• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان داف | زهرا. ا. د. کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Z.A.D.I
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 93
  • کاربران تگ شده هیچ

Z.A.D.I

منتقد آزمایشی
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
538
پسندها
2,806
امتیازها
14,573
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان: the DUFF (designated ugly fat friend)
نام ترجمه شده: داف (دوست انتخاب شده زشت فربه)
نویسنده: کدی کپلینگر (Kody Keplinger)
مترجم: زهرا. ا. د.
ژانر: عاشقانه
خلاصه: وقتی بیانکای هفده ساله متوجه می‌شود؛ که در گروه دوستانش به عنوان داف شناخته می‌شود، زندگی‌اش کاملا زیر و رو می‌شود. داف شخصی است که نسبت به دوستانش جذابیت کمتری دارد و به همین دلیل در دسترس‌تر است. این مسئله باعث خشم بیانکا می‌شود به خصوص اینکه این لقب توسط دشمنش، وسلی راش به او نسبت داده می شود و تصمیم می‌گیرد زندگی‌اش را تغییر دهد.

سخن مترجم: فیلمی با اقتباس از این رمان به همین اسم ساخته شده؛ اما فیلم و کتاب داستان یکسانی ندارند و تفاوت داستانی فاحشی دارند. امیدوارم این رمان را دنبال کنید و از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Z.A.D.I

setayesh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ترجمه
سطح
45
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,461
پسندها
41,151
امتیازها
84,376
مدال‌ها
87
سن
17
  • مدیر
  • #2
°| بسم تعالی |°


1704692452071.png


مترجم عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن ترجمه خود

خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمه خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید
قوانین ترجمه|تالار ترجمه انجمن یک رمان

درصورت پایان یافتن ترجمه خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
اعلام پایان کار ترجمه|تالار ترجمه

برای سفارش جلد ترجمه خود بعد از 15 پست در تاپیک زیر درخواست کنید.
♥♥تاپیک جامع درخواست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : setayesh

Z.A.D.I

منتقد آزمایشی
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
538
پسندها
2,806
امتیازها
14,573
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #3
فصل 1
همان داستان تکراری همیشگی! کیسی و جسیکا دوباره با تکان دادن بدنشان مثل رقصنده‌های ویدئوی رپ داشتند خودشان را مضحکه می‌کردند. اما فکر کنم پسرها از این چیزها خوششان می‌آید، مگرنه؟ صادقانه بگویم مغزم از فکر کردن صدمین باره به این که چرا اجازه می‌دهم آنها مرا به زور با خودشان به اینجا بیاورند، درد می‌کرد.
هر بار که ما به نست می‌آمدیم، دقیقا این اتفاق می‌افتاد‌: کیسی و جسیکا می‌رقصیدند، لوندی می‌کردند، توجه هر پسری را که در دید بود به خود جلب می‌کردند و در پایان، قبل از اینکه یکی از این پسرها بتواند از آنها سو استفاده کند، توسط بهترین دوست محافظشان - یعنی من - کشان کشان از مهمانی بیرون برده می‌شدند. اما تا قبل از آن، من تمام شب را در بار می‌نشستم و با جو، پیشخدمت سی ساله، در مورد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد آزمایشی
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
538
پسندها
2,806
امتیازها
14,573
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #4
کیسی گفت:
- تو خیلی کسل به نظر می‌رسی، بی. من می‌خوام به تو هم خوش بگذره.
به دروغ گفتم:
- من خوبم. بهم خیلی خوش می‌گذره. می‌دونی که نمی‌تونم برقصم. جلوی دست و پات رو می‌گیرم. برو ...حالش رو ببر و از این جور حرفا. من همینجا جام خوبه.
کیسی چشم‌های فندقی‌اش را برای من باریک کرد و پرسید:
- مطمئنی؟
- آره.
کیسی از روی نارضایتی اخم کرد، اما بعد از یک ثانیه شانه‌اش را بالا انداخت و به بازوی جسیکا چنگ زد و او را به سمت پیست رقص برد. جسیکا داد زد:
- خدای من! یواش، کیس! داری بازوم رو از جا درمیاری!
بعد با خوشحالی راهشان را به وسط اتاق باز کردند و خیلی زود با آهنگ تکنو هماهنگ شدند.
جو درحالی که یک لیوان نوشابه گیلاسی را به سمت من هل می‌داد‌، پرسید:
- چرا بهشون نگفتی که ناراحتی؟
- من ناراحت نیستم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

منتقد آزمایشی
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
538
پسندها
2,806
امتیازها
14,573
مدال‌ها
11
سن
5
  • نویسنده موضوع
  • #5
وسلی طعنه آمیز پرسید:
- چه لحن دوستانه‌ای! راستش اومدم باهات حرف بزنم.
- خب، بدا به حالت. چون من امشب با کسی حرف نمی‌زنم.
نوشیدنی را با صدای بلند هورت کشیدم به امید اینکه علامت نه چندان نامحسوس را بگیرد و پی کارش برود. اما خوش شانس نبودم. می‌تونستم احساس کنم که چشمان خاکستری تیره‌اش از سر تا پایم را در می‌نوردد. حتی نمی‌توانست تظاهر کند که به چشم‌هایم نگاه می‌کند. اه!
وسلی سر به سرم گذاشت:
- بی خیال. لازم نیست اینقدر سرد باشی.
از لابه لای دندان‌های به هم فشرده‌ام گفتم:
- منو تنها بذار. برو و این اداها رو برای کسی که عزت نفس پایینی داره دربیار. به خاطر اینکه من گولت رو نمی‌خورم.
- اوه، من علاقه‌ای به اینجور آدم‌ها ندارم. سلیقه من نیست.
من غریدم:
- سلیقه تو هر دختریه که بهت محل میذاره،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Z.A.D.I
عقب
بالا