بزنیم. شنیدم یه مهمونی توی اوک هیل هست. دانشجوهایی که برای تعطیلات کریسمس به شهر برگشتند، تصمیم گرفتند که یک مهمونی بزرگ برگزار کنند. آنجلا همین امروز صبح در موردش بهش گفت. می‌خواید بریم؟
جسیکا زیر پتو صاف نشست و گفت:
- بله! باید حتما بریم. مهمونی‌های دانشجویی، پسران دانشگاهی دارند. جالب نیست، بیانکا؟
با آه گفتم:
- نه. نه واقعا.
کیسی بهم نزدیک شد و بازویم را فشار داد. نیشخند زد و در حالی که سعی می‌کرد روحیه مرا تغییر دهد، گفت:
- این دفعه نمی‌خواد برقصی، خب؟ و از اونجایی که ظاهرا از پسرهای جذاب بدت میاد، من و جس قول میدیم تموم پسرهای جذاب رو ازت دور نگه داریم.
من گفتم:
- از پسرهای جذاب بدم نمیاد. فقط از یکیشون بدم میاد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
553
پسندها
2,905
امتیازها
14,773
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #10
فصل 2
هیچ چیز آرامش بخش‌تر از سکوت شب شنبه یا صبح خیلی زود یکشنبه نیست. صدای خر و پف ضعیف پدر از سالن به گوش می‌رسید، اما بقیه خانه، زمانی که کمی بعد از ساعت یک یواشکی وارد خانه شدم، ساکت بود. یا شاید هم از صدای کوبنده باس در مهمانی اوک هیل کر شده بودم. راستش، از دست دادن شنوایی چندان هم بد نبود. اگر به این معنی بود که هیچ وقت دیگر مجبور نبودم به موسیقی تکنو گوش دهم، برای از دست دادن شنوایی حسابی پایه بودم.
در جلویی را پشت سرم قفل کردم و در نشیمن تاریک و خالی قدم برداشتم. کارت پستالی را که روی میز پذیرایی قرار داشت دیدم که از هر شهری که مادر الان آنجا بود، فرستاده شده بود. اما به خودم زحمت خواندن ندادم. کارت تا صبح همانجا می‌ماند و من خیلی خسته بودم، در نتیجه خودم را به طبقه بالا به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I
عقب
بالا